پایان موومان دوم؛ درگیرکننده و لذتبخش.
برای دومین بار موقع خوندن این رمان تو مترو، قطار از ایستگاهی که میخواستم پیاده بشم رد شد و دیر متوجه شدم. انگار شخصیتها برام آشنا هستند؛ کم پیش اومده این موضوع.
[خطر اسپویل]
آیدا که عروسی کرد و از اون خونه رفت خوشحال شدم، آیدین که رفت ناراحت شدم، برای یوسف ناراحت شدم که آرزوی مرگش رو میکنند، برای آیدین و سورمه ذوق کردم و مرگ آیدا لرز به بدنم انداخت.
[پایان خطر اسپویل]
— Oct 27, 2020 06:57AM
Add a comment