Sepanta > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 243
Sepanta
Sepanta is on page 41 of 160 of از ما بهتران
یک چیزی ته خورجین مانده بود. بزرگتر و سنگین‌تر از کفتر؛ و سیاه بود. هوا تاريك شده بود. ما آن روز دیر وقت رفته بودیم. از همیشه دیرتر. خورجین را چند بار تکان دادم بیرون نیامد ترسیده بودم دست انداختم ته خورجین آن را بیرون کشیدم. موهای بلند سر جلال را به دست گرفته بودم. چشمانش هنوز باز بود. نمیدانم چرا یکباره توفان شد و گردباد شد. از ترس نصف صحرا را با سر جلال دویدم.

• از داستان کوتاه «جن»
Oct 19, 2025 01:24AM Add a comment
از ما بهتران

Sepanta
Sepanta is on page 122 of 168 of زندگی واسیلی
در لحظه کوتاه و هول انگیز دریافت که پدر واسیلی چه قدر تنهاست و انگار متعلق به او و یا هیچ کس دیگری نیست و نه او و نه هیچ کس دیگری هم نمی‌تواند این وضع را تغییری دهد و اگر کل مهربانان و زورمندان عالم هم جمع می‌شدند و او را در آغوش می گرفتند و دلنشین ترین و مهرآمیزترین کلمات را نثارش می‌کردند، باز همان قدر تنها بود.

• لیانید آندری‌یف
ـ از «زندگی واسیلی»
Oct 08, 2025 05:35PM Add a comment
زندگی واسیلی

Sepanta
Sepanta is on page 100 of 174 of تونل
Jan 13, 2025 11:43AM Add a comment
تونل

« previous 1 3 4 5 6 7 8 9
Follow Sepanta's updates via RSS