_PARNIAN_’s Reviews > بیشترش چیز خاصی نیست > Status Update
_PARNIAN_
is on page 100 of 239
در غرب، جایی که خورشید طلوع میکرد، آسمون کمکم روشن میشد. آرتور علاقهای نداشت طلوع خورشید رو ببینه. آخرین چیزی که پس از چنین شب کابوسواری نیاز داشت یه روز بیهمهچیزی بود که با خوشحالی همهجا رو روشن میکرد.
— Jul 28, 2022 08:08AM
10 likes · Like flag
_PARNIAN_’s Previous Updates
_PARNIAN_
is on page 130 of 239
_خب.
_لطف کردی به من سر زدی.
_آره.
آرتور درمونده به اطراف نگاه کرد. گفت"خب." عجیب بود که وقتی یکی رو پس از هزارسال میدیدی حرف زیادی برای گفتن نداشتی.
+چقدر دلم برای این مجموعه تنگ شده بود و چقدر هر چی میخونمش ناراحتم از اینکه قراره تموم بشه.
— Jul 25, 2022 08:33AM
_لطف کردی به من سر زدی.
_آره.
آرتور درمونده به اطراف نگاه کرد. گفت"خب." عجیب بود که وقتی یکی رو پس از هزارسال میدیدی حرف زیادی برای گفتن نداشتی.
+چقدر دلم برای این مجموعه تنگ شده بود و چقدر هر چی میخونمش ناراحتم از اینکه قراره تموم بشه.

