Somayeh’s Reviews > خواب زمستانی > Status Update
Somayeh
is on page 30 of 137
دنبال دستهایش گشت،دنبال پاهایش،دنبال بدن خستهاش که ته مبل فرو رفته بود،دنبال فکرهای پراکندهاش.میدانست که باید باشد چون تولد آقای حیدری بود،چون تیکتاک ساعتش را میشنید، چون صدایی گفته بود"آقا، از ملاقاتتان خوشوقتم"،چون رفقا به افتخار کار جدیدش نوشیده بودند، چون کارتش به سبد گلی که آورده بود سنجاق شده بود و از دور برق میزد،چون زنش باز آبستن بود...با این حال خودش را پیدا نمیکرد.چیزی میان اعضای بدنش فاصله انداخته بود..
— Jun 26, 2022 05:41AM
1 like · Like flag
Somayeh’s Previous Updates
Somayeh
is on page 91 of 137
چه خاکی همه جا نشسته است، روی شیشهها، روی میز، روی حباب چراغ، روی ملافهها، روی من، روی این اتاق. از کجا میآید؟ از بیرون که نیست. بیرون فقط برف است و باد. درها هم بسته است. از همین جاست. از من است، از نگاهم، از نفسم، از پوستم، از خیال غبارآلودهام.
به جلیلی گفتم" تو از مردن نمیترسی؟" گفت" از سقط شدن میترسم، از تموم شدن مثل گاو." احمدی گفت" من از زنده بودن بیشتر وحشت دارم."هاشمی گفت" از این حرفا نزنیم، چه کاریه؟"
— Jun 26, 2022 06:10AM
به جلیلی گفتم" تو از مردن نمیترسی؟" گفت" از سقط شدن میترسم، از تموم شدن مثل گاو." احمدی گفت" من از زنده بودن بیشتر وحشت دارم."هاشمی گفت" از این حرفا نزنیم، چه کاریه؟"
Comments Showing 1-1 of 1 (1 new)
date
newest »
newest »
message 1:
by
مجید
(new)
-
rated it 4 stars
Jun 26, 2022 06:06AM
اکسپرسیونیسم ایرانی
reply
|
flag
