Status Updates From Başkan Babamızın Sonbaharı
Başkan Babamızın Sonbaharı by
Status Updates Showing 1-30 of 11,198
Biblio Bat
is on page 129 of 304
و در این هنگام مشتش را که بر میز برهنه قرار داشت باز کرد و در کف دستش، گلولهای شیشهای را به او نشان داد«چیزی که آدم یا آن را دارد یا ندارد، اما فقط کسی که آن را دارد، دارد،جوانک.وطن،یعنی همین»این را گفت و چندبار دست بر پشتش زد و مرخصش کرد،بیآنکه چیزی به او بدهد، حتی تسلی یک وعده را. به آجودانی که در را بست دستور داد: مراقبش نباشید،حتی وقتتان را برای زیر نظر گرفتن او تلف نکنید. پروپالش تب دارد. به هیچ دردی نمیخورد
— 7 hours, 46 min ago
Add a comment
Biblio Bat
is on page 129 of 304
شور و حرارت جوان، او را چنان دستخوش هیجان ساخت که پرسید: «چرا میخواهی خودت را توی این مخمصه بیندازی؟» و جوان بیگانه، بیهیچ نشانی از شرم پاسخ داد: «افتخاری بزرگتر از مردن برای میهن نیست، عالیجناب.» آنگاه او با تبسمی رحمآمیز در پاسخ بیگانه گفت: «حماقت نکن جوانک!» به او گفت: «وطن یعنی زنده ماندن.» به او گفت: «بله، این جوریه.»
— 7 hours, 48 min ago
Add a comment
Biblio Bat
is on page 123 of 304
حال آنکه سرخپوست پابرهنۀ دوران خوش، به خودی خود بس بود که به ضرب کارد و با فریاد «بکشید کنار، گله بیمخها، بگذارید رئیس رد شود» از میان جمعیت راه باز کند، بیآنکه بشود در آن بیشهزار انبوه هلهلهها و «زندهباد»ها، وطنپرستان واقعی را از دورویان و ریاکاران تمیز داد؛ زیرا ما هنوز درنیافته بودیم که مشکوکترین و پنهانکارترین کسان، آناند که بلندتر فریاد میزنند «زندهباد نره مرد، زندهباد ژنرال».
— 7 hours, 49 min ago
Add a comment
Biblio Bat
is on page 118 of 304
وقتی که او در خانه من میماند و به این شایعه که در نهان، فاسق من است دامن میزد و حال آنکه در حقیقت، در آن سالهای متمادی، ماهی دو بار به من سر میزد که برایش فال ورق بگیرم. در آن سالها هنوز خود را قانع میدانست، از فضیلت تردید برخوردار بود، بلد بود اشتباه کند و به ورقها بیشتر اعتماد داشت تا غریزهی بدویاش
— 7 hours, 50 min ago
Add a comment






















