Atoosa

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Atoosa.


War
Atoosa is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
سووشون
Atoosa is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
On Revolution
Atoosa is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 103 of 336)
May 03, 2026 07:32PM

 
See all 4 books that Atoosa is reading…
Loading...
احمد شاملو
“انسان زاده شدن تجسّدوظيفه بود:
توان دوست‌داشتن ودوست‌داشته‌شدن
توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه‌ناک فروتني
توان جليل به دوش بردن بارامانت
و توان غم‌ناک تحمل تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي عريان
انسان
دشواری وظيفه است

فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود
اما يگانه بود و هيچ کم نداشت”
احمد شاملو

احمد شاملو
“همه

لرزش دست و دلم

از آن بود

که عشق پناهی گردد

پروازی نه

گریزگاهی گردد

آی عشق آی عشق

چهره ی آبیت پیدا نیست

و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی

نه شور شعله بر سرمای درون

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست

غبار تیره تسکینی برحضور وهن

و رنج رهایی برگریز حضور

سیاهی بر آرامش آبی

وسبزه برگچه بر ارغوان

آی عشق آی عشق

رنگ آشنایت پیدا نیست

شاملو

Sohrab Sepehri
“من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد...”
سهراب سپهری
tags: grief

سعاد الصباح
“من هم مي‌توانستم
مثل تمام زنان
آينه‌بازي کنم
مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبري داشته باشم
مي توانستم آرايش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربايي کنم
و زير آفتاب برنزه شوم
و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
مي‌توانستم
کاري نکنم
چيزي نخوانم و ننويسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
مي‌توانستم
شورش نکنم
خشمگين نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
مي‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
من مي‌توانستم
سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من مي‌توانستم
آه همه‌ي غمگينان را
فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
و راه کلمات را برگزيدم”
سعاد الصباح

احمد شاملو

پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند

احمد شاملو / Ahmad Shamlou, آیدا: درخت و خنجر و خاطره

year in books
Nogol
1,048 books | 430 friends

Saaye T...
625 books | 219 friends

Mehrdad...
361 books | 77 friends

فؤاد
2,809 books | 3,691 friends

Ardavan...
1,908 books | 975 friends

Elahe
1,986 books | 203 friends

Amirsaman
1,600 books | 960 friends

فرشاد
168 books | 2,853 friends

More friends…



Polls voted on by Atoosa

Lists liked by Atoosa