Ali Ahmadi’s Reviews > سنگر و قمقمه‌های خالی > Status Update

Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 387 of 432
«رحمان که در یکی از ادارات دولتی حسابدار است، اکنون از فرصت تعطیل استفاده کرده و پشت میز تحریرش نشسته است که شاید بتواند کتاب کالیگولا را که یک ماه است در دست خواندن دارد شروع کند [...]»

— مهمان ناخوانده در شهر بزرگ (۱۳۴۴)

(این همان سالی‌ست که ابوالحسن نجفی با مدرک فوق لیسانس زبان‌شناسی از فرانسه برمی‌گردد، به صادقی در مجله‌ی جُنگ اصفهان می‌پیوندد و دو سال بعدتر هم اولین ترجمه‌ی فارسی از کالیگولا را بیرون می‌دهد.)
May 18, 2025 02:25AM
سنگر و قمقمه‌های خالی

18 likes ·  flag

Ali’s Previous Updates

Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 267 of 432
«اصولن چرا می‌خواهید معالجه کنید؟ به چه دردتان می‌خورد؟ فرض کردیم بنده چند آمپول ریز و درشت به شما زدم که تبتان پایین بیاید، چند بسته گرد هم برایتان نوشتم سرتان سبک بشود، چندتا قرص برای رفع یبوست و مقداری هم شربت که خوب بخوابید، دست آخر چه؟ شما باید فکر اساسی بکنید. یا می‌خواهید زنده باشید که بدبختانه نیرویش را ندارید، چون کبد و قلب و ریه و همه جایتان خراب است و با همین وضع کجدار و مریز تا آخر عمر دست به گریبانید...»
May 16, 2025 05:38AM
سنگر و قمقمه‌های خالی


Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 234 of 432
«شب‌ خوابیدم واجب‌الحج بودم صبح بیدار شدم واجب‌الزکوة بودم؛ خانه‌هایم را فروختند و به طلبکارها دادند[...]»

احتمالن منظور صادقی چیزی بوده تو مایه‌های «اصبحت امیرا و امسیت و اسیرا» یا همون از عرش به فرش رسیدن. ولی مشکل اینجاست که واجب‌الزکوة چیزیه مثل واجب‌‌الحج و نه مخالفش. و این یعنی یا همینطوری یه چیزی نوشته یا چیزی که تو ذهنش بوده در نیومده که هیچ کدوم خوب نیست...
May 13, 2025 06:30AM
سنگر و قمقمه‌های خالی


Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 217 of 432
«یک وقتی بود که ما همه کمونیست بودیم، خیلی چیزها را قبول داشتیم، خیلی چیزها را هم قبول نداشتیم. اما، باور کنید، کار می‌کردیم. من، به‌تنهایی، خودم، از دل و جان. حالا من نمی‌دانم چه کار کنم. ماتریالیست خداپرست شده‌ام!»
May 13, 2025 04:45AM
سنگر و قمقمه‌های خالی


Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 125 of 432
«این کتاب [...] دو قسمت دارد: قسمت اول می‌گوید که ایران گاهواره‌ی علوم و فنون بوده و طبق مدارک مثبته‌‌ای که در دست می‌باشد، فکر ساختن ماشین بخار اولین بار در دماغ شاپور سوم به‌وجود آمده است. بعد در قسمت دوم می‌پردازد به وضع زنان در دوره‌ی هخامنشی که حتی در آن زمان جاهلیت و وحشیگری هم که سایر ملل به خوردن یکدیگر مشغول بوده‌اند، تنکه می‌پوشیده‌اند و پستان‌بند استعمال می‌کرده‌اند...»
May 10, 2025 09:34PM
سنگر و قمقمه‌های خالی


Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 116 of 432
«با کمال تأسف، غلط کردید، من زنده‌ام. آقایان من زنده‌ام. مگر زنده بودن به نفس کشیدن نیست؟ آها! نفس کشیدم. مگر زنده بودن به چیز خوردن نیست؟ چشمتان را باز کنید، این آدامس است، می‌جوم. مگر زندگی خواب نیست؟ من هر شب می‌خوابم. می‌گویید عشق نداشته‌ام، محبت ندیده‌ام، مزه‌ی راحتی را نچشیده‌ام؟ متشکرم. اما بهتر است به جای دلسوزی دست از این توطئه‌ها بردارید، سعی نکنید مرا به مرده بودن متقاعد سازید.
May 10, 2025 08:35PM
سنگر و قمقمه‌های خالی


Ali Ahmadi
Ali Ahmadi is on page 36 of 432
شخصیت اصلی داستان وسواس (۱۳۳۵) میخواد بره سینما و فیلمی ببینه به اسم «چراغ آبی» که احتمالن باید The Blue Lamp (1950) باشه. تو تبلیغات سینما نوشتن برنده‌ی اسکار، در صورتی که این فیلم بَفتای بهترین فیلم انگلیسی رو برده. حالا یا این اون فیلم نیست، یا چون کسی بفتا رو نمی‌شناخته اینطوری می‌گفتن! اما تو خونده‌های من، این قدیمی‌ترین اشاره‌ به یه فیلم مشخص تو ادبیات فارسیه.
Apr 27, 2025 12:19AM
سنگر و قمقمه‌های خالی


No comments have been added yet.