Donya > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 220
Donya
Donya is on page 21 of 534 of سفر به انتهای شب
شکست بزرگ در هر موردی، فراموشی‌است، مخصوصا فراموشی چیزی که آدم را از بین برده و فرصت نداده که بداند آدمیزاد تا چه حد پست است.
Nov 19, 2022 03:53AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Donya
Donya is on page 10 of 534 of سفر به انتهای شب
آدم چقدر عوض می‌شود! آن موقع بچه بودم و از زندان می‌ترسیدم. آخر آدم‌هارا نمی‌شناختم. دیگر حرف‌ها و فکرهاشان را باور نخواهم کرد. باید همیشه فقط و فقط از آدم‌ها ترسید.
Nov 19, 2022 03:52AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Donya
Donya is on page 8 of 534 of سفر به انتهای شب
کاش مام وطن که این‌همه حرفش را به‌ام زده‌اند اینجا بود و برایم توضیح می‌داد که وقتی گلوله‌ای درست وسط خیک آدم فرو برود چه خاکی باید به سرش بریزد.
Nov 19, 2022 03:49AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Donya
Donya is on page 2 of 534 of سفر به انتهای شب
سرباز بی جیره و مواجب، قهرمان‌هایی که سنگ همه را به سینه می‌زنند، بوزینه‌های ناطقی که از حرف‌هاشان رنج می‌برند. ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم. او صاحب اختیار ماست! وقتی بچه‌های حرف شنویی نیستیم، طناب‌مان را سفت می‌کند، انگشت‌هایش دور گردن ماست.
Nov 19, 2022 03:47AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Donya
Donya is on page 136 of 167 of سقوط
زمانی بود که نمی‌دانستم چگونه خود را از این لحظه به لحظه بعد برسانم. بلی، می‌توان در این جهان جنگ کرد، ادای عشق را درآورد، همنوع خود را شکنجه داد، در روزنامه‌ها خودی نمود، یا ساده‌تر از اینها درحال بافتن از همسایه خود بد گفت اما، در پاره‌ای از موارد، فقط ادامه دادن، مافوق قدرت بشر است و او مافوق بشر نبود، این را باور کنید. درد احتضار خود را فریاد کشید و برای همین است او را دوست دارم، آن دوست عزیزی را که ندانسته مرد.
Nov 18, 2022 11:13AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 136 of 167 of سقوط
بدین ترتیب، سانسور همان چیزی را که نهی می‌کند به فریاد بلند اعلام می‌دارد. نظام جهان نیز متناقض است.
Nov 18, 2022 11:05AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 133 of 167 of سقوط
هر انسان گوهی‌است بر جنایت همه انسانهای دیگر. این است ایمان من، و امیدواری من.
باور کنید، ادیان از لحظه‌ای که دم از اخلاق می‌زنند و با صدور فرمان تهدید می‌کنند، به خطا می‌روند. برای خلق مجرمیت و مکافات احتیاجی به وجود خداوند نیست. همنوعان ما با کمک خود ما برای این کار کفایت می‌کنند.
Nov 18, 2022 10:58AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 132 of 167 of سقوط
می‌بایست سر تسلیم فرود آورد و به مجرمیت خویش اعتراف کرد.
می‌بایست در فراموشخانه زیست.
Nov 18, 2022 10:52AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 13 of 96 of عروسی خون
- چاقو، چاقو، لعنت بر هرچه چاقوست، و لعنت بر آن رذلی که اولین چاقورا ساخت.
+مادر ! درباره‌ی چیز بهتری صحبت کن!
-لعنت بر تفنگ و تپانچه و حتا کوچک‌ترین چاقو و بیل و چنگک.
+خیلی خوب، لعنت بر همه‌شان.
-بر هرچیز برنده‌ای. هرچیزی که بدن یک مرد را قطعه قطعه کند...
Nov 11, 2022 09:08AM Add a comment
عروسی خون

