Agir(آگِر)’s Reviews > ترانههای کوچک غربت > Status Update
Agir(آگِر)
is 70% done
.
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنت شده نفرینَت می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
.به داس سخن گفتهای
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
.باور نداشتی
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه ی روسبیان
.بازمی آمدند
— Jun 15, 2016 10:01AM
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنت شده نفرینَت می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
.به داس سخن گفتهای
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
.باور نداشتی
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه ی روسبیان
.بازمی آمدند
Like flag
Agir(آگِر)’s Previous Updates
Agir(آگِر)
is 25% done
هجرانی
سینِ هفتم
،سیبِ سرخیست
حسرتا
که مرا
نصیب
ازاین سفرهی سنت
.سروری نیست
،شرابی مردافکن در جام هواست
شگفتا
که مرا
بدین مستی
.شوری نیست
سبوی سبزه پوش
در قابِ پنجره
آه
چنان دورم
.که گویی جز نقشِ بی جانی نیست
و کلامی مهربان
در نخستین دیدارِ بامداد
فغان
که در پسِ پاسخ و لبخند
.دلِ خندانی نیست
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست
.نامی نیست
— Jun 15, 2016 08:35AM
سینِ هفتم
،سیبِ سرخیست
حسرتا
که مرا
نصیب
ازاین سفرهی سنت
.سروری نیست
،شرابی مردافکن در جام هواست
شگفتا
که مرا
بدین مستی
.شوری نیست
سبوی سبزه پوش
در قابِ پنجره
آه
چنان دورم
.که گویی جز نقشِ بی جانی نیست
و کلامی مهربان
در نخستین دیدارِ بامداد
فغان
که در پسِ پاسخ و لبخند
.دلِ خندانی نیست
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست
.نامی نیست
Agir(آگِر)
is 25% done
در لحظه
،به تو دست می سایم و جهان را درمی یابم
به تو می اندیشم
و زمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
.عُریان
.می وزم، می بارم، می تابم
آسمانم
،ستارگان و زمین
و گندمِ عطرآگینی که دانه می بندد
رقصان
.در جانِ سبزِ خویش
.
.
.
از تو عبور میکنم
چنان که تُندری از شب
می درخشم
.و فرو می ریزم
— Jun 15, 2016 07:46AM
در لحظه
،به تو دست می سایم و جهان را درمی یابم
به تو می اندیشم
و زمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
.عُریان
.می وزم، می بارم، می تابم
آسمانم
،ستارگان و زمین
و گندمِ عطرآگینی که دانه می بندد
رقصان
.در جانِ سبزِ خویش
.
.
.
از تو عبور میکنم
چنان که تُندری از شب
می درخشم
.و فرو می ریزم
Agir(آگِر)
is 25% done
.
مُعجزه کن مُعجزه کن
که مُعجزه
تنها
دستکارِ توست
اگر دادگر باشی؛
که در این گُستره
گُرگانند
مشتاقِ بردریدنِ بیدادگرانهی آن
که دریدن نمیتواند
و دادگری
.معجزهی نهاییست
.
.
این پُرآزار
گندِ جهان نیست
تعفنِ بیداد است
— Jun 15, 2016 04:03AM
مُعجزه کن مُعجزه کن
که مُعجزه
تنها
دستکارِ توست
اگر دادگر باشی؛
که در این گُستره
گُرگانند
مشتاقِ بردریدنِ بیدادگرانهی آن
که دریدن نمیتواند
و دادگری
.معجزهی نهاییست
.
.
این پُرآزار
گندِ جهان نیست
تعفنِ بیداد است
Agir(آگِر)
is 20% done
رستاخیز
:من تمامی مُردگان بودم
مُردهی پرندگانی که می خوانند
،و خاموشند
مُردهی زیباترینِ جانوران
،بر خاک و در آب
مُردهی آدمیان
.از بد و خوب
من آنجا بودم
در گذشته
بیسرود. ــ
با من رازی نبود
نه تبسمی
.نه حسرتی
به مهر
مرا
بیگاه
در خواب دیدی
و با تو
.بیدار شدم
— Jun 14, 2016 01:08PM
رستاخیز
:من تمامی مُردگان بودم
مُردهی پرندگانی که می خوانند
،و خاموشند
مُردهی زیباترینِ جانوران
،بر خاک و در آب
مُردهی آدمیان
.از بد و خوب
من آنجا بودم
در گذشته
بیسرود. ــ
با من رازی نبود
نه تبسمی
.نه حسرتی
به مهر
مرا
بیگاه
در خواب دیدی
و با تو
.بیدار شدم
Agir(آگِر)
is 2% done
شبانه
گویی
همیشه چنین است
: ای غریوِ طلب ــ
تو در آتشِ سردِ خود می سوزی
و خاکسترت
نقره ی ماه است
تا تو را
در کمالِ بَدرِ تو نیز
.باور نکنند
— Jun 14, 2016 07:49AM
شبانه
گویی
همیشه چنین است
: ای غریوِ طلب ــ
تو در آتشِ سردِ خود می سوزی
و خاکسترت
نقره ی ماه است
تا تو را
در کمالِ بَدرِ تو نیز
.باور نکنند

