Status Updates From کنسرت تارهای ممنوعه

کنسرت تارهای ممنوعه کنسرت تارهای ممنوعه
by


Status Updates Showing 1-8 of 8

order by

Parisa
Parisa is on page 114 of 118
داستان "کالبدشکافی یک شخصیت داستانی" تا به اینجا که یک داستان به پایان کتاب مونده، بهترین قصه از نظر من بوده! یه روایت پلیسی اما در عین حال کاملا غیرپلیسی و بلکه کند و کاوی ادبی یا دفاعیه‌ای از یک روایت پیش‌تر نوشته‌شده که مضمونی گنگ و عاشقانه داره. با این روایت نویسنده قدم تو قصه‌های خودش می‌ذاره و از خودش می‌گه. شناختی از خود به ما می‌ده، یا حداقل تصویری را که می‌خواد از او و قصه‌هاش داشته باشیم‌!
Jun 13, 2024 09:57AM Add a comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Parisa
Parisa is on page 90 of 118
داستان بسیار کوتاهِ "منظر"، نمونه‌ی عالی توصیفات دقیق جزئیات یک اتاق است. از این نظر برای من ارزش خاصی داره چون دقت، ایجاز و سوژه‌های ملموس در توصیف خیلی به کارم میاد. ذخیره بشه برای استفاده!
Jun 12, 2024 06:25AM Add a comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Parisa
Parisa is on page 84 of 118
Jun 11, 2024 08:18AM 1 comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Parisa
Parisa is on page 54 of 118
Jun 10, 2024 07:47AM Add a comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Parisa
Parisa is on page 25 of 118
قصه ی حفاظ سرد منو یاد روایت واقعی یکی از بچه های دانشگاه تبریز انداخت که تو سربازی اجباری
بهش پست ماموراعدام داده بودن
موقعیت راوی‌ مشابه این داستان بود
Jun 10, 2024 05:50AM 1 comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Parisa
Parisa is on page 18 of 118
قصه ی آن شب ماه نبود رو نپسندیدم.
اول از بابت توصیفات مفصل تیغ و خون و زخم چون شخصاً انتخابم نیست تو این وانفسا حالم رو با خوندن قصه هم بد کنم!
دوم از بابت روایت گنگ و تداخل راوی و شخصیت سوم «او». خوانش سخت و غیرجذابی بود حداقل برای منی که انتظار تجربه ی مطالعه ی روان و شیرین از قصه خوانی داشتم.
Jun 10, 2024 05:49AM 1 comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Sina Aghdasinia
Sina Aghdasinia is 12% done
حوله را روی دوشم انداختم. دولا که شدم پاهایش را دیدم: کشیده و عضلانی با رگ‌هایی سبزآبی به کلفتی ریسمان که بیرون زده بود. با لبۀ حوله پاهایش را خشک کردم. پشتِ سر اگر کسی بود می‌دید که حوله از سر شانه‌ها تا بالای ران را پوشانده و پاها لُخت‌اند.
Mar 04, 2023 11:35AM Add a comment
کنسرت تارهای ممنوعه

Somayeh
Somayeh is on page 97
"..و حالا دیگر نبود جز خطی سرخ در افق آن ساختمانها و نکشیده بود هیچ جز چند خط به افقی و عمود و فقط تماشایش کرده بود به ساعتها و نشانش نداده بود حتی به خواهش.." نمیفهمم چرا نویسنده‌ها برای هنری نشون دادن نثرشون ساختار زبانو به‌هم میریزند، این هم مد جدیده -_-
Oct 29, 2017 07:25AM Add a comment
کنسرت تارهای ممنوعه