Status Updates From دیباچهی نوین شاهنامه
دیباچهی نوین شاهنامه by
Status Updates Showing 1-30 of 59
Majid
is on page 115 of 118
فردوسی: مرگ نمیداند که به مرگ زندهترم تا به زندگی
— Jan 30, 2026 10:35AM
Add a comment
Majid
is on page 109 of 118
فردوسی: [امیدوار] این نامه را نزد کسانی میبرم که خود را در آن میشناسند. به نام چنین میکنم؛ آری، به نام چنین کسی!ا
...
فردوسی: [تند کتاب را ورق میزند] آیا خود را در آن نشناختی؟
امیر: چگونه نشناسم؟ به خدا سوگند ما همه در این واژهها پیداییم. با این همه من خود را انکار میکنم تا شوکتم بر جای بماند و سرم برگردن!ا
فردوسی: به خدا سوگند آنان که در این نامهاند شما نیستید؛ و من دری به جای دری کوبیدم
— Jan 30, 2026 10:28AM
Add a comment
...
فردوسی: [تند کتاب را ورق میزند] آیا خود را در آن نشناختی؟
امیر: چگونه نشناسم؟ به خدا سوگند ما همه در این واژهها پیداییم. با این همه من خود را انکار میکنم تا شوکتم بر جای بماند و سرم برگردن!ا
فردوسی: به خدا سوگند آنان که در این نامهاند شما نیستید؛ و من دری به جای دری کوبیدم
Majid
is on page 99 of 118
فردوسی: چه کسی باد را دربند کرده است؟ هیچکس! پرنده اگر باشی باز پایبند دانهای یا فریفتهی دامی، کشته به تیر کمانداری یا لقمهای در دهان جگرخواری؛ باد باش و پرنده مباش! پرنده باش و آدمی مباش!ا
— Jan 30, 2026 10:01AM
Add a comment
Majid
is on page 98 of 118
جوانک: یک کلمه از عشق بگو!ا
فردوسی: [در خم کوچه میرود] دروغ زیبایی میان این همه زشتی! [میغرد] دیدمش؛ زنی آرزوفروش! [میماند ــ اندوهگین] آن گونه زنی، در آن گونه برزنی، نام او ایران!ا
— Jan 30, 2026 10:00AM
Add a comment
فردوسی: [در خم کوچه میرود] دروغ زیبایی میان این همه زشتی! [میغرد] دیدمش؛ زنی آرزوفروش! [میماند ــ اندوهگین] آن گونه زنی، در آن گونه برزنی، نام او ایران!ا
Majid
is on page 79 of 118
مرد دانشمند: پاسخی روشن بده؛ تو باید یکی از اینها باشی. کدام؟
فردوسی: چرا من باید چیزی باشم؟ من چیزی هستم! تنابندهای خاکی که ارزش زندگی یافته و به جان و خرد آراسته است. من پیرو خرد خویشم اگر شما پیرو سود خویشتناید
— Jan 30, 2026 09:40AM
Add a comment
فردوسی: چرا من باید چیزی باشم؟ من چیزی هستم! تنابندهای خاکی که ارزش زندگی یافته و به جان و خرد آراسته است. من پیرو خرد خویشم اگر شما پیرو سود خویشتناید
Majid
is on page 72 of 118
فردوسی (خطاب به گور): در این ویرانسرا بنگر که برآوردهای! ویرانگران را نمیبری چون دستیاران تواند؛ دشمنی تو همه با آنان است که پشت ناخن چیزکی میسازند. ویرانگران خوش میخورند و خوش میخسبند و سال به صد میبرند ــ [دوباره به گور رسیده است] و آنان که بایست چیزکی بسازند نوجوان میمیرند
— Jan 30, 2026 09:20AM
Add a comment
Bahar Baradaran
is on page 92 of 118
هر کس به هنر سرفراز شد، بی هنران بر خونِ وی دلیرند. چون درخت بارآور که بر آن سنگ ها می زنند و عرعر خوش می آساید.
…
و مرا با خویش پیمانی است که سگی که پای مرا گیرد پایش نگیرم که خوی سگی رها کرده ام بازِ سگان و خود را نام مردمی برگزیده ام.
— Jan 19, 2026 10:41PM
Add a comment
…
و مرا با خویش پیمانی است که سگی که پای مرا گیرد پایش نگیرم که خوی سگی رها کرده ام بازِ سگان و خود را نام مردمی برگزیده ام.
Bahar Baradaran
is on page 73 of 118
فردوسی: هرگز مرگ را به گریه ای شاد نکردم. [ پیش می آید و دست همسرش را می گیرد و بیرون می کشد.] برخیز زندگی را زنده کنیم!
— Jan 18, 2026 10:44PM
Add a comment
Bahar Baradaran
is on page 45 of 118
فردوسی: بگو این داستان ها را من نساخته ام. تنها می گویم و باز می گویم تا بدانند که روزگار با اینان آغاز نشده و با اینان نیز پایان نگیرد.
— Jan 08, 2026 11:17PM
Add a comment
Majid
is on page 61 of 118
مرگ: در شعر تو مردگان به پا خاستهاند؛ گویی که رستاخیز! دیروز دیدمشان میان زندگان میگشتند
فردوسی: شرمم به درد میآمیزد که چنین زندگان را باز میکشم. نه؛ این شماره پهلوان که من کشتم پهلوانی نکشت. و با اینهمه دستم پاکتر است از تو، بیآزرم که پنجه به خون هزار دلبند بیالودستی، و انگشت در جگر بند هزار پهلوان فرو بُردستی ...
