shiqullah > shiqullah's Quotes

Showing 1-30 of 44
« previous 1
sort by

  • #1
    Alice LaPlante
    “Yes, Halloween excites me. That whole time of year, autumn, I find exhilarating. A passionate season. The others are so bland. In the fall, you see opportunities for change. Real change. Possibilities present themselves. None of the renewal and redemption cliches of spring. No. Something darker and more primal and more important than that.”
    Alice LaPlante

  • #2
    Alice LaPlante
    “People think it's just forgetting your keys, she says. Or the words for things. But there are the personality changes. The mood swings. The
    hostility and even violence. Even from the gentlest person in the world. You lose the person you love. And you are left with the shell... And you are expected to go on loving them even when they are no longer there. You are supposed to be loyal. It’s not
    that other people expect it. It’s that you expect it of yourself. And you long for it to be over soon.”
    Alice LaPlante, Turn of Mind

  • #3
    Alice LaPlante
    “the secret of happy marriage: not honesty, not forgiveness, but acceptance that is a kind of respect for the other's right to make mistakes.”
    Alice LaPlante, Turn of Mind

  • #4
    Flannery O'Connor
    “Everywhere I go I'm asked if I think the university stifles writers. My opinion is that they don't stifle enough of them. There's many a best-seller that could have been prevented by a good teacher.”
    Flannery O'Connor

  • #5
    Flannery O'Connor
    “She looked at nice young men as if she could smell their stupidity.”
    Flannery O'Connor

  • #6
    “شاعر یا از پشت پنجره به باران نگاه می کند
    یا زیر باران به یک پنجره
    و من باران به دست دنبال پنجره ات می گشتم”
    مهدی محمودی

  • #8
    یغما گلرویی
    “دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
    این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود
    هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
    ...دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
    !گله ها را بگذار
    ..!ناله ها را بس کن
    فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود
    !تا بجنبیم تمام است تمام
    مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت
    یا همین سال جدید
    ...باز کم مانده به عید”
    یغما گلرویی

  • #8
    Vahshi Bafqi
    “من بودم و
    دل بود و
    کناری و
    فراغی
    این عشق کجا بود
    !که ناگه به میان جست؟”
    وحشی بافقی, دیوان وحشی بافقی

  • #9
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
    که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

    چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
    چرا با آینه ما روگرانیم

    کریمان جان فدای دوست کردند
    سگی بگذار ما هم مردمانیم

    فسون قل اعوذ و قل هو الله
    چرا در عشق همدیگر نخوانیم

    غرض‌ها تیره دارد دوستی را
    غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

    گهی خوشدل شوی از من که میرم
    چرا مرده پرست و خصم جانیم

    چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
    همه عمر از غمت در امتحانیم

    کنون پندار مردم آشتی کن
    که در تسلیم ما چون مردگانیم

    چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
    رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

    خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
    به هستی متهم ما زین زبانیم”
    Rumi, دیوان كلیات شمس تبریزی

  • #10
    مهدی اخوان ثالث
    “لحظه ی دیدار نزدیک است
    باز من دیوانه ام ، مستم
    باز می لرزد ، دلم ، دستم
    باز گویی در جهان دیگری هستم
    های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
    های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
    و آبرویم را نریزی ، دل
    ای نخورده مست
    لحظه ی دیدار نزدیک است”
    مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales

  • #11
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “از زلزله و عشق، خبر كس ندهد
    آن لحظه خبر شوي كه ويران شده اي...”
    محمدرضا شفيعي كدكني

  • #12
    Be a rainbow in somebody else's cloud.
    “Be a rainbow in somebody else's cloud.”
    Maya Angelou

  • #13
    Oscar Wilde
    “To live is the rarest thing in the world. Most people exist, that is all.”
    Oscar Wilde

  • #14
    Lisa Genova
    “You're so beautiful," said Alice. "I'm afraid of looking at you and not knowing who you are."
    "I think that even if you don't know who I am someday, you'll still know that I love you."
    "What if I see you, and I don't know that you're my daughter, and I don't know that you love me?"
    "Then, I'll tell you that I do, and you'll believe me.”
    Lisa Genova, Still Alice

  • #15
    Oriana Fallaci
    “حسادت زانوهارو خم می کنه و خواب رو از آدم می دزده، و جیگر رو آتیش می زنه و فکر رو از کار میندازه. حسادت آدم رو با زهر سوءظن مسموم می کنه، حیثت و اخلاق آدم رو زیر سوال می بره. خودت رو گول خورده حس می کنی و تبدیل به پلیسی میشی که زندانبان معشوقتی! واسه همین باید همیشه عشق رو مرمت کرد”
    Oriana Fallaci, A Man

  • #16
    Viktor E. Frankl
    “No man should judge unless he asks himself in absolute honesty whether in a similar situation he might not have done the same.”
    Viktor Emil Frankl, Man's Search for Meaning

