Atoosa

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Atoosa.


دختر استالین؛ جلد...
Rate this book
Clear rating

 
War
Atoosa is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (80%)
Jun 23, 2026 05:59PM

 
سووشون
Atoosa is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
See all 5 books that Atoosa is reading…
Loading...
سعاد الصباح
“من هم مي‌توانستم
مثل تمام زنان
آينه‌بازي کنم
مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبري داشته باشم
مي توانستم آرايش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربايي کنم
و زير آفتاب برنزه شوم
و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
مي‌توانستم
کاري نکنم
چيزي نخوانم و ننويسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
مي‌توانستم
شورش نکنم
خشمگين نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
مي‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
من مي‌توانستم
سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من مي‌توانستم
آه همه‌ي غمگينان را
فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
و راه کلمات را برگزيدم”
سعاد الصباح

“چرا گرفته دلت
مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق”
سهراب سپهری / Sohrab Sepehri, مسافر

احمد شاملو

پـرِ پـرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرنـاها

و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچه‌ی ماه‌تاب
پارو می‌کشند،
خوشا رهــا کردن و رفتــن!
خوابی دیگــر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریایی دیگر!

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مُردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند

احمد شاملو / Ahmad Shamlou, آیدا: درخت و خنجر و خاطره

“دنگ...، دنگ ...
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ.
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.
لحظه ام پر شده از لذت
يا به زنگار غمي آلوده است.
ليك چون بايد اين دم گذرد،
پس اگر مي گريم
گريه ام بي ثمر است.
و اگر مي خندم
خنده ام بيهوده است.

دنگ...، دنگ ....
لحظه ها مي گذرد.
آنچه بگذشت ، نمي آيد باز.
قصه اي هست كه هرگز ديگر
نتواند شد آغاز.
مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ
بر لب سر زمان ماسيده است.
تند برمي خيزم
تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز
رنگ لذت دارد ، آويزم،
آنچه مي ماند از اين جهد به جاي :
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
و آنچه بر پيكر او مي ماند:
نقش انگشتانم.

دنگ...
فرصتي از كف رفت.
قصه اي گشت تمام.
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا كه جان گيرد در فكر دوام،
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
وا رهاينده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فكر زوال.

پرده اي مي گذرد،
پرده اي مي آيد:
مي رود نقش پي نقش دگر،
رنگ مي لغزد بر رنگ.
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ :
دنگ...، دنگ ....
دنگ... ”
سهراب سپهری / Sohrab Sepehri

احمد شاملو
“انسان زاده شدن تجسّدوظيفه بود:
توان دوست‌داشتن ودوست‌داشته‌شدن
توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه‌ناک فروتني
توان جليل به دوش بردن بارامانت
و توان غم‌ناک تحمل تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي عريان
انسان
دشواری وظيفه است

فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود
اما يگانه بود و هيچ کم نداشت”
احمد شاملو

year in books
Amir
790 books | 1,095 friends

امیر لطیفی
759 books | 874 friends

فرشاد
168 books | 2,859 friends

فؤاد
2,814 books | 3,724 friends

Mohadese
1,574 books | 1,293 friends

Mehrdad...
370 books | 77 friends

Amin
1,908 books | 714 friends

Amirsaman
1,588 books | 968 friends

More friends…



Polls voted on by Atoosa

Lists liked by Atoosa