Patima’s Reviews > Heaven Official’s Blessing 天官赐福 > Status Update
Patima
is 17% done
*شاید اسپویل*
«پس اینجا خونته!»
هواچنگ حرفش را تصحیح کرد و گفت «اقامتگاه… نه خونه!»
شیه لیان پرسید:«مگه فرقی هم داره؟»
«معلومه» هواچنگ جواب داد:«تو یه خونه خانواده هست جایی که یه نفر تنهایی زندگی میکنه که خونه نیست!»
— Dec 06, 2022 02:53PM
«پس اینجا خونته!»
هواچنگ حرفش را تصحیح کرد و گفت «اقامتگاه… نه خونه!»
شیه لیان پرسید:«مگه فرقی هم داره؟»
«معلومه» هواچنگ جواب داد:«تو یه خونه خانواده هست جایی که یه نفر تنهایی زندگی میکنه که خونه نیست!»
1 like · Like flag
Patima’s Previous Updates
Patima
is 21% done
«سان لانگ من متاسفم»
هواچنگ ناگهان قدمی به عقب نهاد و گفت:«برای چی متاسفی؟»
{وقتی بهش دروغ گفته و اقامتگاهش رو به اتیش کشیده، ولی هواچنگ تا متوجه ذره ای تهدید میشه بدون درنگ به خاطرش اسمان ها رو به هم می ریزه و خدایان رو تهدید میکنه:) }
— Dec 07, 2022 06:12AM
هواچنگ ناگهان قدمی به عقب نهاد و گفت:«برای چی متاسفی؟»
{وقتی بهش دروغ گفته و اقامتگاهش رو به اتیش کشیده، ولی هواچنگ تا متوجه ذره ای تهدید میشه بدون درنگ به خاطرش اسمان ها رو به هم می ریزه و خدایان رو تهدید میکنه:) }
Patima
is 20% done
هواچنگ ادامه داد:«نمیدونم شماها دلتون واسم تنگ شده یا نه ولی شخصا یه ذره هم بهتون فکر نمیکنم!»
— Dec 07, 2022 05:58AM
Patima
is 19% done
کسی دربهای بزرگ کاخ شیان له را با لگد باز کرد. پشت در یک خدای بالامرتبه از بارگاه بهشتی نبود بلکه تاریکی عمیق و مرگبار دیده میشد.
از میان تاریکی پروانههای نقرهای رنگ به داخل هجوم آوردند…
{میدسکشپشکطتهشاشنشکسدشمکحت}
— Dec 07, 2022 05:52AM
از میان تاریکی پروانههای نقرهای رنگ به داخل هجوم آوردند…
{میدسکشپشکطتهشاشنشکسدشمکحت}
Patima
is 19% done
«تو اینجا چی کار میکنی؟»
همین الان داشت میگفت که فنگشین به آنجا نخواهد امد و فنگشین در همان لحظه سر رسید. این موضوع اصلا شوخی بردار نبود! موچینگ با توپ و تشر گفت:«اینجا کاخ تو نیست! چته؟ تو میتونی بیای وای من نمیتونم؟»
{بالاخره🥹}
— Dec 07, 2022 05:49AM
همین الان داشت میگفت که فنگشین به آنجا نخواهد امد و فنگشین در همان لحظه سر رسید. این موضوع اصلا شوخی بردار نبود! موچینگ با توپ و تشر گفت:«اینجا کاخ تو نیست! چته؟ تو میتونی بیای وای من نمیتونم؟»
{بالاخره🥹}
Patima
is 18% done
فنگشین پس از لختی سکوت گفت:«چه بلایی سر دست راستت اومده؟!»
«خوب که چی؟» صدای دیگری شنیده شد:«خدایان زیادن کدومشونو دیدی وقتی از گشت زنی برمیگردن زخمی نباشن؟»
او موچنگ بود!!
{و بالاخره جرقه های ریزی از اتیش خاموش شده ی رابطه های گذشته}
— Dec 06, 2022 04:23PM
«خوب که چی؟» صدای دیگری شنیده شد:«خدایان زیادن کدومشونو دیدی وقتی از گشت زنی برمیگردن زخمی نباشن؟»
او موچنگ بود!!
{و بالاخره جرقه های ریزی از اتیش خاموش شده ی رابطه های گذشته}
Patima
is 18% done
نمیتوانست به خوبی همه چیز را ببیند ولی غریزه اش به او میگفت که در ان لحظه هواچنگ ایستاده و تنها او را نگاه میکند.
او نه دنبالشان اومد و نه شعله ها را خاموش کرد. همانجا ایستاده و گذاشت شعله های اتش همه جارا ببلعد.
🫠💔
— Dec 06, 2022 04:16PM
او نه دنبالشان اومد و نه شعله ها را خاموش کرد. همانجا ایستاده و گذاشت شعله های اتش همه جارا ببلعد.
🫠💔
