Status Updates From داستانهای ناتمام

داستانهای ناتمام داستانهای ناتمام
by


Status Updates Showing 1-30 of 44

order by

Mohsen
Mohsen is on page 107 of 164
داستان ها یکی از یکی زیباتر
اصلا دلم نمیاد بخونم و این حجم از زیبایی و سادگی تموم شده.
Feb 28, 2025 02:53AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Shirin
Shirin is on page 147 of 164
Dec 27, 2024 03:29PM Add a comment
داستانهای ناتمام

Shirin
Shirin is on page 104 of 164
Dec 25, 2024 11:15AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Shirin
Shirin is on page 14 of 164
Dec 10, 2024 02:47PM Add a comment
داستانهای ناتمام

Fargol
Fargol is 30% done
نجدی رو دوست دارم اما این کتاب نمی‌گیرتم.
Jul 18, 2024 08:43AM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 147 of 164
Aug 27, 2023 03:42PM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 142 of 164
Aug 27, 2023 02:37PM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 124 of 164
Aug 27, 2023 07:36AM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 66 of 164
Aug 26, 2023 07:04PM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 36 of 164
Aug 24, 2023 04:23PM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is on page 30 of 164
چرا به جای گریه، سرفه می‌کنید؟
Aug 24, 2023 04:01PM Add a comment
داستانهای ناتمام

FATEMEH
FATEMEH is starting
نجدی عاشقه. توی مقدمهٔ این کتاب وقتی به پروانه اشاره میکنه واقعا آدم رقیق میشه.
Mar 27, 2021 11:39PM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 160 of 164
غمبار بودن مسئله اینجاست که آدم نمی‌داند با شرمساری‌های تاریخ سرزمینش چه کار کند. ...
شاید برای درک جزئیات شرم‌آور باید آن‌قدر انتظار بکشیم تا روزی علم بتواند استخوان‌های مردگان ما را ورق ورق کرده و با آن هزاران دیسک یا از این صفحه‌های سی و سه دور گرامافون بسازد که ما بعد بنشینیم و با شانه‌های کوچک شده‌مان به موسیقی خونریزی‌ها و خاطرات دفن شده‌ی تاریخمان گوش کنیم...
Apr 24, 2020 12:14AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 145 of 164
«نکند-با تمام دست و پام افتاده‌ام توی یه صفر مطلق صدها درجه زیر یخ؟ یک بی‌زمانی آرزو نشده...»
Apr 16, 2020 08:46AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 99 of 164
«ممکنه همین حالا یه موشک بیفته روی خونه‌مون و ما دود بشیم این ترس نداره؟»
«چرا، ولی قشنگ هم هس.»
«کجاش قشنگه؟»
«اینجاش که ما دود می‌شیم و یک مشت دود، جلوی چشم همه، میره توی تن یه مشت دود، دودهایی که همدیگر رو بغل کرده‌ن و ...»
Apr 16, 2020 08:44AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 98 of 164
طاهر می‌خواست آن‌قدر بدود که به لبه زمین برسد و آن‌جا خودش را پرت کند به جایی که هیچ صدایی در اطراش شنیده نشود.
Apr 16, 2020 08:42AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 86 of 164
این همه کلمات و نوشته‌ها.. که چی؟ چرا سایه‌مان را از روی زمین برنمی‌داریم و در آغوش نمی‌کشیم و با او به بسترمان نمی‌رویم و نمی‌میریم؟ آیا این بهتر از نوشتن نیست؟
Apr 16, 2020 08:40AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 85 of 164
... نکند اعتقادات از دست رفته و یا آب‌های راکد تن ما که در شنبه‌های همزاد و سه‌شنبه‌های به هم چسبیده، بوی ماندگی گرفته و با آرمان‌های قیچی شده خودمان همان‌قدر کنار آمده‌ایم که با عشق‌های فراموش شده این همه ما را به حادثه‌ای، رازی، مرگی در داستان‌ها مشتاق کرده است.
Apr 16, 2020 08:36AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 85 of 164
شما فرصت دارید که سیگاری آتش زده و یک بار داستان را تا اینجا در ذهنتان مرور کنید، می‌بینید که هیچ حادثه‌ای اتفاق نیفتاده.
نه جلوه‌ای از عشق در آن بوده و نه اندوهی. نه حتی یک راز، نه حتی یک مرگ، که تکه‌ای خون ناخن‌هایش را روی دل آدم بکشد. صدها هیچ در محاصره بی‌حادثه‌گی، چندین هزار هیچ ورم‌کرده را دوره کرده و زمان روی تمام آنها لغزیده و تا اینجا آمده است. حالا می‌توان پرسید که چرا در هر قصه باید در جستجوی حادثه‌ای بود.
Apr 16, 2020 08:34AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 70 of 164
چیزی جز این مشکل ما را حل نمی‌کرد که دستی، ساعت دیواری را وارونه کرد. و مرا پس‌پسکی می‌برد. کوچکم می‌کرد. به رحم باز می‌گشتم و ریز و هیچ می‌شدم.
Apr 16, 2020 08:27AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Marzieh Torabi
Marzieh Torabi is on page 69 of 164
حالا دست‌هایم صدایم را نمی‌شنود. تنم از نافرمانی‌های اینجام رنج می‌برد. البته من مقصر نیستم. نه ابداً.. اصلاً نمی‌دانم وقتی که مردم کلمه «من» را به کار می‌برند منظور کجای.. کدام تکه از پوست و گوشتشان است.
Apr 16, 2020 08:26AM Add a comment
داستانهای ناتمام

Rana
Rana is on page 133 of 164
یک جایی در توصیف مادرش که سوار بر قاطر داشته دور میشده میگه او مثل کسر یک هشتم از شیب کوه بالا میرود.:))) ترکیب بامزه ای از آب درومده معلم ریاضی و نویسنده بودن نجدی:))
Mar 29, 2019 07:18AM Add a comment
داستانهای ناتمام

« previous 1