Sanaz’s Reviews > سفر به انتهای شب > Status Update
Sanaz
is on page 208 of 534
بین دو نوع تمدن لحظه ای پیش می آید که خودت را وسط خلا در حال دست و پا زدن می بینی.
— Feb 17, 2017 08:38AM
Like flag
Sanaz’s Previous Updates
Sanaz
is on page 345 of 534
لحظههایی هست که تنهای تنها میشوی و به آخر هر چیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیا است. خود غصه، غصه تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی. وسط آدمها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظهها به خودت سخت نمیگیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هر چیز برگردی، به جایی که همه دیگران هستند.
— Sep 29, 2017 11:55PM
Sanaz
is on page 328 of 534
یک روز وقتی که تپش درون با حرکت بیرون دست به یکی میکند، همه افکارت بیرون میریزند و بالاخره میروند تا با ستارهها همبازی شوند.
— Sep 20, 2017 09:31AM
Sanaz
is on page 307 of 534
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند. هرکس برای خودش و دنیا برای همه.
— Sep 20, 2017 09:27AM
Sanaz
is on page 301 of 534
راستش من هم درست مثل آنها عجلهای نداشتم. انگار درست به لحظهای یا شاید سنی رسیدهبودم که آدم در آن خوب میداند که با گذشت هر ساعت چه چیزی را از دست میدهد، ولی هنوز آن طور که باید و شاید به نیروی درایت درستی دست پیدا نکرده که بتواند روی جاده زمان به موقع بایستد... آن وقت است که دیگر به جوانی اش نمیبالد، هنوز نمیتواند پیش همه اعتراف کند که جوانی شاید فقط همین باشد، شتاب برای پیر شدن.
— Sep 20, 2017 09:24AM
Sanaz
is on page 273 of 534
مردم از نمایشی به نمایش دیگر میافتند. وقتی که صحنه هنوز آماده نیست، نمیتوانند شکلش یا نقش خودشان را مجسم کنند، بنابراین همانجا میمانند، در مقابل حادثه دست روی دست میگذارند، انگیزههاشان را درست مثل چتر میبندند، به صورت غیرمنطقی پیلی پیلی میخورند و به خودشان خلاصه میشوند، یعنی به هیچ.
— Sep 20, 2017 09:17AM
Sanaz
is on page 216 of 534
شاید این سیل معلق برای آنها امنیت خاطر به همراه داشت، در حالیکه برای من چیزی نبود جز شبکه ای از ممانعت ها، آجرها، راهروها، چفت و بست ها و باجه ها. شکنجه غول آسای معماری، شکنجه ای غیر قابل وصف.
— Feb 21, 2017 03:01PM
Sanaz
is on page 209 of 534
خوابیدن مردم غم انگیز است، پیداست که غمشان نیست که همه چیز همان طور که هست باشد یا نباشد، پیداست که از خودشان نمی پرسند چرا آنجا هستند. برایشان علی السویه است. هرحالی که باشند، می خوابند، بی فکرند، مثل سیب زمینی بی رگند، به هیچ فکر نمی کنند، چه آمریکایی باشند و چه نباشند. همیشه وجدانشان راحت است.
— Feb 17, 2017 08:42AM
Sanaz
is on page 178 of 534
توی تاریکی با من حرف می زد و من با آهنگ صدایش به گذشته ام بر می گشتم، درست مثل این بود که کلیدی را برداشته باشم و درِ سالها و ماه ها و روزهای گذشته را با آن باز کنم و از خودم بپرسم کجا با این موجود روبه رو شده ام. اما چیزی پیدا نمی کردم. صدایی به من جواب نمی داد. آدم ممکن است کورمال کورمال از وسط اشکال مبهم خاطرات بگذرد و لابه لایش گم بشود. تعداد آدم ها و اشیایی که در گذشته آدم دیگر حرکتی ندارند، دیوانه کننده است.
— Dec 23, 2016 08:24AM
Sanaz
is on page 169 of 534
آنقدر محبت نثار این دخترک افق های دوردست می کرد که می شد با آن دنیایی را از نو آغاز کرد، اما هیچکس نبود که به این نکته پی ببرد.
یکباره در نور شمع خوابید. بالاخره سر راست کردم تا خطوط صورتش را زیر نور ببینم. مثل همه خوابیده بود. ظاهرش کاملا عادی بود. خودمانیم بد نبود اگر راهی برای شناختن آدم های خوب از آدم های بد وجود می داشت.
— Nov 27, 2016 02:47AM
یکباره در نور شمع خوابید. بالاخره سر راست کردم تا خطوط صورتش را زیر نور ببینم. مثل همه خوابیده بود. ظاهرش کاملا عادی بود. خودمانیم بد نبود اگر راهی برای شناختن آدم های خوب از آدم های بد وجود می داشت.
Sanaz
is on page 147 of 534
چماق بالاخره صاحبش را خسته می کند، در حالی که آرزوی قدرت و ثروت، یعنی چیزی که وجود سفیدپوست تا خرخره از آن لبریز است، نه زحمتی دارد و نه خرجی، اصلا و ابدا. بهتر است دیگر فراعنه مصر و خان های تاتار پیش ما قمپز در نکنند! این آماتورهای باستانی در هنر والای به کار واداشتن جانور دوپا، ناشی های ناواردی بودند که فقط ادعایشان گوش فلک را کر می کرد.
— Nov 27, 2016 02:42AM

