Status Updates From بیست و یک داستان از نویسندگ...
بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه by
Status Updates Showing 1-30 of 321
Arash Nabizadeh
is on page 376 of 393
اگر یک مشت آدم را توی سوراخی پر از حشره بیندازند و آنها را از خوردن و آشامیدن محروم کنند و حتی گاه گاه روی سرشان قیر و سنگریزه بریزند باز هم وضع آنها بدتر از آن نیست که شبی را در کوپهٔ قطار به سر آورند.
— Jun 30, 2026 11:51AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 373 of 393
نمیداند که از این سفر کی برمیگردد. آیا آنجا لااقل میتواند کمی کتاب بخواند؟ چه کند اگر نتواند کتاب بخواند؟ مگر چیزی در زندگی هست، لذتهای دیگری هست؟ او که هرچه گشته چیزی نیافته است.
— Jun 30, 2026 11:49AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 364 of 393
رئیس کانون وکلا مردی با ذوق و تیزهوش و برخوردار از دانشی نامحدود است. آنچه همواره شگفتی مرا برمیانگیخت این بود که چگونه میتوان مشغلهای چنین وقتگیر داشت و در عین حال به امور ذوقی پرداخت و تحول همهٔ هنرها را زیر نظر داشت و، علاوهبرآن، به این جستجوی پنهان ادامه داد که به خودی خود میتوانست تمام زندگی یک فرد را دربرگیرد—یا ویران کند.
— Jun 30, 2026 11:45AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 337 of 393
آهسته میرفتند زیرا وانگفو شبها بهنظارهٔ ستارگان میایستاد و روزها به تماشای سنجاقکها. بارِ اندکی با خود داشتند، زیرا وانگفو نقشِ چیزها را دوست میداشت و نه خود چیزها را و هیچ چیز جهان به چشم او در خور داشتن نبود مگر قلممو و کوزهٔ روغنجلا و مرکب چین، و نیز نَوَرْدِ ابریشم و کاغذِ برنج.
— Jun 30, 2026 11:38AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 309 of 393
فروشنده به او خبر داده بود که دیگر قراردادش را تجدید نخواهد کرد. ژاک از یک سال پیش انتظار چنین روزی را داشته و پیشِ خود تصمیم گرفته بوده است که هر وقت این اتفاق بیفتد تا جایی که میتواند آن را تحمل کند، زیرا، به قول خودش، وقتی که آدم دیگر هیچ ندارد باید همین هیچ را به شادی برگزار کند.
— Jun 30, 2026 11:31AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 309 of 393
نیکولا یک روز نقل میکرد که در برتانی دیده بوده است که بچهها یک مرغ دریایی را گرفتند و با صابون مارسی تنش را شستند و ولش کردند. همینکه پرنده روی دریا نشست، چون بال و پرش چربی نداشت، یکهو توی آب فرو رفت و دیگر بالا نیامد. نیکولا میگفت که بیاعتنایی چربی روح است، مانع میشود که آدم غرق بشود. وقتی که به دیگران خیلی اهمیت بدهیم دیوانه میشویم. و همچنین به خودمان.
— Jun 30, 2026 11:28AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 303 of 393
یگانه پولی که احیاناً ممکن است بهواقع خوشبختی بیاورد همان «پنی» است که در سؤال خودمانی انگلیسیها مصرف میشود: A penny for your thoughts «یک پنی میدهم که بدانم چه فکر میکنی». اگر طرف قبول کند آدم ممکن است با چیزهای عجیب و غریب روبهرو شود. وانگی یک پنی سرمایهگذاری محتاطانهای است. خطر ورشکستگی و خانهخرابی ندارد. اغلب اوقات کسی که از او میپرسند «چه فکر میکنی؟» جواب میدهد : «هیچ».
— Jun 30, 2026 11:23AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 273 of 393
هر بیستوپنج یا سی سال یکبار، یعنی مدتزمان لازم برای ساختن سرباز، جنگ به پا میشود و پنج یا شش سال، یعنی مدتزمان لازم برای کشتن سربازی که ساخته شده است، طول میکشد؛ پس از آن دوباره سرباز میسازند و دوباره جنگ میکنند. خلاصه جنگ در گرفت.
