Aida Mo > Aida's Quotes

Showing 1-30 of 160
« previous 1 3 4 5 6
sort by

  • #1
    قیصر امین‌پور
    “وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها

    مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم

    چندیست لبخند ها ی لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا

    اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست

    آنروز هر چه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا،

    روزی درست مثل همین روزهای ماست

    اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد

    وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها

    هر روز بی تو روز مباداست . . . !!! ”
    قیصر امین پور

  • #2
    Pablo Picasso
    “Everything you can imagine is real.”
    Pablo Picasso

  • #3
    Pablo Picasso
    “Every child is an artist. The problem is how to remain an artist once he grows up.”
    Pablo Picasso

  • #5
    نادر ابراهیمی
    “فراموشي را بستاييم ؛چرا كه مارا پس از مرگ نزديك ترين دوست زنده نگه ميدارد ،و فراموشي را با دردناك ترين نفرت ها بياميزيم ؛زيرا انسان دوستانش را فراموش ميكند،و رنگ مهربان نگاه يك رهگذر را
    .... كتاب :بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم”
    نادر ابراهيمي

  • #6
    نادر ابراهیمی
    “نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی
    درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
    نمی شود می دانم
    نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد”
    نادر ابراهیمی / Nader Ebrahimi

  • #7
    نادر ابراهیمی
    “براي زنده ماندن به 2 خورشيد نياز داريد :
    يكي در قلب و يكي در آسمان”
    نادر ابراهيمي

  • #8
    نادر ابراهیمی
    “يك بار ، يك بار ، و فقط يك بار مي توان عاشق شد . عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق .... يك بار ،فقط يك بار . بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست”
    نادر ابراهیمی

  • #9
    نادر ابراهیمی
    “در گذشته ها به دنبال لحظه هاي ناب گشتن ، آشكارا به معناي آن است كه آن لحظه ها ، اينك وجود ندارند”
    نادر ابراهیمی

  • #10
    نادر ابراهیمی
    “تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است

    تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها اسانتر است

    سهل است که انسان بمیرد
    تا آنکه بخواهد
    به تکدی حیات برخیزد”
    Nader Ebrahimi, یک عاشقانه‌ی آرام

  • #11
    نادر ابراهیمی
    “میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است، آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #12
    نادر ابراهیمی
    “باران بوی دیوارهای کاهگلی را بیدار کرده است.
    کنار پل ، مردی آواز می خواند
    و یک مرد ، برای گریستن به خانه می رود.
    زمین ، عابران پایان شب را می مکد.
    گل ها کفش ها را سنگین می کند.
    مادر چرا امسال بهارنارنج نخریده ایم ؟ یکی نیست که به من جواب بدهد ؟ ببین مادر هلیا چکار کرده بوی بهار نارنج توی حیاط پیچیده.”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #13
    نادر ابراهیمی
    “مرا آراستند، پیراستند، رنگین کردند، آن‌گاه پسندیدند”
    نادر ابراهیمی, مردی در تبعید ابدی

  • #14
    نادر ابراهیمی
    “عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است
    عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
    عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه”
    نادر ابراهیمی, یک عاشقانه‌ی آرام

  • #15
    نادر ابراهیمی
    “من دوست دارم که تو در خواب هم با من باشی و ما از مجرمین روزگارمان نیستیم. ما را به قصاص ِ گناهی که نکرده ییم نمی سوزند.”
    نادر ابراهیمی, بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم

  • #16
    Milan Kundera
    “ما هرگز نمی توانیم با قاطعیت بگوییم که روابط ما با دیگران تا چه حدی از احساسات ما، از عشق ما، از فقدان عشق ما، از لطف و مهربانی ما، و یا از کینه و نفرت ما، سرچشمه می گیرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در میان افراد تاثیر می پذیرد.

