Mina > Mina's Quotes

Showing 1-27 of 27
sort by

  • #1
    افشین یداللهی
    “مردن فقط با مرگ اتفاق نمی‌افتد
    مردن گاهی همین زندگیست
    که نه تمام می‌شود
    نه شروع”
    افشین یداللهی

  • #2
    هوشنگ مرادی کرمانی
    “آقا، میگویند بابابزرگ عباسعلی، خیلی سال پیش، می‌رفته شهر. بالای آبادی که می‌رسد، دوروبرش را نگاه می‌کند و وقتی می‌بیند کسی آن دورو حوالی نیست با خیال راحت می‌نشیند زیر درخت چناری که غذا بخورد. موقعی که لقمه را می‌برده به طرف دهانش، دستش می‌لرزد و یک دانه برنج، از توی لقمه می‌افتد، و می‌رود لای سنگهایی که رویشان نشسته بوده. بابابزرگ سنگها را جابه‌جا میکند تا دانه برنج را پیدا کند. دانه برنج هم لج میکند، هی میخزد و می‌رود زیر سنگی دیگر. بابا همین طور سنگها را می‌کند و برمیدارد و به دنبال دانه برنج می‌گردد. زیر لب می‌گوید: بالاخره پیدات میکنم. نمیگذارم به چنگ گنجشکها و کفترهای کوهی بیفتی. القصه، با کندن و برداشتن سنگها چاله‌ای درست می‌شود به این بزرگی، عین چاه. از قضای روزگار، از ته چاه آب درمی‌آید. بابا دانه برنج را از روی آب می‌گیرد و میخورد و قاه قاه میخندد. خوشحال می‌شود که هم دانه برنج را پیدا کرده و هم به آب رسیده. به کسی هم چیزی نمیگوید. بعدها زمینهای آن دور و حوالی را گندم و جو میکارد. با همان آبی که پیدا کرده بود، آبشان می‌دهد و صاحب ملک و باغ می‌شود. بله این از سرگذشت بابابزرگش.”
    هوشنگ مرادی کرمانی, داستان آن خمره

  • #3
    Lewis Carroll
    “It’s no use going back to yesterday, because I was a different person then.”
    Lewis Carroll

  • #4
    شمس لنگرودی
    “خلاصه بهاری دیگر
    بی حضور تو
    از راه می رسد،...

    و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست
    روزگار است،”
    شمس لنگرودی

  • #5
    Sadegh Hedayat
    “اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود.”
    صادق هدایت

  • #6
    Maurice Maeterlinck
    “All our knowledge merely helps us to die a more painful death than the animals that know nothing.”
    Maurice Maeterlinck

  • #7
    Orhan Pamuk
    “I read a book one day and my whole life was changed.”
    Orhan Pamuk, The New Life

  • #8
    ابوتراب خسروی
    “به بعضی چیزها نمی شود فکر نکرد، حتی اگر آدم آن چیزها را فراموش کند، خودشان را تحمیل می کنند، برای همین چیزهاست که باید گریه کرد، گریه کردن هم ارادی نیست، گاهی حتی گریه باعث می‎شود که انسان موقعیتش را درک کند که تنها شده و هیچ کس با او نیست.”
    Abutorab Khosravi, اسفار کاتبان

  • #9
    محمود دولت‌آبادی
    “تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه ای برای حضور در ان نداشته باشی”
    محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سُلوک

  • #10
    بیژن جلالی
    “به زودی
    آنچه را که گفنتی داریم
    تمام خواهد شد
    و ما خواهیم ماند
    و تنهایی ما”
    بیژن جلالی

  • #11
    بیژن جلالی
    “اگر کسی مرا خواست
    بگویید: رفته باران ها را تماشا کند.
    و اگر اصرار کرد،
    بگویید: برای دیدن طوفان ها
    رفته است!
    و اگر باز هم سماجت کرد،
    بگویید:
    رفته است تا دیگر بازنگردد...”
    بیژن جلالی

