Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
“ئەوە ترسناک نییە مرۆڤ کۆیلە بێت، ئەوە ترسناکە مرۆڤ کۆیلەیەکی بەختەوەر بێت”
― کەشتی فریشتەکان
― کەشتی فریشتەکان
“زنانت
کلاشینکف به دست می خوابند
و کودکانت با پوکه های فشنگ
سوت سوتک می سازند
تا برای دمی از یاد ببرند
پدرانشان دیگر به خانه
باز نمی گردند...
کوبانی! کوبانی بی دفاع...”
―
کلاشینکف به دست می خوابند
و کودکانت با پوکه های فشنگ
سوت سوتک می سازند
تا برای دمی از یاد ببرند
پدرانشان دیگر به خانه
باز نمی گردند...
کوبانی! کوبانی بی دفاع...”
―
“«مادر»
میان دو باغ خوابیدم
خوابهایی سبز و سرخ دیدم
میان دو ستاره
به انتظار فرصتی نشستم
دستهای از راز شب را
به یادگار چیدم
از میان دو رودخانه گذر کردم
خروش و موج همراهم شدند
سرم را بر بالین دو عاشق گذاشتم
تارهای موی سفیدم
آرام آرام
بار دیگر سیاه شدند
وآن زمان که میان دو مادر نشستم
بزرگترین عشق این سرزمین را یافتم”
―
میان دو باغ خوابیدم
خوابهایی سبز و سرخ دیدم
میان دو ستاره
به انتظار فرصتی نشستم
دستهای از راز شب را
به یادگار چیدم
از میان دو رودخانه گذر کردم
خروش و موج همراهم شدند
سرم را بر بالین دو عاشق گذاشتم
تارهای موی سفیدم
آرام آرام
بار دیگر سیاه شدند
وآن زمان که میان دو مادر نشستم
بزرگترین عشق این سرزمین را یافتم”
―
“… مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود؛
نماز مرا شکسته بود
مدرسه عروسک مرا رنجانده بود
روز ورود، یادم نخواهد رفت:
مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …
از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه میشد…
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند.
روزی در مسجد بسته بود.
بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم
...بی آن که خدایی داشته باشم”
―
نماز مرا شکسته بود
مدرسه عروسک مرا رنجانده بود
روز ورود، یادم نخواهد رفت:
مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …
از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه میشد…
… در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند.
روزی در مسجد بسته بود.
بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید."
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم
...بی آن که خدایی داشته باشم”
―
“و ما ... برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم...”
―
چقدر تنها ماندیم...”
―
Sepide’s 2025 Year in Books
Take a look at Sepide’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Sepide
Lists liked by Sepide






























