Reza Hatam > Reza's Quotes

Showing 1-30 of 64
« previous 1 3
sort by

  • #1
    نادر ابراهیمی
    “براي زنده ماندن به 2 خورشيد نياز داريد :
    يكي در قلب و يكي در آسمان”
    نادر ابراهيمي

  • #2
    حبیبه جعفریان
    “من دختری را می‌شناسم که دلش می‌خواست با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند، با یکی از آن سبزهای خیلی درخشانش که وقتی انگشتت را به پوستش می کشی از فرط تردی و تمیزی قرچ می کند. این دختر کتاب خیلی داشت، هنوز هم خیلی دارد. یک بار به‌اش گفتم:«همه پولهایت را در همه دوره های زندگیت داده ای بالای کتاب، آره؟» و او با سر تایید کرد و گفت شاید روزی با یک فلفل دلمه ای ازدواج کند. وقتی این جمله را می‌گفت نخندید و هیچ چیز در ظاهر یا نگاهش تغییر نکرد. حتی به نظر نمی‌آمد احساسش این باشد که دارد جمله عجیب یا بی‌ربطی می‌گوید و من در یک لحظه کشف کردم که همه اینها به خاطر کتابهاست؛ این که دوست من آدم تنهایی است به خاطر کتابهاست؛ این که آدم خوشحالی نیست به خاطر کتابهاست و این که آدم عجیبی است که فکر می‌کند می‌تواند با یک فلفل دلمه‌ای ازدواج کند هم به خاطر کتابهاست. به نظرم کتاب‌ها سازنده و نابود کننده‌اند، خطرناک و ضروری‌اند، دشمن و دوستند. به نظرم کتابها از آن چیزهایی هستند که زندگی آدم ها به قبل و بعد از آنها تقسیم می‌شود؛ مثل ازدواجند، خطرناک و ضروری. نمی‌شود کسی را به آن توصیه کرد و نمی‌شود کسی را از آن نهی کرد. زندگی با وجود آن‌ها سخت و بدون آنها ساده، اما بی بو و خاصیت است...”
    حبیبه جعفریان

  • #3
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “هیچ زیربنای اجتماعی از آن زیربنای شوم خطرناکتر نیست که انسانی، یا انسانهایی، بتوانند هر چه می‌خواهند بکند بی‌آنکه بشود بر آنها خرده گرفت و بی‌آنکه بشود از آنها بازخواست کرد. مسئولیت در جامعه اسلامی مسئولیت متقابل است. همه نسبت به یکدیگر مسئول‌اند. «کُلّکُم راع و کلّکم مسئولٌ عَن رعیة»”
    سید محمد حسینی بهشتی, بایدها و نبایدها

  • #4
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت

  • #5
    عطار نیشابوری
    “گر مرد رهی میان خون باید رفت
    وز پای فتاده سرنگون باید رفت
    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
    خود راه بگویدت که چون باید رفت”
    فرید الدین عطار

  • #6
    John Green
    “معلم علوم‌مون پرسید کی بین ما تا حالا دربارۀ زندگی بین ابرها رؤیاپردازی کرده و همه دستاشون رو بردن بالا. اون‌وقت معلم‌مون بهمون گفت که بین ابرها باد با سرعت دویست کیلومتر در ساعت در حال وزیدنه و دمای اونا تا منفی سی درجه می‌رسه و هیچ اکسیژنی هم نیست و ما اونجا در عرض چند ثانیه می‌میریم
    اون متخصصِ کشتنِ رؤیاهای آدم بود”
    John Green, The Fault in Our Stars

  • #7
    John Green
    “نمي دانم كدام را بپسندم
    زيبايي حقيقت
    يا زيبايي خيال
    صداي پرنده را
    يا سكوت بعدش را”
    John Green, The Fault in Our Stars

  • #8
    John Green
    “پرسید: «خب داستان تو چیه؟» آمد و کنارم با فاصله‌ای مناسب نشست
    گفتم: بهت که داستانم رو گفتم
    گفت: مه، داستان سرطانت رو نمی‌گم. داستان خودت، اینکه به چه چیزهایی علاقه داری، سرگرمیت چیه، چه اخلاق های عجیب و غریبی داری و از این حرف ها”
    John Green, The Fault in Our Stars

  • #9
    Romain Gary
    “سه ساله بودم که برای اولین بار رُزاخانم را دیدم. قبل از این سن آدم چیزی یادش نمی‌آید و در جهلِ مطلق دست و پا می‌زند”
    Romain Gary, زندگی در پیش رو
    tags: ص9

  • #10
    Romain Gary
    “هیچکس از ته دل نمی‌خواهد که بدی کند”
    Romain Gary, زندگی در پیش رو
    tags: ص12

