Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
حیدر خسروی
https://t.me/Scarecrow7
“دلم گرفته،
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.”
― مسافر
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمیرهاند.
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.”
― مسافر
“خانه های دم کرده ، کوچه های بغض آلود
طرح شهرِ خاکستر ، در زمینه ای از دود
چرک آب و سرد آتش ، خفته باد و نازا خاک
آفتاب بی چهره ، آسمان غبار اندود
در کجای این دلتنگ می دهید پروازم ؟
پرسه های عصرانه ! ای مدارتان مسدود !
یاد روزگارانی کاسمان و آفاقش
همت پَر مارا عرصه ی حقیری بود
در سکون این مرداب بو گرفته گندیدیم
مثل ماهی تنبل ، تا جدا شدیم از رود
فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده ست
خیره چشم ما تا دور باز در پی موعود
در کجای این دفتر تا نشانشان ثبت است
بردگان جان داده پای باروی نمرود؟
پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد
پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود !”
―
طرح شهرِ خاکستر ، در زمینه ای از دود
چرک آب و سرد آتش ، خفته باد و نازا خاک
آفتاب بی چهره ، آسمان غبار اندود
در کجای این دلتنگ می دهید پروازم ؟
پرسه های عصرانه ! ای مدارتان مسدود !
یاد روزگارانی کاسمان و آفاقش
همت پَر مارا عرصه ی حقیری بود
در سکون این مرداب بو گرفته گندیدیم
مثل ماهی تنبل ، تا جدا شدیم از رود
فصل ضجه و زنجیر باز هم رقم خورده ست
خیره چشم ما تا دور باز در پی موعود
در کجای این دفتر تا نشانشان ثبت است
بردگان جان داده پای باروی نمرود؟
پای هر ستونش را دشنه ای موشح کرد
پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود !”
―
“وقتی زمان تراکم اندوهی است
و لحظه لحظه گلویت را می فشارد
وقتی که چشمهایت در گودنای حفره رخسارت تاب می خورد.
آه
این آدمی چگونه جهان را به دوزخی تبدیل می کند
از یاد می برم تمام شعرهای عالم را
و از گلویم آوایی چون دود برمی آید.
با وسعت کویر نگاهم رها شده ست
و مثل ماسه تنت را می بینم
که آرام و ذره ذره می کاهد و به باد می رود.
از سایه ات که در نفس نور می جنبد
آوای استخوان هایت در چارسوی عالم می پیچد
و سرنوشت ات
از سرزمین خسته ات آن سوتر
بر نیمی از تمام زمین خانه می کند.
این سرنوشت کیست
وز سینه کدام جهنم وزیده است؟
از هر طرف که میروی
آشفته بازمی آیی
و خویشتن را در می یابی.
مائیم و این زمانه
و دیگر کجای عالم را باید شکافت؟
داننده ای نبود و گشاینده ای نبود
جز دست هایت از همه آفتاب
بر رازهای دایمی ات
تابنده ای نبود.
تاریک مانده است زمانت
و اندیشه ات به دایره بام و شام
درمانده است و راه به جایی نمی برد.”
― قصیدههای هاویه
و لحظه لحظه گلویت را می فشارد
وقتی که چشمهایت در گودنای حفره رخسارت تاب می خورد.
آه
این آدمی چگونه جهان را به دوزخی تبدیل می کند
از یاد می برم تمام شعرهای عالم را
و از گلویم آوایی چون دود برمی آید.
با وسعت کویر نگاهم رها شده ست
و مثل ماسه تنت را می بینم
که آرام و ذره ذره می کاهد و به باد می رود.
از سایه ات که در نفس نور می جنبد
آوای استخوان هایت در چارسوی عالم می پیچد
و سرنوشت ات
از سرزمین خسته ات آن سوتر
بر نیمی از تمام زمین خانه می کند.
این سرنوشت کیست
وز سینه کدام جهنم وزیده است؟
از هر طرف که میروی
آشفته بازمی آیی
و خویشتن را در می یابی.
مائیم و این زمانه
و دیگر کجای عالم را باید شکافت؟
داننده ای نبود و گشاینده ای نبود
جز دست هایت از همه آفتاب
بر رازهای دایمی ات
تابنده ای نبود.
تاریک مانده است زمانت
و اندیشه ات به دایره بام و شام
درمانده است و راه به جایی نمی برد.”
― قصیدههای هاویه
“اکنون کدام یک از ما ساکن است؟
من رفتهام؟
من رفته بودهام؟
و آنکه میرود،
اکنون کدام یک از ماست؟
شاید که ما
نسل عبور در تاریکی بودهایم
و جای پاهامان را نیز به خود مبتلا کردهایم.
دیدارهای سخت
و واژههایی که هیچیک درست
ندانستیم نقطههاشان را کجا باید گذاشت.”
―
من رفتهام؟
من رفته بودهام؟
و آنکه میرود،
اکنون کدام یک از ماست؟
شاید که ما
نسل عبور در تاریکی بودهایم
و جای پاهامان را نیز به خود مبتلا کردهایم.
دیدارهای سخت
و واژههایی که هیچیک درست
ندانستیم نقطههاشان را کجا باید گذاشت.”
―
“یغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بود
مسدود مانده راه زبان نبوتش
من آن جهنمم که شما رنج هایش را در خواب هایتان تکرار می کنید
خورشید، هیمه ای است مدور که در من است
یک سوزش مکرر پنهانی همواره با من است
و چشم های من، خاکستری ست که از عمق های آن
ققنو س های رنج جهان می زایند
تنهایم
از آن زمان که شیدایی خجسته ام از من ربوده شد
اینک منم
مردی که در صحاری عالم گم شد
مردی که بر بنادر میثاق و آشتی بیگانه ماند
مغروق آب های هزاران خلیج دور
پیغمبری که خواب ندارد”
― گُل بر گُسترهٔ ماه
مسدود مانده راه زبان نبوتش
من آن جهنمم که شما رنج هایش را در خواب هایتان تکرار می کنید
خورشید، هیمه ای است مدور که در من است
یک سوزش مکرر پنهانی همواره با من است
و چشم های من، خاکستری ست که از عمق های آن
ققنو س های رنج جهان می زایند
تنهایم
از آن زمان که شیدایی خجسته ام از من ربوده شد
اینک منم
مردی که در صحاری عالم گم شد
مردی که بر بنادر میثاق و آشتی بیگانه ماند
مغروق آب های هزاران خلیج دور
پیغمبری که خواب ندارد”
― گُل بر گُسترهٔ ماه
داستان كوتاه
— 3332 members
— last activity Nov 06, 2026 12:51PM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
تازههای کتاب
— 817 members
— last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتابهایی که به تازگی منتشر شده اند.
Goodreads Librarians Group
— 348139 members
— last activity 1 minute ago
Goodreads Librarians are volunteers who help ensure the accuracy of information about books and authors in the Goodreads' catalog. The Goodreads Libra ...more
حیدر’s 2025 Year in Books
Take a look at حیدر’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by حیدر
Lists liked by حیدر























































