“آقا، میگویند بابابزرگ عباسعلی، خیلی سال پیش، میرفته شهر. بالای آبادی که میرسد، دوروبرش را نگاه میکند و وقتی میبیند کسی آن دورو حوالی نیست با خیال راحت مینشیند زیر درخت چناری که غذا بخورد. موقعی که لقمه را میبرده به طرف دهانش، دستش میلرزد و یک دانه برنج، از توی لقمه میافتد، و میرود لای سنگهایی که رویشان نشسته بوده. بابابزرگ سنگها را جابهجا میکند تا دانه برنج را پیدا کند. دانه برنج هم لج میکند، هی میخزد و میرود زیر سنگی دیگر. بابا همین طور سنگها را میکند و برمیدارد و به دنبال دانه برنج میگردد. زیر لب میگوید: بالاخره پیدات میکنم. نمیگذارم به چنگ گنجشکها و کفترهای کوهی بیفتی. القصه، با کندن و برداشتن سنگها چالهای درست میشود به این بزرگی، عین چاه. از قضای روزگار، از ته چاه آب درمیآید. بابا دانه برنج را از روی آب میگیرد و میخورد و قاه قاه میخندد. خوشحال میشود که هم دانه برنج را پیدا کرده و هم به آب رسیده. به کسی هم چیزی نمیگوید. بعدها زمینهای آن دور و حوالی را گندم و جو میکارد. با همان آبی که پیدا کرده بود، آبشان میدهد و صاحب ملک و باغ میشود. بله این از سرگذشت بابابزرگش.”
―
خمره
Share this quote:
Friends Who Liked This Quote
To see what your friends thought of this quote, please sign up!
9 likes
All Members Who Liked This Quote
This Quote Is From
Browse By Tag
- love (101884)
- life (80465)
- inspirational (77105)
- humor (44982)
- philosophy (31620)
- inspirational-quotes (28654)
- god (27064)
- wisdom (24904)
- romance (24794)
- truth (24771)
- poetry (23787)
- life-lessons (22833)
- quotes (21419)
- death (20849)
- happiness (18996)
- hope (18834)
- faith (18617)
- inspiration (18019)
- spirituality (16028)
- motivational (16011)
- relationships (15940)
- religion (15546)
- life-quotes (15256)
- writing (15105)
- love-quotes (14865)
- success (14207)
- motivation (14072)
- time (12990)
- science (12277)
- motivational-quotes (12133)