  • #17
    قیصر امین‌پور
    “آی
    !ای دریغ و حسرت همیشگی
    ناگهان
    چقدر زود
    ...دیر می‌شود”
    قیصر امین‌پور

  • #18
    Jalal ad-Din Muhammad ar-Rumi
    “Your heart is the size of an ocean. Go find yourself in its hidden depths.”
    Rumi

  • #19
    George Orwell
    “In a time of deceit telling the truth is a revolutionary act.”
    George Orwell

  • #20
    “نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
    نه هرکه آیینه سازد سکندری داند
    نه هرکسی که کله کج نهاد و تند نشست
    کلاه داری و آیین سروری داند
    وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
    وگرنه هرکه تو بینی ستمگری داند
    بباختم دل دیوانه و ندانستم
    که آدمی بچه یی شیوه پری داند
    غلام همت آن رند عاقبت سوزم
    که در گدا صفتی کیمیاگری داند
    به قد و چهره آن کس که شاه خوبان گشت
    جهان بگیرد اگر دادگستری داند
    تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
    که دوست خود روش بنده پروری داند
    هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
    نه هر که سر بتراشد قلندری داند
    ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
    که لطف طبع و سخن گفتن دری داند”
    حافظ

  • #21
    Oscar Wilde
    “هرکس آنچه را دوست دارد نابود می کند”
    Oscar Wilde

  • #22
    Søren Kierkegaard
    “وحشتناک ترین جنگ ها زمانی رخ نمی دهد که دو طرف دیدگاه هایی مخالف داشته باشند؛ وحشتناک ترین جنگ ها زمانی رخ می دهد که دو طرف یک چیز می گویند، ولی تفسیرشان از آن متفاوت است.”
    Søren Kierkegaard

  • #23
    نادر ابراهیمی
    “همسفر بودن وهم هدف بودن،ابدا به معنای شبیه بودن وشبیه شدن نیست.وشبیه شدن ،دال بر کمال نیست،بل دلیل توقف است.”
    نادر ابراهیمی

  • #24
    رضا قاسمی
    “مرا به چشم مردی می‌دید فداکار که برای درآوردن نان خانواده دارد با جان خودش بازی می‌کند. من هم بدم نمی‌آمد به این تصور دامن بزنم. آخر، غم نان قابل‌فهم‌تر است تا غم رؤیا”
    رضا قاسمی, وردی كه بره‌ها می‌خوانند

  • #25
    شاهرخ مسکوب
    “هر آدمی برای من مثل یک باغ دربسته است. گفتگو امکان می‌دهد که روزنی در دیوار این باغ باز بشود. آن وقت من در حال کشف و مشاهده هستم. از خوب و بد هرچه ببینم برایم دیدنی است.”
    شاهرخ مسکوب, در حال و هوای جوانی

  • #26
    “آن کس ک به سوی تو کوچ کند،راهش نزدیک است.”
    مفاتیح الجنان-ابوحمزه ثمالی
    tags: god

  • #27
    حامد عسکری
    “من نخل شدم قرار شد خم نشوم
    جز با تو و خنده هات همدم نشوم
    يک سيب دگر بچين و حوايی کن
    نامردم اگر دوباره آدم نشوم”
    حامد عسکری, سرمه‌ ای

  • #28
    حامد عسکری
    “کاش ذکری یادمان می داد در باب وصال
    در مفاتیح الجنانش شیخ عباس قمی”
    حامد عسکری

  • #29
    حامد عسکری
    “می روم حسرت دریای مرا دفن کنید
    اهل دیروزم و فردای مرا دفن کنید

    لحدم را بگذارید و به روی لحدم
    شال ابریشم لیلای مرا دفن کنید

    ایل من مرده کسی نیست که چنگی بزند
    وقت تنگ است بخارای مرا دفن کنید

    صخره ام صخره که دلتا شده از سیلی رود
    دل که خوب است فقط "تا"ی مرا دفن کنید

    تا پر از روسری و سیب شود شهر شما
    زیر این خاک غزل های مرا دفن کنید”
    حامد عسکری, خانمی که شما باشید

  • #30
    محمد أبو دومة
    “بَـــرْح وِرْدِ الحَـــــورَاء
    ماذا لو كلُّ بنات أبينا آدم, أطيب ما أسبغتَ على كونك من

    نبض نوراني .. , .. حوراً كن إلهي .. , .. حوراً يا رب

    كما يهوى عبدك , وابن صعيد أمّ بلادك , هذا الأسمر , منهبة

    الفتنة والمدعو بمحمدهنّ ..!!? .. , .. وماذا لو هُجّرن

    بُعيد تشكلهن .. , .. ونفخك من روحك فيهن .. , .. من

    المسكونة وأقمن بأحياء أضالعه , دفئاً أنّاسا لشتاه .. ; وبرداً

    مؤتمناً للظاه .. ?! .. .. أما كان بهياً ذا, بل أبهى..?