  • #11
    سید حمیدرضا برقعی
    “غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
    همان شبی که برایش تو را مثال زدم”
    سید حمیدرضا برقعی, طوفان واژه‌ها
    tags: ص24

  • #12
    سید حمیدرضا برقعی
    “می‌خواستم وقف تو باشم تمام عمر
    دنیا خلاف آنچه که می‌خواستم، گذشت”
    سید حمیدرضا برقعی, طوفان واژه‌ها
    tags: ص21

  • #13
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “بالا بروید پایین بیایید، اصلاً قرآن را بر سر جامعه‌ای پهن کنید، مادام که در آن جامعه در یک سو گرسنه بیچاره از سرما لرزان وجود دارد، و از سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است. تمام چهره‌اش را هم که با قرآن بپوشانید باز لجن است.”
    سید محمد حسینی بهشتی, بایدها و نبایدها

  • #14
    Marcus Aurelius
    “کمال شخصیت آن است که هر روز را به گونه ای سپری کنیم که انگار آخرین روز زندگانی ماست”
    Marcus Aurelius, Meditations

  • #15
    Albert Camus
    “اندیشیدن، سرآغاز تحلیل رفتن است”
    آلبر کامو/Albert Camus

  • #16
    Søren Kierkegaard
    “آیا مضحک تر از این مردم یافت می شود، که هیچ وقت از آزادی ای که دارند استفاده نمی کنند، اما آزادی ای که ندارند را می طلبند؟
    آن ها آزادی اندیشه دارند، و آزادی بیان می طلبند. آزادی بیان می طلبند تا جبرانی باشد برای آزادی اندیشه ای که تقریباً هیچ وقت به کارش نمی برند.”
    Søren Kierkegaard, Either/Or: A Fragment of Life

  • #17
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #18
    مصطفی ملکیان
    “فرزانه وار زیستن یعنی چنان زندگی کنیم که فایده زندگی کردن به حداکثر ممکن برسد و هزینه آن به حداقل”
    مصطفی ملکیان

  • #19
    Charles Bukowski
    “مردها تلفن می کنن و می پرسن
    شما واقعا چارلز بوکوفسکیِ نویسنده هستید؟

    منم جواب میدم که
    بعضی وقتها نویسنده ام
    .ولی اغلب کاری نمی کنم

    بعد میگن، گوش کن، من خیلی کاراتو دوست دارم، میشه بیام پیشت و چند جعبه آبجو بیارم؟
    .منم جواب میدم، میتونی بیاری اگه داخل نیای

    ،وقتی زنها تلفن می کنن
    ،میگم بله من می نویسم، نویسنده ام
    .و همین الان فقط نمی نویسم
    بعد میگن، احساس احمقانه ای دارم که بهتون تلفن کردم
    .و خیلی سورپرایز شدم اسمتونو توی دفترچه تلفن دیدم
    منم جواب میدم، که دلیل داره... راستی چرا نمیای اینجا یه آبجو با هم بزنیم؟
    از نظر شما ایرادی نداره؟

    .و میان، زنهای زیبا با ذهن، بدن و چشمان بی نظیر

    ،اغلب سکسی در کار نیست
    .اما دیگه عادت کردم
    ،ولی هنوز میارزه
    .حتی نگاه کردن بهشونم خوبه
    ،ولی موارد خاصی
    .شانس غیرمنتظره ای میارم
    ،برای مردی 55 ساله
    ،که تا 23 سالگی سکس نداشته
    ،و تا 50 سالگی هم چیز زیادی نصیبش نشده
    ،به نظرم باید اسمم توی دفترچه تلفنِ پَسیفیک بمونه، تا به مردای عادی برسم
    ،البته باید به نوشتن شعرهای جاودانه ادامه بدم
    .اما الهام از اونجا میاد”
    Charles Bukowski

  • #20
    Kahlil Gibran
    “قلبی را که عشق می‌ورزد
    اما رام نمی‌شود
    می‌سوزد اما نرم نمی‌شود
    می‌پذیری؟”
    Kahlil Gibran

  • #21
    Albert Camus
    “ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.”
    آلبر کامو

  • #22
    Nâzım Hikmet
    “من خائن به وطن هستم، من خائن به میهن هستم
    اگر وطن، مزارع شما باشد
    اگر وطن آن چیزی باشد که در گاوصندوق‌ها و دسته چک‌های شماست
    اگر وطن مردن از گرسنگی در کنار جاده باشد
    اگر وطن در زمستان مثل سگ لرزیدن و در تابستان از تب به خود پیچیدن باشد
    اگر وطن مکیدن خون سرخ ما در کارخانه‌هایتان باشد
    اگر وطن حکومت چماق و باتون پلیس باشد
    اگر وطن سرمایه‌گذاری‌ها و حقوق‌هایتان باشد
    اگر وطن، نجات نیافتن ازظلمت گندیده‌ی شما باشد
    آری، من خائن به وطن هستم”
    Nâzım Hikmet Ran, Poems of Nazım Hikmet

