پیمان عَلُو’s Reviews > تاریخ خاص تنهایی > Status Update

پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 63 of 205
#کامنت







*تو با قلب ویرانه‌ی من چه کردی آقای احمد آلتان!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟
May 27, 2024 11:52PM
تاریخ خاص تنهایی

13 likes ·  flag

پیمان عَلُو’s Previous Updates

پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 193 of 205
خودم را مثل یک جزیرهٔ متروک‌ احساس می‌کنم، کشتی‌ها می‌آیند و می‌روند اما کسی از کشتی پیاده نمی‌شود، فقط صورت‌هایی را می‌شود دید که از دریچه‌های روشنایی نگاه می‌کنند، صورت‌هایی که لحظه‌ای ظاهر و بعد غیب می‌شوند.
May 31, 2024 09:07PM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 130 of 205
خسرو بیک هفتاد و اندی سال بعد، در یک نیمه شب، در عمارت نیمه تاریک عمارتی خلوت زندگی خود را در یک جمله برای نوه‌اش خلاصه کرد:

کُشتن یک آدم خیلی راحت‌تر از دوست داشتن اوست.
May 30, 2024 10:16AM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 104 of 205
نفع کشور نمی‌تواند مسألهٔ بلغور را حل و فصل کند اما به إذن خدا، قدرت کافی برای از بین بردن خسرو بیک را دارد…
نفع کشور پیداست که به زودی خسروبیک را از بین خواهد برد
گاهی با‌خودم فکر می‌کنم این لفظ«به نفع کشور»مثل اسم یک قبرستان است.
May 30, 2024 09:58AM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 77 of 205
همه می‌میرند خسرو بیک…
به نظر من مردن یا نمردن مهم نیست، مهم زندگی کردن یا نکردن است…
May 28, 2024 05:52AM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 46 of 205
#کامنت



*دومین کتاب از این نویسنده‌ی تُرک هست که می‌خونم، دریغ از یک ذره پشیمونی!
May 27, 2024 06:30AM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 13 of 205
زمانی که می‌ترسم بدنم شفاف می‌شود ، احساس می‌کنم که درونم دیده می‌شود، چیزی که دیده می‌شود یک تاریکی است، در زیر آن شفافیت یک تاریکی می‌بینم، در واقع نمی‌بینم، آن تاریکی را احساس می‌کنم…
سینه‌ام درد می‌گیرد.
May 26, 2024 11:26AM
تاریخ خاص تنهایی


پیمان عَلُو
پیمان عَلُو is on page 12 of 205
از اینکه خودم را ترک کنم می‌ترسم، انگار قرار است خودم را ترک کنم و بروم، به نظرم دیوانگی یعنی همین، ترک کردن خود، همۀ بازمانده‌ها و رفته‌ها با من غریبه خواهند شد.
May 26, 2024 10:57AM
تاریخ خاص تنهایی


Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)

dateUp arrow    newest »

پیمان عَلُو

اگر مردی بخاطر من رنج بکشد، بلافاصله او‌ را ترک می‌کنم
و دیگر سراغش نمی‌روم.
رنجی که مسببش من باشم من را آزار می‌دهد، در میان رنجِ مرد احساس خفگی و نابودی می‌کنم. فوراً فرار می‌کنم تا خودم را نجات بدهم. آنها آن‌قدر رنج می‌برند که آدم حیرت می‌کند. مدتی بعد از یک رابطه درونشان می‌سوزد، من بلافاصله بوی درد و رنج را احساس می‌کنم، رنج انسان بوی عجیب و متفاوتی دارد، اما نمی‌گذرام آنها بفهمد که من آن بو‌ را احساس کرده‌ام، تا وقتی آنها چیزی نگفته‌اند من هم چیزی نمی‌گویم. مدتی ساکت می‌مانند و با بوی سوختگی و حالت متفکرانه به صورتم نگاه می‌کنند، گاهی یکدفعه چشمانشان خیسِ اشک می‌شود یا سرخوشی ناگهانی به آنها دست می‌دهد و با ناامیدی و تلاشی بی‌نتیجه سعی می‌کنند من را سرگرم کنند. گمان می‌کنند که اگر من لذت ببرم دردشان تسکین خواهد یافت، اما نمی‌توانند من را سرگرم کنند، خودشان هم نمی‌توانند لذت ببرند، آنها نمی‌توانند موفق به این کار بشوند، چون از همان ابتدا ناامیدند.
آن‌وقت حس دشمنی‌شان بیشتر می‌شود، درست زمانی که من را بیشتر دوست دارند، با من خصمانه رفتار می‌کنند، به تصور اینکه حداقل درد مشترکی داشته باشیم، سعی می‌کنند من را آزار بدهند، من هم در چنین مواقعی آنها را ترک می‌کنم و آنها با دردهایشان تنها می‌مانند.
مدتی به حالشان تأسف می‌خورم، نگاه بی‌روحشان را به خاطر می‌آورم، بعد هم فراموششان می‌کنم.

عشق‌های من همیشه به‌خاطر عشق تمام می‌شوند، وقتی عشق قوی تر می‌شود، فقط یک جا باز می‌ماند و مرزهایش وسیع‌تر می‌شود، آن‌هم رنج است، به همین دلیل از قوی‌تر شدن عشق و محبت و وسیع‌تر شدن آن می‌ترسم.
رنج، یک نقطهٔ ثابت است؛ در هر رابطه‌ای



message 2: by Shaghayegh (new) - added it

Shaghayegh چه نوشته‌ی تأمل برانگیزی. مرسی که همه اینا رو تایپ میکنی ♡ تو برنامه امسالم بود که از آلتان چند تا کار بخونم. حس میکنم جزو موردعلاقه‌هام بشه.


پیمان عَلُو @Shaggayegh:

مرسی که میخونی شقایق جان.
آلتان واقعا یکی از قلدرهای ادبیات هست.
این دومین کارش هست که دارم میخونم.
لذت میبرم واقعا.


back to top