مرگ: [افسونکنان] بخواب؛ تو خستهای فردوسی
فردوسی: من بیدارم! بهل بدین کار گزافی که مراست
— Jan 08, 2026 10:17AM
Add a comment
فردوسی: شرمم به درد میآمیزد که چنین زندگان را باز میکشم. نه؛ این شماره پهلوان که من کشتم پهلوانی نکشت. و با اینهمه دستم پاکتر است از تو، بیآزرم که پنجه به خون هزار دلبند بیالودستی، و انگشت در جگر بند هزار پهلوان فرو بُردستی ...
مرگ: [افسونکنان] بخواب؛ تو خستهای فردوسی
فردوسی: من بیدارم! بهل بدین کار گزافی که مراست
Majid
is on page 56 of 118
دانشمند: مگر نه که این نامه شاهان است؟
فردوسی: این شاهِ نامههاست! [...] این بهترین نامه است مر یاد پیشنیانِ ترا، تا بدانی تو که هیچ میپندارند کئی و از کجائی و از کدام پایهئی و بر چه پائی. این شاهِ نامههاست که با آنان که نیاکانِ به دروغ خویش بر تو میشمرند نیاکان راستینِ خود بشمری، که چه بودند و چه کردند و چه برایشان گذشت و چه بر تو میگذرد و چونست که بدین پایگاه فروافتادند و چگونه باید برخیزند
— Jan 07, 2026 11:10AM
Add a comment
فردوسی: این شاهِ نامههاست! [...] این بهترین نامه است مر یاد پیشنیانِ ترا، تا بدانی تو که هیچ میپندارند کئی و از کجائی و از کدام پایهئی و بر چه پائی. این شاهِ نامههاست که با آنان که نیاکانِ به دروغ خویش بر تو میشمرند نیاکان راستینِ خود بشمری، که چه بودند و چه کردند و چه برایشان گذشت و چه بر تو میگذرد و چونست که بدین پایگاه فروافتادند و چگونه باید برخیزند
Majid
is on page 54 of 118
عامل: [زیرنگاه والی] زبانتان را نمیفهمم. شما ایرانیان بیش از آن عربی میگویید که من که پدر در پدر عربم! شبها وقتی شما خوابید او بیدار است، و وقتی تصویر خود را در آینه تف میاندازید او تبارنامهی شما را مینویسد. وقتی شما از خدمت به ترک و تازی نان به روغن میآمیزید، او محض خدمت به نیکترین شما بار تنگدستی را به دوش میکشد. مالیات بر چه باید بست؟ بر کلمات؟ اگر او را پاداش نمیدهیم چرا باید غارت کنیم؟
— Jan 07, 2026 11:00AM
Add a comment
Majid
is on page 51 of 118
مرد پنج: بر ستوران ما توری و تازی به نیزه شوگان میبازند، و گویشان سرهای پارسی
مرد سه: [خشن] بر من مخوان که این سرنوشت است؛ هیچ مردمی را تیرگی سرنوشت نیست!ا
— Jan 07, 2026 10:52AM
Add a comment
مرد سه: [خشن] بر من مخوان که این سرنوشت است؛ هیچ مردمی را تیرگی سرنوشت نیست!ا
Majid
is on page 43 of 118
مرد: در این نامه آیا نامی از پدران من میبری که از فلان قبایل بودند؟ این درم بستان و نام ایشان بنویس. این درم نیز ترا تا ظلم ایشان از قلم بیاندازی که همه ظالمان عهد خود بودند
فردوسی: این نامه گورستان نیست و من سنگتراش، تا با درمی نام هر مرده بر سنگی بیاورم. من آن مینویسم که خوابزدگان را چشم بینا شود بر خویشتنشان در آینه
— Jan 07, 2026 10:49AM
Add a comment
فردوسی: این نامه گورستان نیست و من سنگتراش، تا با درمی نام هر مرده بر سنگی بیاورم. من آن مینویسم که خوابزدگان را چشم بینا شود بر خویشتنشان در آینه
Majid
is on page 41 of 118
فردوسی: پدرم مُرد و از او جز خاک نماند؛ بنگر به دقیقی که نامش از لب نمیرود بدین هزار در سرود. مرگ او را کار افتاد و این یک را نه ــ هرچند دشنهای در پشتش ــ [ناگهان چیزی در اندیشهاش برق میزند] آری، همین! [به شور آمده] دانشتم! [میدود به سوی همسر و فریاد میکند] این دقیقی بود که دشنه زد به مرگ!ا
— Jan 06, 2026 11:20AM
Add a comment
Majid
is on page 36 of 118
گُردآفرید با موهای در بادش نیمپوشیده در سپید، سوار بر اسبی سپید، و با درفش سپید، چپ به راست پای دیواری باستانی میتازد. از میان انبوه زنان سیاهپوش قرن چهارم میگذرد که عکس جهت او میروند
— Jan 06, 2026 11:10AM
Add a comment
Majid
is on page 33 of 118
فردوسی: من آن استواری که باید را در شعر دقیقی نمیبینم؛ سخته و نسخته کنار هماند، سست و درست، با این همه چیزکی درش هست. کاش به من هم یکی میگفت چی!ا
— Jan 05, 2026 11:34AM
Add a comment
Majid
is on page 29 of 118
دارالخلافه از پوست و گوشت و استخوان و مغز قربانی پروار میشود. خود را فصیح میخواند و ما را عجم. آیا ما لالیم یا گنگ یا زبان بریده؟ خود را اُرجوزه میخوانند و آتش میزنند در دانشنامههای پارسی تا کس نداند آنچه دارند از ماست
— Jan 05, 2026 11:27AM
Add a comment
Sahba
is on page 80 of 118
بهرام بیضایی نباید میمرد.. وای.. واقعا قوانین مزخرف دنیا رو توی مرگ، نبودن، نرسیدن نمیفهمم..
— Dec 27, 2025 09:16AM
Add a comment






