Mahdi Kaffash

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Mahdi.

http://www.storyline.persianblog.ir

Loading...
وديع سعادة
“أَعدِ الماء إلى النبع ولا تُزعج الغيم
ولا تُصلِّ، لا تُقلق الموتى
دعْهم في ترابهم يستريحون”
وديع سعادة, من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب؟

احمد محمود
“كلما ذهبت إلى مكان ما مع أبي و أمي كانت أمي تمشي وراءنا و لم يحدث قط أن مشت كتفاً إلى كتف معنا.

- لماذا تتخلفين وراءنا إلى هذا الحد يا أماه؟

- ينبغي على المرأة دائماً أن تمشي وراء الرجل يا ابني.

- و لكن يا أمي ، كأنني سمعت أن النساء يجب أن يتقدمن.

تنظر أمي في عينيّ:

- لا يا أماه ، نحن نختلف كثيراً عن أولئك.

- ألح لكي أفهم ما الأمر.

- ما الفرق بيننا يا أماه ؟

تريح أمي نفسها:

- حرام.

و لكنني لا أكف بهذه السهولة.

- حرام ؟

نفد صبر أمي.

- ليس حراماً .. ولكن. حسناً .. هذه رسومنا و عاداتنا.

لا أفهم شيئاً من كلام أمي - يعني أنه لا ينطبق و عقلي.”
احمد محمود, همسایه‌ها

بهاره ارشدریاحی
“_ وقتی به چیزی با تمام وجودت اعتقاد داری دیگر احتیاجی نمی‌بینی دلیل بتراشی. فکر می‌کنی یک حرکت، یک جمله – با توجه به ایمانی که پشتش هست – برای اقناع طرف کافی است. اما وقتی به حرفی اعتقاد نداشته باشی آن وقت است که صغری و کبری می‌چینی، دست و پا می‌زنی تا شواهد پیدا کنی و حتی خونسرد باشی – بی‌طرف بمانی – و یک دفعه آخرش می‌فهمی – وحشتزده می‌فهمی – طرف که نه، خودت خودت را قانع کرده‌ای، حتی ایمان آورده‌ای. آن وقت است که باز ادامه می‌دهی. خوشحال می‌شوی از کشف تازه‌ات، از مسیری که باز کرده‌ای و قبلاً بسته بوده..
داستان (هر دو روی یک سکه) از مجموعه‌ی (نمازخانه‌ی کوچک من) – هوشنگ گلشیری”
بهاره ارشدریاحی

بهاره ارشدریاحی
“نمی‌توانستم روی کلماتی که از دهان اشکان خارج می‌شدند، تمرکز کنم. کلمات با موسیقی کلام‌اش، مثل مه غلیظی در نزدیک دهان می‌ماندند. من به دهان نیمه بازش نگاه می‌کردم که چطور بعد از گفتن حرف [آ] در آخر بیت‌ها، باز می‌ماند و آرام آرام بسته می‌شد. لب‌هایش شکل کلمه‌ها می‌شدند و لبخند محوی بین نفس‌گرفتن‌هایش برای خواندن سطر بعدی می‌ماند روی چهره‌اش.. می‌توانستم حرکت قفسه‌ی سینه‌اش را با ریتم نفس‌ها، که موسیقی کلمات را می‌ساختند، دنبال کنم. ولی نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. معنای جمله‌ها و شعرها و داستان‌ها از لابه‌لای دستانم، جاری می‌شد. قطره قطره فرو می‌ریخت و من درمی‌ماندم. در لحظه اسیر شده بودم؛ در تب. در آخرین نفس‌هایم. در جسمی که تحلیل رفته بود.. در موسیقی بی صدای حرکات لب‌ها و قفسه‌ی سینه‌ی اشکان که سنگین، بالا و پائین می‌رفت با حجم نفس‌ها، با وزن کلمات، با پلک‌هایی که از سنگینی مفاهیم خم می‌شدند و می‌افتادند. و مژه‌ها، که نرم، می‌ریختند روی نگاهی که به کاغذ می‌ماند..”
بهاره ارشدریاحی, لیتیوم کربنات

بیژن نجدی
“ستوان پرسید:چرا می دویدید؟
مرتضی گفت:واسه این که صدای پاهام پشت سرم بود..خوشم می آمد.سالها بود که اونطوری جلوی خودم راه نرفته بودم.تازه مگر چند قدم دویدم.شاید از مثلا میز شما تا اون پنجره.این که اسمش دویدن نیس...هس؟”
بیژن نجدی, یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

25x33 ezdevaje movaghat — 55 members — last activity Jan 06, 2010 07:12AM
harkate keshvar be samte sanati shodan payamadhaie besiari ra be donbal darad ke ieki az anha balaraftane sene ezdevaj ast va az anjaei ke ma iek jame ...more
4900 کانون نویسندگان و شاعران جوان — 183 members — last activity Aug 11, 2010 09:41PM
مکانی برای تبادل نظر در مورد کتاب ادبیات شعر سینما و قرارهای حضوری در فرهنگسراها موزه ها
24351 نمایش — 123 members — last activity Jul 30, 2012 12:48AM
گروهی برای دوستداران نمایش و نمایشنامه و نمایشنامه نویسی
24671 چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH — 740 members — last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
28364 دكتر عبدالكريم سروش — 92 members — last activity Jan 31, 2010 01:51AM
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟ نور پايى كه چنين با دگران فاصله دا ...more
More of Mahdi’s groups…
year in books
Yousra
1,922 books | 4,429 friends

Sarah ~
1,792 books | 4,388 friends

Soodaroo
1,311 books | 581 friends

Marwen
48 books | 11 friends

Nada El...
6,970 books | 4,980 friends

Nahed.E
2,933 books | 1,940 friends

باسمة ا...
522 books | 926 friends

عبدالعزيز
539 books | 1,649 friends

More friends…


Polls voted on by Mahdi

Lists liked by Mahdi