  • #12
    احمدرضا احمدی
    “با لبخند
    نشانی خانه ی تو را می خواستم
    همسایه ها می گفتند سالها پیش
    به دریا رفت
    کسی دیگر از او
    خبر نداد
    به خانه ی تو
    نزدیک می شوم
    تو را صدا می کنم
    در خانه را می زنم
    باران می بارد
    هنوز
    باران می بارد”
    Ahmadreza Ahmadi

  • #13
    Romain Gary
    “Reality is not an inspiration for literature. At its best, literature is an inspiration for reality.”
    Romain Gary

  • #14
    هوشنگ ابتهاج
    “آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت/ در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت/ خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد/ تعنه‌اي بر در اين خانه تنها زد و رفت”
    هوشنگ ابتهاج / Hooshang Ebtahaj

  • #15
    Shahab al-Din Suhrawardi
    “گفتم: ای پیر، چشمه ی زندگانی کجاست؟
    گفت: در ظلمات.
    گفتم: راه از کدام جانب است؟
    گفت: از هر طرف که بروی، می رسی.
    گفتم: نشانی ظلمات چیست؟
    گفت: تو خود در ظلماتی، اما نمی دانی.”
    شهاب‌الدین سهروردی, عقل سرخ

  • #16
    Shahab al-Din Suhrawardi
    “گر عشق نبودي و غم عشق نبودي
    چندين سخن نغز كه گفتي كه شنودي
    ور باد نبودي كه سر زلف ربودي
    رخساره معشوق به عاشق كه نمودي”
    شهاب‏ الدین سهروردی, فی حقیقة العشق یا مونس العشاق

  • #17
    فروغ فرخزاد
    “همه می‌ترسند
    همه می‌ترسند
    اما من و تو
    به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم”
    فروغ فرخزاد, تولدی‌ دیگر

  • #18
    Forough Farrokhzad
    “در کوچه باد می اید
    این ابتدای ویرانیست
    آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد ”
    فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad, گزینه اشعار فروغ فرخزاد

  • #19
    Jean-Jacques Rousseau
    “I prefer liberty with danger than peace with slavery.”
    Jean-Jacques Rousseau

  • #20
    احمد شاملو
    “راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #21
    Friedrich Nietzsche
    “That which does not kill us makes us stronger.”
    Friedrich Nietzsche

  • #22
    Friedrich Nietzsche
    “Without music, life would be a mistake.”
    Friedrich Nietzsche, Twilight of the Idols

  • #23
    Mahatma Gandhi
    “چیزی در درونم مرا وامی دارد رنج خود را با صدای بلند فریاد کنم.من نیک دانسته ام که چه باید بکنم.آنچه در درونم هست و هرگز فریبم نمی دهد اکنون به من می گوید:باید در مقابل دنیا بایستی،حتی اگر تنها بمانی.باید چشم در چشم دنیا بدوزی،حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد.ترس به دل راه نده.به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید:دوستان،همسر،و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده”
    Mahatma Gandhi

  • #24
    Simone de Beauvoir
    “She was ready to deny the existence of space and time rather than admit that love might not be eternal.”
    Simone de Beauvoir, The Mandarins

  • #25
    Gabriel García Márquez
    “Nobody deserves your tears, but whoever deserves them will not make you cry.”
    Gabriel García Márquez

  • #26
    Gabriel García Márquez
    “What matters in life is not what happens to you but what you remember and how you remember it.”
    Gabriel Garcia Marquez

  • #27
    William Shakespeare
    “Then hate me when thou wilt; if ever, now;
    Now, while the world is bent my deeds to cross,
    Join with the spite of fortune, make me bow,
    And do not drop in for an after-loss:
    Ah! do not, when my heart hath ‘scaped this sorrow,
    Come in the rearward of a conquered woe;
    Give not a windy night a rainy morrow,
    To linger out a purposed overthrow.
    If thou wilt leave me, do not leave me last,
    When other petty griefs have done their spite,
    But in the onset come: so shall I taste
    At first the very worst of fortune’s might;
    And other strains of woe, which now seem woe,
    Compared with loss of thee, will not seem so.”
    William Shakespeare



Rss