Donya’s Reviews > روانکاو و داستانهای دیگر > Status Update
Donya
is on page 40 of 232
... و او دلیرانه به فرمانده جواب داد:
《ما پراکنده نمیشویم. اگر میخواهی جانمان را بگیر، اما چیز بیشتری گیرت نمیآید. ما از شرافت خودمان، از حق خودمان، نمیگذریم، چون نجات ایتاگوایی بسته به همینهاست》.
— Oct 18, 2022 12:13PM
《ما پراکنده نمیشویم. اگر میخواهی جانمان را بگیر، اما چیز بیشتری گیرت نمیآید. ما از شرافت خودمان، از حق خودمان، نمیگذریم، چون نجات ایتاگوایی بسته به همینهاست》.
Like flag
Donya’s Previous Updates
Donya
is on page 84 of 232
وای از آن شبها. نه اینکه شب ساکت بود. سکوت شب با روز فرقی نمیکرد. اما شب تاریک بود؛ تنهایی توی شب بستهتر از روز یا شایدهم وسیعتر از روز بود. تیکتاک، تیکتاک، هیچکس توی آن اتاقهای گل گشاد نبود، توی ایوان نبود، توی سرسرا، توی حیاط، هیچکس هیچجا نبود...
— Oct 29, 2022 11:20AM
Donya
is on page 84 of 232
وای از آن شبها. نه اینکه شب ساکت بود. سکوت شب با روز فرقی نمیکر. اما شب تاریک بود؛ تنهایی توی شب بستهتر از روز یا شایدهم وسیعتر از روز بود. تیکتاک، تیکتاک، هیچکس توی آن اتاقهای گل گشاد نبود، توی ایوان نبود، توی سرسرا، توی حیاط، هیچکس هیچجا نبود...
— Oct 29, 2022 11:19AM