Donya
Donya is on page 84 of 167 of سقوط
Nov 10, 2022 08:09AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 56 of 167 of سقوط
Nov 09, 2022 09:43AM Add a comment
سقوط

Donya
Donya is on page 84 of 232 of روانکاو و داستان‌های دیگر
وای از آن شب‌ها. نه اینکه شب ساکت بود. سکوت شب با روز فرقی نمی‌کرد. اما شب تاریک بود؛ تنهایی توی شب بسته‌تر از روز یا شایدهم وسیع‌تر از روز بود. تیک‌تاک، تیک‌تاک، هیچ‌کس توی آن اتاق‌های گل گشاد نبود، توی ایوان نبود، توی سرسرا، توی حیاط، هیچ‌کس هیچ‌جا نبود‌...
Oct 29, 2022 11:20AM Add a comment
روانکاو و داستان‌های دیگر

Donya
Donya is on page 84 of 232 of روانکاو و داستان‌های دیگر
وای از آن شب‌ها. نه اینکه شب ساکت بود. سکوت شب با روز فرقی نمی‌کر. اما شب تاریک بود؛ تنهایی توی شب بسته‌تر از روز یا شایدهم وسیع‌تر از روز بود. تیک‌تاک، تیک‌تاک، هیچ‌کس توی آن اتاق‌های گل گشاد نبود، توی ایوان نبود، توی سرسرا، توی حیاط، هیچ‌کس هیچ‌جا نبود‌...
Oct 29, 2022 11:19AM Add a comment
روانکاو و داستان‌های دیگر

Donya
Donya is on page 40 of 232 of روانکاو و داستان‌های دیگر
... و او دلیرانه به فرمانده جواب داد:
《ما پراکنده نمی‌شویم. اگر می‌خواهی جانمان را بگیر، اما چیز بیش‌تری گیرت نمی‌آید. ما از شرافت خودمان، از حق خودمان، نمی‌گذریم، چون نجات ایتاگوایی بسته به همین‌هاست》.
Oct 18, 2022 12:13PM Add a comment
روانکاو و داستان‌های دیگر

Donya
Donya is on page 38 of 123 of دیروز
گاهی‌وقت‌ها، از خودم می‌پرسم من برای کار کردن زندگی می‌کنم یا کار به من فرصت زندگی می‌دهد.
تازه کدام زندگی؟
کار یکنواخت.
حقوق ناچیز.
تنهایی.
یولاند.
هزاران یولاند در دنیا هست.
زیبا و بلوند، کمابیش ابله.
یکی‌شان را انتخاب می‌کنیم و با او سر می‌کنیم.
اما یولاندها تنهایی را پر نمی‌کنند.
Jul 20, 2022 12:45AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is on page 35 of 123 of دیروز
می‌روم به خیابان تا فراموش کنم، مثل همه گردش می‌کنم اما در خیابان‌ها هیچ چیز نیست، فقط مردم، مغازه ها، همین...
Jul 20, 2022 12:43AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is on page 33 of 123 of دیروز
حالا، امید کمی برای مانده است. قبلا، جست و جو می‌کردم، مدام جا عوض می‌کردم. منتظر چیزی بودم. چه‌ چیز ؟ هیچ نمی‌دانستم. اما فکر می‌کردم زندگی نمی‌تواند همین چیزی که هست باشد، یعنی هیچ.
زندگی می‌بایست چیزی می‌بود و منتظر بودم آن چیز از راه برسد، دنبالش می‌گشتم...
Jul 20, 2022 12:42AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is on page 14 of 123 of دیروز
معمولا، به نوشتن توی سرم اکتفا می‌کنم. راحت‌تر است. توی سر، همه‌چیز بی هیچ مشکلی جریان دارد. اما، به‌محض این‌که می‌نویسی، اندیشه‌ها عوض می‌شوند، از شکل می‌افتند، و همه‌چیز جعلی می‌شود. به‌خاطر کلمات.
هرجا که می‌روم می‌نویسم. درحال رفتن طرف اتوبوس می‌نویسم، توی اتوبوس می‌نویسم، در رختکن مردها، جلوی ماشینم.
Jul 19, 2022 07:41AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is on page 11 of 123 of دیروز
اطرافم ماشین‌ها مثل ناقوس‌های وقت دعا زنگ می‌زدند.
راهرو را دنبال کردم. در باز بود.
این در همیشه باز بود و من هیچ‌وقت تلاش نکرده بودم از آن بیرون بروم.
چرا؟
Jul 19, 2022 07:34AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is on page 11 of 123 of دیروز
لین، دوستت دارم. واقعاً دوستت دارم،  ولی وقت ندارم به این
موضوع فکر کنم، کلی چیز هست که باید بهشان فکر کنم، مثلاً همین
باد، الان باید بروم بیرون و در باد قدم بزنم. با تو نه، لین،  عصبانی نشو.
قدم‌زدن در باد، کاری است که آدم فقط باید تنها انجام بدهد چون یک
ببر هست و یک پیانو که موسیقی‌اش پرنده‌ها را می‌کشد. و فقط باد
می‌تواند ترس را از بین ببرد. این خیلی معروف است. خیلی وقت است این را می‌دانم.
Jul 19, 2022 07:30AM Add a comment
دیروز