    وجميلاً ذا , بل أجمل ..? وأرحت لهاث فؤاد شرِهٍ بين زوارق

    ليل تتهجد في نهر حليب

    ورسا ... !!? .. .. .. .. .. .. , يا ويل المسكين ـ

    أنا ـ من حورك يا رب .. , .. العارف أنت بضعفي حيث

    يكنَّ .. , .. أُصادفهنّ .. , .. فإما أن تمنح لي مَنْ ألقى

    منهن حلالاً .. وبلالاً وتُريحنّ .. , .. وإما عن عبدك وابن

    صعيد أم بلادك تصرفهن .. !!, أَوَ لست الأرحم .. والأعدل ..

    والأخبرَ .. والأعلم?! .. كيف أبحت إذن للحور .. نبال

    الحور .. رهافة لغة الحور .. المسك الفواح بخصلات

    الحور .. اللمز الهامز عند جفون الحور .. قدود تعزف صرختها

    تحت ثياب الحور .. تراقص رمان صدور الحور .. تحفز

    وردات خدود الحور .. وبرقوق شفاه الحور .. .. محمدهن

    أنا.. !!?? .. أو ترضى , يا باري أن أتفتت بي فيّ? إذن..

    من يخلفني في عشقي حورك يا رب الهلكة بالحور ..?..

    وكيف وأنت الأعطى .. , .. مني تحرمهن ليكسدن ..? ..

    وهن الماء .. الملح الكوني .. ولأكون بِلا هُنّ ..! , .. ..

    خلاصة ما أرجوه إذا شئت ـ أقول إذا شئت !! ـ ..

    بأن تُلبسني مرحمة .. , مُرْهنّ الحور بألا يتوددن , فينظرن,

    ويغمزن فيتلفن .. , .. ! وألا َّيتبسَّمن فيعصفن ويقصفن .. ,

    فقد بلغ الذوبان بهن عتياً .. وبلغت مع الشوق إليهن

    عتياً .. !! ...


    بــــــــــرْحُ وِرْدِ النَّجْــــــــلاء
    يا ذا المنّ المنان .. , .. وبالتحنان المغدق , من أقباس

    حنوّك يا حنان .. رُمينا بالنجلا .. , .. ذات الخد المغموز

    بنقطة سر النون الخجلى .. , .. والكحلا من غير مساس

    لجَلا .. , .. خبز عطائك لصعيد بلاد أم الدنيا , يا جل عطاك

    إلهي .. جلا .. , .. من في هجس البسمة في مبسمها أمنح

    منَّاح للمنح . تجلّى.. , .. وإذا انفرجت شفتاها, حدَّث

    لؤلؤ فمها.. برفيف ضياء .. أسفر عن مخبوء الوجه

    الأجلى .. , .. وإذا نغمت الحرف بِرَدّ .. تتأنى .. , .. لا

    كبرا تياهاً .. لا.. ! .. لا وجلا .. ! .. ناعمة طيبة

    مصغية .. ومحدثة شائقة الإلماح .. , .. وليست عجلى..

    تتمشى .. إذ تتمشى ـ يا ويلي إذ تتمشى ـ ..! تتمشى ..

    هوناً .. وكأن خطاها للمشي , تَتَهَجّا ..!! .. نصل

    نواظرها.. ! .. يا نصل نواظرها .. ! .. نصل نواظرها..

    لو سلته وَجَا . !! .. يا سبحانك يا رب النجلاوات.. ! .. نسيمُ

    سخائك في نجلا نجلاواتك . نجلاي .. أذاب من المهج

    المهجا.. , .. ماذا بعد .. ? .. وثبج البحر النجلائي

    المرمي عبدك فيه ـ أنا ـ ماجَ .. اهتاجَ .. فهاج بريح عاتية

    هوْجا .. , .. أنت رميت ـ تقدّس رميك ـ بالنجلا..!

    والمرمي بالنجلا .. لا لوم عليه لو القلب اختلجا..,!!..

    ما مج العشق .. وما مج العشق به مجاً.. فتبدل إصباح الناس

    بعينيه دجى .. , وتغير من حالة من يرجى .. للسان رجا .. , ..

    يا لفؤادك يا بن صعيد بلاد أم الدنيا, نهج الترحال

    انتهجا .. يا لفؤادك طير الأسفار .. وكان إذا باح أراح.. , ..

    تجرع شجناً .. فشجا .. , .. يا لفؤادك حبس غراماً في عيني

    نجلائك .. أجَّا.. , .. كن عوناً يا رب وهييء رشداً ..,

    .. ما نجلائي سلمى .. وأنا ما جئتك بذنوب أجا .. , ..

    يا من أنت الملجا .. يا من غيرك .. لا ملجا .. , ..

    يا من غيرك .. لا .. ملجا .. يا من غيرك .. لا ..

    ملجا .. .. .. , .. أو ليس ببحر النجلاء .. شطوط نجا .. ??!”
    محمد أبو دومة



Rss
« previous 1