— Jun 30, 2026 11:13AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 267 of 393
خودش حرکت چرخی را که دندهعقب نداشت سریعتر میکرد. چه شتابی داشت که زندگی را به سر آورد؟ مگر نمیفهمید که از وقتی پسر پا به گهواره میگذارد پدر را بهسوی گور میراند؟
— Jun 30, 2026 11:09AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 266 of 393
بدبخت نمیدانست که با آمدن کودک، ماشین زندگیاش دنده عوض کرده و در نتیجه تغییر ماهیت داده است. پیش از آن آینده در نظرش از فردا شروع میشد و نقشههایی که میکشید از حدود چند هفته و منتها چند ماه تجاوز نمیکرد. یک سال معادل بینهایت بود. اکنون سراسر هقته جزو زمان حال محسوب میشد و کوچکترین واحدِ زمانِ آینده یک ماه دیگر بود. آیندهٔ نزدیک از روی فصلها و پارههای سال حساب میشد.
— Jun 30, 2026 11:07AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 264 of 393
پس کجا شد آن غذاها که در آتش محبت پخته و با چاشنی عشق خورده میشد؟ اکنون دیگر شام نمیخوردند، ناهار نمیخوردند: فقط تغذیه میکردند، یعنی مثل انگلیسیها نیروی بدن را با غذا حفظ میکردند.
— Jun 30, 2026 11:00AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 261 of 393
بچهٔ یکییکدانه اگر بمیرد خیلی موجب غمورنج پدر و مادرش خواهد شد؛ از دو بچه هم اگریکیشان بمیرد باز مثل اول میشود؛ بهعلاوه داشتن دو بچه از یک پدر و مادر حفظ نسل است نه تقویت آن و، بالاخره هرچه باشد، آدم وظایفی نسبت به اجتماع دارد. سه بچه داشتن، بهبهَ، عالی است، هیچ ایرادی ندارد، همان رقم صحیح است. اما اگر ازاینحد تجاوز کند، وای! این دیگر بیلطفی است، زیرا شأن آدمی تا درجهٔ تولید ماشین جوجهکشی نزول میکند…
— Jun 30, 2026 10:57AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 261 of 393
نخستین بار که با دختری آشنا شد به تصور اینکه اگر از او جدا شود دخترک رنج خواهد کشید بیدرنگ عروسی کرد. وانگهی این زن یا زن دیگر برایش چه فرق میکرد؟… همه را بزککرده و وسمهکشیده و نرم و لطیف و خمارآلود و یک خرده هم آبزیرکاه میدانست. بااینحال بختش یار بود و زنش که به زندگی راحت بیش از لذت نفس علاقه داشت و در امور جنسی هم بیش از خیرخواهی عمومی طرفداری خودخواهی دونفره بود برای زندگی زناشویی جان میداد.
— Jun 30, 2026 10:48AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 260 of 393
خوب، بله، مرد نیکنفسی بود. ازاینرو در کنج زوایای خاطرات خود پشیمانی فراموششدهای نهفته داشت که به سبب آن همیشه حق را به جانب دیگران میدانست.
— Jun 30, 2026 10:36AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 247 of 393
در این وضعوحال اگر میآمدند و خبرم میکردند که میتوانم با خیال راحت به خانه برگردم و زندگیام را بهام میبخشند، فرقی به حالم نمیکرد. وقتی که آدم بداند عمر جاوید ندارد، چند ساعت یا چند سال انتظار فرقی نمیکند.
— Jun 30, 2026 10:35AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 201 of 393
پنج دقیقه پیش از آنکه دکان باز شود دم در عکاسخانه حاضر شد. پشت شیشه، تصاویر بزرگشدهای هویدا بود که از شادیِ زندگی میدرخشید. جز لبخند به چشم نمیخورد، لبخند به دریا، به برف، به کوه، به باد، به بادبان. از خود پرسید که آیا زندگیاش را نباخته است. شاید او تنها کسی بود که نمیخندید، سوزان حتی در گورستان میخندید. چه درس عبرتی!
— Jun 30, 2026 10:29AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 198 of 393
پس از ازدواجِ، کار اداری بهاندازهای مشغولش کرده بود که از آستانهٔ چهل سالگی گذشته بود بیآنکه متوجه آن شده باشد.
