Goodreads helps you follow your favorite authors. Be the first to learn about new releases!
Start by following Reza Amirkhani.
Showing 1-30 of 30
“آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
....
از آدم بی خظا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم”
― قیدار
....
از آدم بی خظا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم”
― قیدار
“تو اگر محصولت را به غرب بدهی، غربی هستی. روی قالیِ ایرانی زنده گی کنی و ناهار قرمه سبزی بخوری و وان یکاد آویزان کنی در آفیسِ دانشگاهت و شبِ جمعه ها هم بروی دعای کمیل، انتهای کار با همه ی این خواص می توانی ایرانی نباشی... مگر می توان چرخ دنده ی ماشینی بود و آن ماشین را نفی کرد؟”
― نشت نشا
― نشت نشا
“من نمیخواستم مثلِ بسیاری از متظاهرانْ در تنورِ داغ بچسبانم نانِ خود را. از آن طرف هم هیچگاه از ترسِ تكفیر، شهادتین نمیگویم! تكفیر، شیرینتر است از تلخیِ شهادتینی كه از سرِ ترس گفته شود.”
― جانستان کابلستان
― جانستان کابلستان
“ره بر همان قدر که ره بر تیم حفاظت است، ره بر مردم نیز هست، ره بر نیروی انتظامی، ره بر چتربازان مرز نشین، ره بر جوانان برومند،ره بر پیرمردان بی دندان، ره بر فرزندان بی کس شهدا، ره بر راننده های فرمان داری، ره بر پسران نماز جمعه، ره بر دختران خیابان، ره بر هپی برادرز، ره بر خواهران زینب، ره بر چپ، ره بر راست، ره بر استان دار، رهبر فرمان دار، ره بر بلوچ، ره بر زابل، ره بر سیستان، ره بر شیعه، ره بر سنی، ره برکرد و ترک و ترکمن، ره بر یاروها، ره بر بچه های نشر آثار،ره بر بچه های مخالف نظام...”
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
“در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده است؛ اسم بعضی غیرِ پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... این صلحا عاشق حضرت باری هستند... اما حضرتِ حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما... خدا عاشقی است که حتا دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند... به او میگوید، رجل! همین... مرد! ... همین ... می فرماید و جاء من اقصی المدینة رجل یسعی ... جای دیگر می فرماید و جاء رجل من اقصی المدینة یسعی، یعنی این دو تا رجل با هم فرق می کنند... یکی میاد موسای نبی را نجات می دهد... قوم بنی اسرائیل را در اصل نشان می دهد... دیگری هم قومی را از عذاب نجات می دهد... اسم ش چیست؟ اسمشان چیست؟ نمی دانیم... رجل است...”
― قیدار
― قیدار
“این عکس قصه قشنگی دارد. رفتیم خدمت آقا و همین جور که مشغول کار بودند، قرار شد که عکس بگیریم. داشتند چیزی می خواندند. چند تا عکس گرفتم، اما راضی نشدم. عاقبت دل به دریا زدم و گفتم، آقا! این عکس هایی که ما از شما گرفتیم، همش اشداء علی الکفار می شود، برای مصرف داخلی اجازه بدهید یک عکس رحماء بینهم هم بیاندازیم! آقا سر بلند کردند و خندیدند و ما هم این عکس را انداختیم!”
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
“باید این فرهنگ را جا انداخت که پول مفت را نباید گرفت. ولو وقتی که به زور بدهند ...”
― نفحات نفت
― نفحات نفت
“به همان قیاس که سفره قیدار باید کباب داشته باشد، سفره آخوند نباید کباب داشته باشد! کباب به سفره آخوند نمی خورد...خود کباب ایراد ندارد، لاکن بوی کباب از خانه آخوند ایراد دارد، برادر جان!”
― قیدار
― قیدار
“دعوای این قلم با مدیر دولتی آن روز نیست. گله ی این قلم از مخاطب جوان امروزی است که افق ش را در کار دولتی میبیند.”
― نفحات نفت
― نفحات نفت
“راستی این دختر هشت ماهه ، با این چشم های مورب زیبا چه فرفی با پسر من دارد؟ پسر من ، لی جی، تاچند ساعت دیگر به خانه می رسد وتا چند سال دیگر به مدرسه می رود و تا چند وقت بعد دانش گاه و...خیلی که بدبیاری بیاورد در زنده گی ،رتبه اش سه رقمی می شود و...مسیری مملو از موفقیت های بزرگ وکوچک.
