“شاید زمین چیزی از من پرسیده
که از خواب بیدار شدهام.
یا قصهای در من زنده شده
که جورابهایم را بلد نیستم بپوشم
چهقدر ساده مینویسیم که زندهگی عجیب است
و دستهایمان را پیدا نمیکنیم.
تصویری که مرا میخواهد زنده نگه دارد
کوچک شده است، کوچک.
ــ ناتمامی در ما دنبالِ جایی میگردد ــ
مادر، کلمهایست که در اتاقِ مجاور خوابیده
من به همهچیز مشکوکم
به چراغی که روشن کردهام
به تابلوهای روی دیوار
به کسی که هفتهی پیش در گورستان چال کردیم
شاید به خوابهایِ بالاتری راه یافتهام
به دنیاهایی دیگر
که صدای شماها را
چند روزِ دیگر میشنوم
و برایِ شنیدنِ جوابهایتان
همیشه کنارم خالی میمانَد.
من به گوشدادنِ حرفها
نشستن کنارِ همدیگر
به تمامِ فاصلههای نزدیکشده مشکوکم.
امروز ناتمامی را جشن میگیریم
فردا، یک هفتهی دیگر خواهد گذشت.
در میزنند
کسی پُشتِ پنجره آمده است
همیشه فکر میکنم...
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند
بیخوابی عجیبی خواهند کشید
بیخوابی عجیبی.
کلیدهای گریهکردن را
برای قاتلانی که در راهند
جا میگذارم”
―
که از خواب بیدار شدهام.
یا قصهای در من زنده شده
که جورابهایم را بلد نیستم بپوشم
چهقدر ساده مینویسیم که زندهگی عجیب است
و دستهایمان را پیدا نمیکنیم.
تصویری که مرا میخواهد زنده نگه دارد
کوچک شده است، کوچک.
ــ ناتمامی در ما دنبالِ جایی میگردد ــ
مادر، کلمهایست که در اتاقِ مجاور خوابیده
من به همهچیز مشکوکم
به چراغی که روشن کردهام
به تابلوهای روی دیوار
به کسی که هفتهی پیش در گورستان چال کردیم
شاید به خوابهایِ بالاتری راه یافتهام
به دنیاهایی دیگر
که صدای شماها را
چند روزِ دیگر میشنوم
و برایِ شنیدنِ جوابهایتان
همیشه کنارم خالی میمانَد.
من به گوشدادنِ حرفها
نشستن کنارِ همدیگر
به تمامِ فاصلههای نزدیکشده مشکوکم.
امروز ناتمامی را جشن میگیریم
فردا، یک هفتهی دیگر خواهد گذشت.
در میزنند
کسی پُشتِ پنجره آمده است
همیشه فکر میکنم...
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند
بیخوابی عجیبی خواهند کشید
بیخوابی عجیبی.
کلیدهای گریهکردن را
برای قاتلانی که در راهند
جا میگذارم”
―
“Illness is the night side of life, a more onerous citizenship. Everyone who is born holds dual citizenship, in the kingdom of the well and in the kingdom of the sick. Although we all prefer to use the good passport, sooner or later each of us is obliged, at least for a spell, to identify ourselves as citizens of that other place.”
― Illness as Metaphor
― Illness as Metaphor
“ما نیز روزگاری، لحظه یی سالی قرنی ،هزاره یی از این پیش ترک هم در این جای ایسناده بودیم
بر این سیاره بر این خاک
در مجالی تنگ هم از این دست . در حریر تاریکی در کتان روز ،
در ایوان گسترده ی مهتاب
در تارهای باران ، در شادَرْوانِ بوران
در حجله ی شادی ، در حصار اندوه
تنها به خود تنها با دیگران
یگانه در عشق یگانه در سرود
سرشار از حیات سرشار از مرگ
ما نیز گذشته ایم چون تو بر این سیاره بر این خاک
در مجال تنگ سالی چند هم از این جای که تو ایستاده ای اکنون
فروتن یا فرومابه
خندان یا غمین
سبک پای یا گران بار
آزاد یا گرفتار
ما نیز روزگاری...”
―
بر این سیاره بر این خاک
در مجالی تنگ هم از این دست . در حریر تاریکی در کتان روز ،
در ایوان گسترده ی مهتاب
در تارهای باران ، در شادَرْوانِ بوران
در حجله ی شادی ، در حصار اندوه
تنها به خود تنها با دیگران
یگانه در عشق یگانه در سرود
سرشار از حیات سرشار از مرگ
ما نیز گذشته ایم چون تو بر این سیاره بر این خاک
در مجال تنگ سالی چند هم از این جای که تو ایستاده ای اکنون
فروتن یا فرومابه
خندان یا غمین
سبک پای یا گران بار
آزاد یا گرفتار
ما نیز روزگاری...”
―
“The world isn't binary. Everything isn't black or white, yes or no. Sometimes it's not a switch, it's a dial. And it's not even a dial you can get your hands on; it turns without your permission or approval" -Riley”
― Symptoms of Being Human
― Symptoms of Being Human
Shabnam’s 2025 Year in Books
Take a look at Shabnam’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Shabnam
Lists liked by Shabnam











