— Jun 30, 2026 10:24AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 184 of 393
روز را در کشتی یکی از دوستانش گذرانده بود و روی عرشه به مادلن برخورده بود. سیوپنجساله و بیوه. یکی از آن زنهایی که در اولین برخورد چنان ضربهای به پایین میزنند که دیگر کسی ثانیهای به فکر بررسیدن و دریافتن بقیهٔ مطلب نمیافتد. یک ماه طول کشید تا صدای حقیقی او را شنید: صدای غاز؛ یک ماه دیگر طول کشید تا به بلاهت او پی برد؛ یک ماه دیگر هم طول کشید تا خیال او را از سر بیرون کرد. از او چه بگوید؟
— Jun 30, 2026 10:12AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 177 of 393
در مرز میان نوجوانی و پختگی همچنان سرگردان میگشت و نمیتوانست انتخاب بکند. حتی کتابهایش نامشخص و بیچهره مینمود: بالزاک، نویسندگان انگلیسی، روسی، امریکایی، رمانهای جنایی. نه سفرنامهای، نه شرح اکتشافی، نه وصف ماجراجوییهایی. در گوشهای از جزوههای پلیکپی شدهٔ دروس دانشکدهٔ حقوق روی هم توده شده بود.
— Jun 30, 2026 09:54AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 177 of 393
دو سال پیش، اسبابکشی و تغییر خانه به او فرصت داده بود که خردهریزههای کودکیاش را دور بریزد: اسباببازی، زلمزیمبو، عکس، همهٔ آن آتوآشغالهایی که آدم براثر تنبلی و نیز دلسوزی نگه میدارد. هنوز خیلی جوان بود. بهجای آن بازیچهها نتوانسته بود بازیچههای دیگری که نشانهٔ بلوغ و مردی باشد بنشاند.
— Jun 30, 2026 09:50AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 146 of 393
من و ژان برخاستیم و بهیک جست به آن سمت خیابان رفتیم و به جمع دورهکنندگان زن بینوا پیوستیم. من که نمیدانستم چطور او را تسلی بدهم احمقانه گفتم:
– همهٔ گربهها فانی هستند.
— Jun 30, 2026 09:42AM
Add a comment
– همهٔ گربهها فانی هستند.
Arash Nabizadeh
is on page 107 of 393
از بس حرکاتش راحت و خودمانی بود کسی تصور نمیکرد که تازهوارد باشد. ماهیتابه و ظرفها و قاشق و چنگال را و حتی بستهٔ کره را که در یکی از خانههای یخچال قرار داشت به آسانی پیدا کرده بود.
— Jun 30, 2026 09:40AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 78 of 393
دکمههای کتم را باز میکنم و من هم کیفم را درمیآورم… حرکتی همانند در همهٔ اردوها. ما امشب شاید یک میلیون نفریم، آلمانی و انگلیسی و فرانسوی و روسی، که کیف عکسهای خود را درآوردهاند. و چه بسیارند کسان دیگری مانند همینها که زیرِ گِلِ آغشته به چربی و خون در تعفن به سر میبرند.
— Jun 30, 2026 09:35AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 17 of 393
ولی در شب ورود به هر شهر، آتش احساسات آدمی فرو مینشیند یا، بهتر بگوییم، چون فرصت تشفی دارد، آرام میگیرد و همینقدر از آن شهر میخواهد که از کنارش دور نشود.
— Jun 30, 2026 09:28AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 10 of 393
با خود گفت که با همهٔ این احوال حاضر است که زندگیاش را بدهد و دور از کتابها در کنار او در آفتاب و سبزهزار بلَمَد و لبخندش را ببوسد. و البته حق داشت که چنین بیندیشد ، زیرا هنوز پانصد سالی به تولد شوپنهاور مانده بود.
— Jun 30, 2026 09:26AM
Add a comment
Arash Nabizadeh
is on page 10 of 393
خوان که در حین حرفزدن دو سه بار به دور اتاق گشته بود برگشت و باز پشت میزش نشست. و دیگر حرفی نزد، زیرا هرچندکه اشخاص کمرو علاقه دارند که در تنهایی با خود حرف بزنند چون به افکار عاشقانه میرسند هرگز حاضر نیستند که صدای خود را بلند کنند.
— Jun 30, 2026 09:23AM
Add a comment

