Status Updates From پاندای محجوب بامبو به دست ...
پاندای محجوب بامبو به دست با چشمهایی دورسیاه، در اندیشهی انقراض by
Status Updates Showing 1-19 of 19
Mohadese
is on page 35 of 139
اساسا خاصیت آدمیزاد این است کهمی تواند هر لحظه تصمیم بگیرد، به یکی از درندگان تبدیل شود.
— Apr 17, 2018 12:30PM
Add a comment
Homa Sharifmousavi
is on page 43 of 139
یکی از این جانورهای ریتالینی باید میافتاد به جان آقای مشاور تا بفهمد آرامش چیزی نیست که بشود از درون تولید کرد و به مصرف داخلی رساند. میزان آرامش تابعیست از محیط احاطهکنندهی آدمیزاد که احتمالا بالای یکی از قلههای کوههای سوییس به حداکثر میرسد و در قلب ساختمانی پر از تولیدی لباس در بنگلادش، به حداقل.
— Nov 20, 2015 07:33AM
Add a comment
Homa Sharifmousavi
is on page 37 of 139
چهقدر لذتبخش بوده مراودات انسانی قبل از اختراع تلفن. آدمها میتوانستند به جای اینکه تنهایی رعشه بگیرند از عصبانیت، همان لحظه محکم بزنند توی صورت طرف مقابلشان. قبل تَرش بیل و داس هم که همیشه دم دستشان بوده. عقدهی سرکوبشده هم نداشتهاند دیگر. دَنگ.
— Nov 20, 2015 07:17AM
Add a comment
Homa Sharifmousavi
is on page 37 of 139
چهقدر لذتبخش بوده مراودات انسانی قبل از اختراع تلفن. آدمها میتوانستند به جای اینکه تنهایی رعشه بگیرند از عصبانیت، همان لحظه محکم بزنند توی صورت طرف مقابلشان. قبل تَرش بیل و داس هم که همیشه دم دستشان بوده. عقدهی سرکوبشده هم نداشتهاند دیگر. دَنگ.
— Nov 20, 2015 07:16AM
Add a comment
mohsen pourramezani
is on page 106 of 139
از آن دست حرفهايي ميزد كه مامان ها هر روز به بچههايشان ميگويند. خودت را بپوشان سرما نخوري، امروز هوا سرد است. انگار بچه نميفهمد امروز هوا سرد است. يا اينكه لقمه نان و پنير ميدهند و ميگويند هر وقت گرسنهات شد اين را بخور، چون ممكن است بچه به جاي موقع گرسنگي، وقتي كه دستشويي دارد نان و پنير را بخورد. ولي از يك وقتي به بعد اين حرفها خيلي لذت بخش ميشود. زمانش حدودا ميشود در آستانه يا بعد از سي سالگي
— Jun 21, 2015 12:18AM
Add a comment
mohsen pourramezani
is on page 53 of 139
از چندین سال پيش، اواسط دانشگاه، گهگاه كابوسهايي ميديدم كه ازدواج کردهام و زنم دارد توي آشپزخانه ظرفهاي شام را ميشويد و يك بچهی يكي دو ساله ميپرد كنار دستم روي كاناپه و ميگويد : ((باباااااا)). وقتي آن يكي بچه كه قدري بزرگتر بود هم با مداد و دفتر مشق از توي اتاق ميآمد بيرون، با وحشت از خواب ميپريدم.
— Jun 06, 2015 02:46AM
Add a comment
mohsen pourramezani
is on page 13 of 139
مامان جانِ حضرت آقا برايمان چند تا خورش سنتي ايراني فرستاده بلكه پسرش به ياد سنتها و تاريخ ديرين و با شکوهِ مملكتش از مهاجرت منصرف شود. روي يكي از ظرفهاي دربسته نوشته: قورمه سبزيِ دو نفره. واقعا آدم توي دهه شصتم عمرش خجالت ميكشد برود بنشيند و توي چشم روانکاو نگاه كند بگويد: من مبتلا به وسواس شديد فكري هستم.
— May 31, 2015 05:36AM
Add a comment