    بارهستی
    میلان کوندرا”
    milan Kundera, The Unbearable Lightness of Being

  • #17
    احمدرضا احمدی
    “شتاب مکن
    که ابر بر خانه‌ات ببارد
    و عشق
    در تکه‌ای نان گم شود
    هرگز نتوان
    آدمی را به خانه آورد
    آدمی در سقوط کلمات
    سقوط می‌کند
    و هنگام که از زمین برخیزد
    کلمات نارس را
    به عابران تعارف می‌کند
    آدمی را توانایی
    عشق نیست
    در عشق می‌شکند و می‌میرد ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #18
    عمران صلاحی
    “فریاد نمی زنم
    نزدیک تر می آیم
    تا صدایم را بشنوی”
    عمران صلاحی

  • #19
    رضا قاسمی
    “می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج . دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچه‌ی تنگ ، متحمل می‌شود چنان شدید است که کودک ترجیح می‌دهد رنج زاده شده را برای همیشه از یاد ببرد ...”
    رضا قاسمی / Reza Ghasemi, همنوایی شبانه ارکستر چوبها

  • #20
    Oriana Fallaci
    “عادت بدترین بیماریه. کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #21
    Nadezhda Mandelstam
    “I decided it is better to scream. Silence is the real crime against humanity.”
    Nadezhda Mandelstam, Hope Against Hope

  • #22
    احمد شاملو
    “از مهتابی به کوچه خم می شوم
    و به جای همه محرومان زمین
    می گریم
    آه...من حرام شده ام”
    احمد شاملو / Ahmad Shamloo

  • #23
    عمران صلاحی
    “درخت را به نام برگ
    بهار را به نام گل
    ستاره را به نام نور
    کوه را به نام سنگ
    دل شکفتۀ مرا به نام عشق
    عشق را به نام درد
    مرا به نام کوچکم صدا بزن”
    عمران صلاحی

  • #24
    یغما گلرویی
    “دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید
    من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد
    وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
    و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
    ساعت به چه کار ِ من می اید؟
    می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم
    مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
    که پیش از پریروز شدن ِ امروز
    می پژمرد
    دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
    بعد بیایم و با عصایی در دست،
    کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
    تا تو بیایی،
    مرا نشناسی،
    ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی
    حالا می روم که بخوابم
    خدا را چه دیده ای
    شاید فردا
    به هیئت پیرمردی برخواستم
    تو هم از فردا،
    دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر
    دلواپس نباش
    آشنایی نخواهم داد
    قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
    که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
    مرا نشناسی
    شب بخیر ”
    یغما گلرویی

  • #25
    علیرضا روشن
    “از لیوان ها
    به لیوان , شکسته فکر می کنی
    از آدمها
    به کسی که از دست داده ای
    به کسی که به دست نیاورده ای
    همیشه
    چیزی که نیست
    بهتر است”
    علیرضا روشن

  • #26
    Thomas Keneally
    “Whoever saves one life, saves the world entire.”
    Thomas Keneally, Schindler’s List

  • #27
    علیرضا روشن
    “خلالِ آخرِ کبریت را
    باد
    بگذار سیگارم را روشن کند
    من آرزو به دلم
    تو دیگر آزارم نده....”
    علیرضا روشن, کتابِ نیست

  • #28
    گروس عبدالملکیان
    “مگر چند بار به دنیا می آییم
    که این همه می میریم ؟!”
    گروس عبدالملکیان

  • #29
    گروس عبدالملکیان
    “به شانه ام زده ای
    که تنهایی ام را تکانده باشی
    به چه دلخوش کرده ای؟

    تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟”
    گروس عبدالملکیان

  • #30
    احمدرضا احمدی
    “حقیقت دارد
    تو را دوست دارم
    در این باران
    می‌خواستم تو
    در انتهای خیابان نشسته
    باشی
    من عبور کنم
    سلام کنم
    لبخند تو را در باران
    می‌خواستم
    می‌خواهم
    تمام لغاتی را که می دانم برای تو
    به دریا بریزم
    دوباره متولد شوم
    دنیا را ببینم
    رنگ کاج را ندانم
    نامم را فراموش کنم
    دوباره در اینه نگاه کنم
    ندانم پیراهن دارم
    کلمات دیروز را
    امروز نگویم
    خانه را برای تو آماده کنم
    برای تو یک چمدان بخرم
    تو معنی سفر را از من بپرسی
    لغات تازه را از دریا صید کنم
    لغات را شستشو دهم
    آنقدر بمیرم
    تا زنده شوم ”
    Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی

  • #33
    حسین پناهی
    “هنوز از اتاق همینگوی بوی باروت میاد
    هنوز هم ادکلن مرلین مونرو نیمه تمام مانده
    و پیرزنان به وقت گذشتن از کف آخرین اتاق مایاکوفسکی دامن خود را جمع می کنند
    یکی می آید به زور
    یکی می رود به انتخاب”
    حسین پناهی



Rss
« previous 1 3 4 5 6