Donya
Donya is finished with خواب در فنجان خالی
یک روباه می‌بینم، بدون سر... با یک راهبه مجنون و یک روسپی که پیر است. پیرِ پیر... این فنجان عجب حرف‌هایی می‌زند امشب!
ما از آن گونه‌ایم که رویاها هستند و زندگی کوچک ما را خوابی فرا گرفته است.
Jul 14, 2022 01:14PM Add a comment
خواب در فنجان خالی

Donya
Donya is on page 83 of 120 of خانه
دکترا بهم گفتن از درون ذره ذره سلول هات کوچک‌تر می‌شن تا یک شب که بیماری لگد آخرش رو می‌زنه. اون‌ وقت دیگه همه چی تمومه. جسم تموم می‌شه اما انرژی ذهنی هیولاوارت همه جا منتشر می‌شه.
تو به یه صدای سیال تبدیل می‌شی و اون‌وقت همه‌جا هستی!
امشب همون شبه. بیست‌وهفت مهر. اونا دقیقاً نمی‌دونن
مریضی من چیه» اما یعنی ممکنه حتی یادشون
رفته باشه امروز روز تولد منه؟
Jul 11, 2022 03:24PM Add a comment
خانه

Donya
Donya is on page 81 of 120 of خانه
یهو چشم باز کردم دیدم نیستی. دیگه ندارمت. یه جا جات گذاشته بودم که نمی‌دونم کجا...
Jul 11, 2022 03:09PM Add a comment
خانه

Donya
Donya is on page 65 of 120 of خانه
رودن بود که یه بار دستای مجسمه‌ش رو شکوند که بقیه جاها زیر سایه زیبایی دست‌ها گم نشن دیگه، ها؟ منم خوبه از شر این دستا خلاص بشم تا زیر سایه‌شون گم نشده‌م.
Jul 11, 2022 03:08PM Add a comment
خانه

Donya
Donya is finished with یرما
یرما.... نمایشنامه ای در بابِ خواستن، فقدان و رنجِ از دست دادن ...
Mar 30, 2022 12:39PM Add a comment
یرما

Donya
Donya is on page 60 of 75 of یرما
رفتم گل بچینم ولی سرم به سنگ خورد. ای وای که مجبورم فقط سرمو به سنگ بزنم، به سنگ بزنم.
Mar 30, 2022 12:37PM Add a comment
یرما

« previous 1 3 4 5 6 7 8
Follow Donya's updates via RSS