واین دختر...چند عملیات انتحاری را بایستی از بیخ گوش های کوچک ش رد کند...چند بار باید بترسد از این که اختطاف نشود، همه این هارا که رد کند، در کدام کلاس درس می تواند مطمئن باشد که طالب ها خوراکی مسموم توزیع نمی کنند وبه صورت اسید نمی پاشند...کم ترین گرفتاری خانواده گی شان عدم اطمینان است به زندگی پدری که قرار است در میدان هوایی(فرودگاه) مقصد بیاید دنبال شان....”
― جانستان کابلستان
واین دختر...چند عملیات انتحاری را بایستی از بیخ گوش های کوچک ش رد کند...چند بار باید بترسد از این که اختطاف نشود، همه این هارا که رد کند، در کدام کلاس درس می تواند مطمئن باشد که طالب ها خوراکی مسموم توزیع نمی کنند وبه صورت اسید نمی پاشند...کم ترین گرفتاری خانواده گی شان عدم اطمینان است به زندگی پدری که قرار است در میدان هوایی(فرودگاه) مقصد بیاید دنبال شان....”
― جانستان کابلستان
“خمینی به ما یاد داد که وسط جنگ،هر روز صبح بلند شویم و دستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یاعلی... بگوییم یا خدا... بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بایستی می گفتیم یا دولت...”
― بیوتن
― بیوتن
“اتومبیل های هم راهمان که زیاد هم هستند، به ترتیب راه می افتند. سر تیم کنار در خروجی مصلا ایستاده است و یکایک اتومبیل ها را نگاه می کند. ما داریم "و جعلنا" می خوانیم که یک هو نرسیده به "سد" هیرمند، وسط "من بین ایدیهم" شان گیر می افتیم.”
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
― داستان سیستان: ۱۰ روز با رهبر
“خانواده ای هست مفلوک. کار پدر بدان جا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره ی فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند ...
مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت. این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند. در چنین خانواده ای تنها مایه نجات، همت فرزندان است، از پدر کاری بر نمی آید ...”
― نفحات نفت
مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت. این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند. در چنین خانواده ای تنها مایه نجات، همت فرزندان است، از پدر کاری بر نمی آید ...”
― نفحات نفت
“من از پرسه زدن در شهرها
بیشتر چیز آموخته ام
تا از پرسش از کتب
در کتاب خانه ها ...
برای فهم روح یک شهر،
هیچ چاره ای نيست
الا پرسه زدن
روح شهر، عاقبت
خود را نشان خواهد داد.
شاید زیر سطل زباله ای باشد،
یا روی سقف آسمان خراشی،
یا پشت جعبه آینه ای ...”
― جانستان کابلستان
بیشتر چیز آموخته ام
تا از پرسش از کتب
در کتاب خانه ها ...
برای فهم روح یک شهر،
هیچ چاره ای نيست
الا پرسه زدن
روح شهر، عاقبت
خود را نشان خواهد داد.
شاید زیر سطل زباله ای باشد،
یا روی سقف آسمان خراشی،
یا پشت جعبه آینه ای ...”
― جانستان کابلستان
“مساله زیرزمینی نیست. در آن مافیایی وجود ندارد. حرف در آورده ایم که باندهای زیرزمینی برای بچه ها پذیرش میفرستند و خودمان هم باور کرده ایم. بچه ها سر و دست میشکنند برای رفتن. بگذار مسوولان آگاه بخوانند! دانشجوی سال سه شریف اگر اپلیکیشن فرم دستش نباشد و برای تافل لغت حفظ نکند یا مشنگ است یا فقیر است یا پخمه. بگذریم که امروز با رونق تدریس خصوصی و موفقیت تضمینی در آزمون سراسری و رقابت مدارس غیرانتفاعی دانشجوی فقیر در شریف پیدا نمیتوان کرد!”
― نشت نشا
― نشت نشا
“شب به قاعده ای داشتیم که گربه ی خانه مان واجب الحج بود، فردایش، به قاعده ای نداشتیم که بزرگ خانه مان واجب الزکات بود.”
