Status Updates From Jerry
Jerry by
Status Updates Showing 1-30 of 32
Ghazal_Ra
is on page 50 of 200
فقط منم که حوصله کتاب خوندنم رو از دست دادم؟
— Jun 16, 2021 03:54AM
Add a comment
kian
is on page 65 of 200
شايد اين رمان، بيش از حد ساده به نظر برسد. روايت عشقي فانتزي و بدون هيچ پيچش و فراز و فرود خاصي...
اما از آن جا كه در دنياي جين وبستر احساس آرامش عجيبي مي كنم، از خواندن اين رمان كه حالا به اواسطش رسيده ام، لذت مي برم :)
— Jan 05, 2019 06:39AM
Add a comment
اما از آن جا كه در دنياي جين وبستر احساس آرامش عجيبي مي كنم، از خواندن اين رمان كه حالا به اواسطش رسيده ام، لذت مي برم :)
kian
is on page 35 of 200
آخرين چيزي كه از جين وبستر خواندم دشمن عزيز بود.. شايد براي بعضي، اين رمان، ساده تر از اون به نظر بياد كه بخواد بيادموندني بشه، اما من خاطره خيلي خوشي از خوندن دشمن عزيز دارم و هنوز حس خوب خوندنش باهامه.
جري جوان رو هم چون دلتنگ فضاهايي كه جين وبستر در رمانهاش خلق ميكنه، شروع به خوندن كردم
و تا الان از فضاي گرمي كه داره، راضي ام...
— Dec 29, 2018 06:33AM
Add a comment
جري جوان رو هم چون دلتنگ فضاهايي كه جين وبستر در رمانهاش خلق ميكنه، شروع به خوندن كردم
و تا الان از فضاي گرمي كه داره، راضي ام...
SilverNediya
is on page 72 of 200
جری حتی در خواب هم نمیدید که عمل بسیار احمقانه و مسخرة دستگیری قهرمانانة فیدیلینی (الاغ چموش کنستانتینا) را مرتکب شود. اگر مقدر بود که الاغ آن دختر را چهارنعل ببرد، به پاس حرمت عشق هم که شده، چرا این اتفاق نباید در شبی مهتابی رخ دهد؟ چرا وقتی حیوان را میگرفت، بهجای دم، نتوانست افسارش را بگیرد؟ و از همه مهمتر، چرا آن دختر، بهجای آنکه روی او پرت شود، نباید در آغوش او بیفتد؟
— Sep 17, 2018 06:28AM
Add a comment
SilverNediya
is on page 22 of 200
جری: پس تو در تمام این مدت یک خانوادة امریکایی توی آستینت داشتی و لال شده بودی؟
گوستاوو: اسکوزی سینیور، من از کجا دانست که شما میل دارد به آنها معرفی شود؟
جری: معرفی؟ خدای من! به عقیدة تو، وقتی یک کشتیشکسته به کشتیشکستةدیگری در جزیرها ی متروک برمیخورد، باید اول به هم معرفی بشوند تا بتواندد با هم حرف بزنند؟
— Sep 17, 2018 06:25AM
Add a comment
گوستاوو: اسکوزی سینیور، من از کجا دانست که شما میل دارد به آنها معرفی شود؟
جری: معرفی؟ خدای من! به عقیدة تو، وقتی یک کشتیشکسته به کشتیشکستةدیگری در جزیرها ی متروک برمیخورد، باید اول به هم معرفی بشوند تا بتواندد با هم حرف بزنند؟
giso0
is on page 74 of 148
کنستانس درست مثل یک استاد سیاست آنقدر ماهر بود که دیگران را وادار کند آنچه را که خود او تصمیم گرفته بود پیشنهاد کنند (
— Nov 18, 2015 03:46AM
Add a comment
giso0
is on page 8 of 148
- معرفی ؟ خدای من ! به عقیده تو وقتی یک کشتی شکسته به کشتی شکسته دیگری در یک جزیره متروک بر می
خورد ، باید اول به هم معرفی بشوند تا بتوانند با هم حرف بزنند ؟
— Nov 17, 2015 01:37PM
Add a comment
خورد ، باید اول به هم معرفی بشوند تا بتوانند با هم حرف بزنند ؟














