to-read
(215)
currently-reading (3)
read (145)
did-not-finish (0)
russian (9)
persian-novel (7)
philosophy (7)
french (6)
currently-reading (3)
read (145)
did-not-finish (0)
russian (9)
persian-novel (7)
philosophy (7)
french (6)
literature
(6)
persian (5)
novel (4)
play (4)
politics (4)
american-novel (3)
persian-poet (3)
czech (2)
persian (5)
novel (4)
play (4)
politics (4)
american-novel (3)
persian-poet (3)
czech (2)
“همه
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره ی آبیت پیدا نیست
و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست
غبار تیره تسکینی برحضور وهن
و رنج رهایی برگریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
وسبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست
”
―
لرزش دست و دلم
از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق آی عشق
چهره ی آبیت پیدا نیست
و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق آی عشق
چهره ی سرخت پیدا نیست
غبار تیره تسکینی برحضور وهن
و رنج رهایی برگریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
وسبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت پیدا نیست
”
―
“ای فریاد خونین زن!
برابری از چه میخواهی؟
که برسی به من؟!
من که هنوز خود مردیام،
نگهبان گورستان خرافات و
طوق بر گردن از مهملات و
اسیر عقل خرابات.
یک گردنبند هرزه
در برابر چشم همه
لباس را بالا کشید و فریاد زد:
من فقط تن خود را میفروشم
تنها تن خود را و بس
اما میبینم همین جا
هستند کسانی که
تن کوهستان و
تن دشت و بوستان و
تن آفتاب و باران را
فروختهاند و با وقاحت تمام
بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زدهاند...”
―
برابری از چه میخواهی؟
که برسی به من؟!
من که هنوز خود مردیام،
نگهبان گورستان خرافات و
طوق بر گردن از مهملات و
اسیر عقل خرابات.
یک گردنبند هرزه
در برابر چشم همه
لباس را بالا کشید و فریاد زد:
من فقط تن خود را میفروشم
تنها تن خود را و بس
اما میبینم همین جا
هستند کسانی که
تن کوهستان و
تن دشت و بوستان و
تن آفتاب و باران را
فروختهاند و با وقاحت تمام
بر صندلی شرافت این سرزمین تکیه زدهاند...”
―
“حرف باید درست و بجا باشد حالا اگر از ادب دور است، باشد، تقصیر حرف نیست، لابد ادب پرت است.”
― مد و مه
― مد و مه
“صداها
وقتي كه شب
به خانه برمي گردي
و صداي كليد را در قفل مي شنوي
.بدان كه تنهايي
وقتي كليد برق را مي زني
صداي تيك را ميشنوي
.بدان كه تنهايي
وقتي در تخت خواب
از صداي قلب خودت نمي تواني بخوابي
.بدان كه تنهايي
وقتي كه زمان
كتاب ها و كاغذ ها را در خانه مي جود
و تو صدايش را مي شنوي
.بدان كه تنهايي
اگر صدايي از گذشته
تو را به روزهاي قديمي دعوت كند
.بدان كه تنهايي
و تو بي آن كه قدر تنهايي را بداني
دوست داري
خودت را خلاص كني
اگر اين كار هم بكني
باز تك و تنهايي”
―
وقتي كه شب
به خانه برمي گردي
و صداي كليد را در قفل مي شنوي
.بدان كه تنهايي
وقتي كليد برق را مي زني
صداي تيك را ميشنوي
.بدان كه تنهايي
وقتي در تخت خواب
از صداي قلب خودت نمي تواني بخوابي
.بدان كه تنهايي
وقتي كه زمان
كتاب ها و كاغذ ها را در خانه مي جود
و تو صدايش را مي شنوي
.بدان كه تنهايي
اگر صدايي از گذشته
تو را به روزهاي قديمي دعوت كند
.بدان كه تنهايي
و تو بي آن كه قدر تنهايي را بداني
دوست داري
خودت را خلاص كني
اگر اين كار هم بكني
باز تك و تنهايي”
―
“گرچه صاحب پیراهن زرشکی مرده بود اما لباسهای او هنوز زنده بودند و میبایست مدتها پس از خود او روشنایی آفتاب و سیاهی شب روی آنها بلغزد و لباسهای او باز هم تحریک شهوت کنند و نگاه مردان از درز تار و پودش بگذرد. لباسهای تن او پس از صاحب خود، برای این زنده بودند که قابلیت آنها برای زندگی به مراتب بیشتر از مشتی گوشت و خون گندیده صاحبش بود. گوشت و خونی که دوام و ارزش آن در این دنیا از پر کاهی کمتر است.”
― گزیده داستانهای کوتاه صادق چوبک
― گزیده داستانهای کوتاه صادق چوبک
Peyman’s 2025 Year in Books
Take a look at Peyman’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Peyman
Lists liked by Peyman





