― من او
― من او
“حکم دسته، مال کسی است که به پخی نترسد و به چشمم ببیند صحرای عاشورا را و پاکار تیغ باشد... حمن هیأت تو سیاهی و خاموشی است؛ که اگر کسی خواست شبانه بزند به صحرا و گم گور شود... من هنوز تو تهران ِ به این بزرگی مردی را ندیده ام که بشود حکم دسته تو گوشش خواند! حق؟!”
― قیدار
― قیدار
“این جا وحی الهی را غیرثابت میدانیم اما قانون بشری را ثابت و لم یتغیر. معارف وحیانی را دست خوش تفاسیر روز میکنیم، اما به قراردادهای خودساخته مان که می رسیم چنان رگ گردنی می شویم که می بینی بسیاری از قوانین اصلی اجتماعی مان مربوط ند به قانون نویسی عهد بوق!”
― نفحات نفت
― نفحات نفت
“سرم را تکان دادم. بعد دوباره به مه تاب نگاه کردم. مانتوی کرم و روسری بلند قهوه ای. داشتم فکر میکردم که آب شار موهای قهوه ای زیر روسری چه گونه مرتب شده اند. یک وری؟ صاف؟ بافته؟”
― من او
― من او
“تهران - با این نماهای رومی - شده است برشی از معادن سنگ! معدن سنگ عمودی شده ی بی ریختی است منطقه یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای دانشجوی معماری دارد؟”
― رهش
― رهش
“من از پرسه زدن در شهرها
بیشتر چیز آموخته
هنوز هم اعتقاد دارم که
گلستان سعدی
بعد از هفت هشت قرن،
راه گشای اخلاقی ماست
و چندان پیش نرفتهایم!
همان گونه که
اعتقاد دارم تذکره الاولیا،
یادآور آیین باشكوه جوانمردی است !
آیین فراموش شده ی روزگار ما...”
― جانستان کابلستان
بیشتر چیز آموخته
هنوز هم اعتقاد دارم که
گلستان سعدی
بعد از هفت هشت قرن،
راه گشای اخلاقی ماست
و چندان پیش نرفتهایم!
همان گونه که
اعتقاد دارم تذکره الاولیا،
یادآور آیین باشكوه جوانمردی است !
آیین فراموش شده ی روزگار ما...”
― جانستان کابلستان
“و این جاست که آدم می فهمد, میراث زبانی مشترک حتا می تواند از سایر مواریث مهم تر باشد. وقتی اشعار مجلس سماع حنفی ها و حنبلی ها, مملو می شود از شیر خدا و دست گیر افتاده گان و شاه مردان و سرسلسله ی جوان مردان, مرتضا علی حیدر...”
― جانستان کابلستان
― جانستان کابلستان
“این درست که به قول معروف وقت طلاست و ارزش آن با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست، ولی زمانی که در آن کار نکنی مفت هم گران است”
― نفحات نفت
― نفحات نفت
“تصمیم در لحظه اول با تمام جان است
تصمیم در لحظه دوم به نگاه عقل است
تصمیم سوم از سر ترس”
―
تصمیم در لحظه دوم به نگاه عقل است
تصمیم سوم از سر ترس”
―
“تحریم و دیکتاتوری دو روی یک سکه اند. کشور تحریم شده ناچار به دام چاله تک صدایی میافتد و تک صدایی، شروعیست برای دیکتاتوری
عدم مراوده در سطح حاکمیت، امکان مقایسه را از بین میبرد. مقایسه نشدن؛ تقدس میاورد برای چیزی که مقدس نیست..... تقدیس، جناب رفیق میسازد، جناب ژنرال میسازد و ...”
― نیمدانگ پیونگیانگ
عدم مراوده در سطح حاکمیت، امکان مقایسه را از بین میبرد. مقایسه نشدن؛ تقدس میاورد برای چیزی که مقدس نیست..... تقدیس، جناب رفیق میسازد، جناب ژنرال میسازد و ...”
― نیمدانگ پیونگیانگ
“تحریم و دیکتاتوری دو روی یک سکه اند، کشور تحریم شده ناچار به دام چاله تک صدایی می افتد و تک صدایی شروعی است برای دیکتاتوری”
― نیمدانگ پیونگیانگ
― نیمدانگ پیونگیانگ





