Status Updates From سورة الغُراب
سورة الغُراب by
Status Updates Showing 1-30 of 41
Biblio Bat
is on page 47 of 180
کاش اسمت بشود سحر-سپیده-صبح. تو همان لایق بیاض بیخط و سواد كبوتر و بغبغوهای حرمنشین ملامتگرش هستی. چرا از من مرغی سوای خودت میسازی؟ تو همیشه برای من همین پرنده سیاهپر و سیاهبال میمانی و هر چه پیش بیاید، به گمانم آواز خوشی داری که هر وقت خواستهام قشنگ دلتنگیت را با آن بیرون ریختهام.
— May 21, 2025 09:03AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 47 of 180
داستانم را هم که بگویی تکذیب میکنم که داستان توست. کاش اسمت را عوض کنی. کلاغ که خیلی قشنگ است، کاش حتی غراب را از روی خودت برداری. با این پوستت که دارد هی کش میآید دیگر شرمم میشود بگویم کلاغم، غرابم. کاش جوری بشود که دیگر شباهتی به من نداشته باشی
— May 21, 2025 09:01AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 46 of 180
بیربط میگفت که میآييم اینجا خودمان را پیدا میکنیم. من کجا دارم خودم را پیدا میکنم؟ من دارم پشت و رو شده خودم را میبینم، نه خودم را. من از چشم چپم خون میریزد: من از چشم راستم. من بال راستم شکسته: من بال چپم. من هر چه میگویم که نمیدانم، که نکردم، که نگفتم: من میگويم که همین من میدانم، که همین من کردم، که همین من گفتم. من از زخم هام درد میکشم: زخمهای من همهش بیدرد است.
— May 21, 2025 09:00AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 46 of 180
تازه سیمرغ باید معجزه داشته باشد. من فقط یکبند حرف میزنم، معجزه من همین حرفهام است. پرش باید مرده را زنده کند. پرهای تو بوی مرگ میدهد و هیچ معجزهای هم میدانی که بهتر از این نیست. تو بهتر است بدبختی خودت را چاره کنی که توی آبگینهای گیر افتادهای که خاصیتش فقط حرف روی حرفهای خودت، روی حرفهای تو، آوردن است
— May 21, 2025 08:57AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 46 of 180
البته تو سیاه سیاه هم نیستی.
بنفشی آبی و حتی کمی هم سبزی. لازم نکرده برایم دانههای رنگی تملق بپاشی، میگویم سیاهم بگو سیاه. آخر چرا این همه سال و زمانه يك همچین رنگی را به تنت گرفته.ای؟ این که پر نیست تنم کردهای، سنگ قبر شانهبهسر است. تو اصلا میدانی سیاه چه رنگی است که هی به رنگ خودت پیله میکنی؟
— May 21, 2025 08:55AM
Add a comment
بنفشی آبی و حتی کمی هم سبزی. لازم نکرده برایم دانههای رنگی تملق بپاشی، میگویم سیاهم بگو سیاه. آخر چرا این همه سال و زمانه يك همچین رنگی را به تنت گرفته.ای؟ این که پر نیست تنم کردهای، سنگ قبر شانهبهسر است. تو اصلا میدانی سیاه چه رنگی است که هی به رنگ خودت پیله میکنی؟
Biblio Bat
is on page 45 of 180
میماندی توی همان درختزار به فلاکت دشتش میساختم این ننگ را به پروبالت نمیگرفتم که بشنوی سیمرغی نیست. کاش فقط شنیده بودی، تو انقدر بدبختی که باید حتماً میرسیدی ،اینجا تا به چشم خودم ببینم که نیست. اگر هم به خودت بقبولانی که همین منم، نمیدانم تکلیف پای لنگ و چشم زخمی و بال شکسته و پشت منقار خوردهت چه میشود. تازه توی هیچ روایتی هم نیامده که سیاه است. مگر توی هیچ
روایتی آمده که سیاه نیست؟
— May 21, 2025 08:54AM
Add a comment
روایتی آمده که سیاه نیست؟
Biblio Bat
is on page 16 of 180
همینطوریها چندی پیش یکی که نمیشناختمش آمد توی خوابم اصرارم کرد که هر چه میگوید بگویم. گفت. خیلی گفت. حتى يك كلمهش را هم نفهمیدم تا بتوانم بگویم. بعد نوشت گذاشت جلوم، خیلی نگاه کردم. یک عالمه درخت کشیده بود، میگفت بخوان، بعد نمیدانم چرا نوشتهش را گرفت جلوی آینه حالا هی میگوید بخوان، من هم به شاخ و برگهایی که کشیده زل میزنم ولی نمیخوانم. عاقبت دلخور شد رفت. حتماً رفت سراغ یکی که بتواند درختها را بخواند
— May 21, 2025 07:49AM
Add a comment
Biblio Bat
is on page 15 of 180
اگر خواب دیده بودم نمیگفتم ندیدهام. خواب مال شب است، شب هم مال خواب. این دنیا اگر فقط يك لنگی داشته باشد لنگیش همین آفتاب است. زیادی همه چیز روشن
است. آخر با این همه نور قرار بوده چه ببینیم که با مهتاب نمیشده ببینیم؟
— May 21, 2025 07:47AM
Add a comment
است. آخر با این همه نور قرار بوده چه ببینیم که با مهتاب نمیشده ببینیم؟
Asal Akz
is on page 100 of 180
اگه این کتاب قیافه داشت، میشد که یک شخصیت باشه به نظرم حمید جبلی بود تو فیلم زیر درخت هلو…
بعضی جمله هاشو که میخونم میخوام قربونش برم.
خیلی لذت بخش برام خوندنش، خیلی زیاد.
— Sep 22, 2024 03:52AM
1 comment
بعضی جمله هاشو که میخونم میخوام قربونش برم.
خیلی لذت بخش برام خوندنش، خیلی زیاد.