  • #23
    Bertolt Brecht
    “به گرسنه‌ای که قرص نانتان را از شما بگیرد به چشم دشمنتان نگاه میکنید اما خرخرۀ آن دزدهایی که گرسنگی نکشیده‌اند را نمیگیرید”
    Bertolt Brecht
    tags: enemy

  • #24
    Sadegh Hedayat
    “نباید گذاشت که پشت مردم باد بخوره و یوغ اسارت را از گردنشان بردارند و تکانی بخورند، باید دستگاه قدیم را تقویت کرد، حتی باید به مجسمه شاه سابق احترام گذاشت. یعنی اگه قرار بشه که مردم افسار سرخود بشند، مثل منادی الحق، دیگه جای من و شما نیست. تا موقعی که مردم سر به گریبان وحشت آن دنیا و شکیات و سهویات نباشند، در این دنیا مطیع و منقاد نخواهند ماند. آنوقت ماها نمیتوانیم به زندگی خودمان برسیم. تا ترس و زجر و عقوبت دنیوی و اخروی در میان نباشه، گمان میکنی میآیند برای من و شما کار میکنند؟ این پنبه را از گوشتان دربیارید. واضح تر بگم: اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم، فردا کلاه ما پس معرکه است.
    اگه عمله روزی ده ساعت جان میکنه و به نان شب محتاجه و من انبار قالیم تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر این بوده. فردا بیا به آنها بگو همه اینها چرت و پرته، که او کار کرده و من کارشکنی کردم، آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمیمانه...
    مردم باید گشنه و محتاج و بیسواد و خرافی بمانند، تا مطیع ما باشند.
    دنیا داره عوض میشه، اینهمه جنگ و کشتار تو اروپا درگرفته بیخودی نیست، برای اینه که مردم چشم و گوششان باز شده، حق خودشان را میخواند. در این صورت ما باید مانع پیشرفت مردم اینجا بشیم، تا دنیا به کام ما بگرده وگرنه سوپور سر گذر خواهیم شد. خوشبختانه در اینجا زمینه برای ما مساعده. وظیفه ماست که مردم را احمق نگه داریم تا سر به گریبان خودشان باشند و تو سر هم بزنند، حالا فهمیدی؟”
    صادق هدایت

  • #25
    نادر ابراهیمی
    “شاگردى كه كمتر از معلمش بداند، دنيا را به عقب مى راند؛ شاگردى كه به قدر معلمش بداند، جهان را متوقف مى كند.”
    نادر ابراهیمی, واقعیتهای پرخون

  • #26
    نادر ابراهیمی
    “دختر سياسى، بهتر از پسر سياسى است. مردان، انگار كه براى حضور در معركه ى سياست به دنيا مى آيند؛ اما زنان، بر اين ميدان منّت مى گذارند كه پا در آن مى نهند. هر جا زنى به خاطر عدالت مى جنگد، آن جا عطرى پيچيده است شيرين و شورانگيز و بهشتى.”
    نادر ابراهیمی, واقعیتهای پرخون

  • #27
    J.D. Salinger
    “Anyway, I keep picturing all these little kids playing some game in this big field of rye and all. Thousands of little kids, and nobody's around - nobody big, I mean - except me. And I'm standing on the edge of some crazy cliff. What I have to do, I have to catch everybody if they start to go over the cliff - I mean if they're running and they don't look where they're going I have to come out from somewhere and catch them. That's all I do all day. I'd just be the catcher in the rye and all. I know it's crazy, but that's the only thing I'd really like to be.”
    J.D. Salinger

  • #28
    “.مَن عَيَّرَ مُؤمِنا بِذَنبٍ لَم يَمُت حَتّى يَركَبَه
    هر که مومنی را به گناهی سرزنش کند, نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب گردد.”
    امام صادق علیه السلام

  • #29
    حمید مصدق
    “اگر تو باز نگردي
    اميد آمدنت را به گور خواهم برد
    و كس نمي داند
    كه در فراق تو ديگر
    چگونه خواهم زيست
    چگونه خواهم مرد”
    حمید مصدق / Hamid Mosaddegh

  • #30
    عباس معروفی
    “گفت: «آدم چایی می‌خورد که به شاشیدنش بیرزد.»”
    عباس معروفی, سمفونی مردگان



Rss
« previous 1 3