پدر داستایوفسکی میداده روستاییانی را که سلام میکردند و آنهایی که سلام نمیکردند شلاق بزنند. به نظر وی در هر دو حالت رفتار روستاییان گستاخانه بوده. او شب مست میکند و با زن مردهاش، که او را بسیار عذاب میداده، صحبت میکند و نوبت به نوبت صدای زن و صدای مرد در میآورد. او را میکشند. سر خُرد شده، دستگاه تناسلی لهشده بین دو سنگ. دو ماه بعد داستایوفسکی که از پدرش بیزار بود،
— Oct 21, 2025 02:39PM
1 comment