Sanaz > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 139
Sanaz
Sanaz is on page 24 of 120 of فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن
بعضی از پسرها و دخترها نویسنده می شوند چون تنها دفتر کاری که دوست دارند، داخل سرشان است. و حتی در این حالت هم رفت و آمد دشواری پیش رو دارند چون همان میل و انگیزه ای که آنها با به نوشتن سوق می دهد می تواند مانع از کار کردنشان شود. احساس نارضایتی کلی نسبت به جهان که ریشه همه نوشتن هاست می تواند نویسنده را پایین بکشد، از انگیزه تهی کند و به صرافت بیاندازد که آیا اصلا ارزشش را دارد یا نه
Mar 23, 2018 01:54AM Add a comment
فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن

Sanaz
Sanaz is on page 21 of 120 of فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن
نه این که جاه طلب نبودم. اتفاقا برای خودم کلی آرزو و برنامه داشتم: می خواستم رمان های کت و کلفت بنویسم و پول پارو کنم. ولی جاه طلبی بدون انرژی به چه درد می خورد؟ چیزی غیر از خیال بافی است؟
Mar 23, 2018 01:47AM Add a comment
فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن

Sanaz
Sanaz is on page 18 of 120 of فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن
درست یا غلط، موفقیت آمریکایی فقط زرنگی می خواهد. دست به زانو زدن و راه افتادن: تنگنای اقتصادی ربطی به نژاد و طبقه ندارد، به شخصیت و منش مربوط است. پول می خواهی؟ مقامات دوازده گانه مربوطه را طی کن، ویژگی های لازمه را از خودت نشان بده واجی مجی لاترجی، در اسکناس غلت بزن
Mar 23, 2018 01:45AM Add a comment
فقط روزهایی که می‌نویسم: پنج جستار روایی درباره‌ی خواندن و نوشتن

Sanaz
Sanaz is on page 345 of 534 of سفر به انتهای شب
لحظه‌هایی هست که تنهای تنها می‌شوی و به آخر هر چیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد می‌رسی. این آخر دنیا است. خود غصه، غصه تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی. وسط آدم‌ها، هرکه می‌خواهد باشد. در این جور لحظه‌ها به خودت سخت نمی‌گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هر چیز برگردی، به جایی که همه دیگران هستند.
Sep 29, 2017 11:55PM Add a comment
سفر به انتهای شب

Sanaz
Sanaz is on page 328 of 534 of سفر به انتهای شب
یک روز وقتی که تپش درون با حرکت بیرون دست به یکی می‌کند، همه افکارت بیرون می‌ریزند و بالاخره می‌روند تا با ستاره‌ها همبازی شوند.
Sep 20, 2017 09:31AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Sanaz
Sanaz is on page 307 of 534 of سفر به انتهای شب
بهتر است خیال برت ندارد، آدم‌ها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می‌زند. هرکس برای خودش و دنیا برای همه.
Sep 20, 2017 09:27AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Sanaz
Sanaz is on page 301 of 534 of سفر به انتهای شب
راستش من هم درست مثل آنها عجله‌ای نداشتم. انگار درست به لحظه‌ای یا شاید سنی رسیده‌بودم که آدم در آن خوب می‌داند که با گذشت هر ساعت چه چیزی را از دست می‌دهد، ولی هنوز آن طور که باید و شاید به نیروی درایت درستی دست پیدا نکرده که بتواند روی جاده زمان به موقع بایستد... آن وقت است که دیگر به جوانی اش نمی‌بالد، هنوز نمی‌تواند پیش همه اعتراف کند که جوانی شاید فقط همین باشد، شتاب برای پیر شدن.
Sep 20, 2017 09:24AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Sanaz
Sanaz is on page 273 of 534 of سفر به انتهای شب
مردم از نمایشی به نمایش دیگر می‌افتند. وقتی که صحنه هنوز آماده نیست، نمی‌توانند شکلش یا نقش خودشان را مجسم کنند، بنابراین همانجا می‌مانند، در مقابل حادثه دست روی دست می‌گذارند، انگیزه‌هاشان را درست مثل چتر می‌بندند، به صورت غیرمنطقی پیلی پیلی می‌خورند و به خودشان خلاصه می‌شوند، یعنی به هیچ.
Sep 20, 2017 09:17AM Add a comment
سفر به انتهای شب

Sanaz
Sanaz is on page 84 of 443 of تجربه مدرنیته
فاوست نه فقط به دیگران، بلکه به خود نیز چنین وانمود کرده است که می تواند با دستانی پاک جهانی نو بیافریند؛ او هنوز آماده قبول مسئولیت نیست، مسئولیت مرگ و رنج بشر که راه توسعه را باز می کند. او نخست قسمت های کثیف کار توسعه را به مقاطعه داد؛ و اینک که کار انجام گرفته است، دستان خویش را می شوید و از انجام دهنده آن تبری می جوید.
Apr 30, 2017 12:03PM Add a comment
تجربه مدرنیته

Sanaz
Sanaz is on page 74 of 443 of تجربه مدرنیته
قرن ما به لحاظ ساختن روایت های خیالی آرمانی شده از زندگی در شهرهای کوچک پایبند به سنت، بسی زایا و مولد بوده است. تراژدی گرچن به قلم گوته به واقع ویران گرترین تصویری است که در کل ادبیات از اجتماع ماقبل مدرن ترسیم شده است. تصویری که گوته به ما ارائه داده است باید برای همیشه بی رحمی و قساوت نهفته در بسیاری از صور زندگی را در مغز ما حک کند، صوری که مدرنیزاسیون آنها را از صحنه زمین پاک کرده است.
Apr 30, 2017 12:00PM Add a comment
تجربه مدرنیته

Sanaz
Sanaz is on page 136 of 176 of رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند
سیاسی ترین رمان، رمانی است که ابدا نیت سیاسی ندارد، اما می کوشد همه چیز را ببیند، همه کس را درک کند، بزرگ ترین کل را بسازد و این کار ناممکن را انجام دهد، از این رو رمانی است که مرکز آن در ژرف ترین نقطه است.
Apr 30, 2017 10:48AM Add a comment
رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند

Sanaz
Sanaz is on page 108 of 176 of رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند
اشیا، پیش از هرچیز، هم اجزا اجتناب ناپذیر «آن»های کوچک بی شمار رمان ها هستند، هم نشانه ها و علائم این "آن"ها، هنگام خواندن یک رمان از یک طرف از زاویه شخصیت ها ایجاد همسانی می کنیم و از طرف دیگر اشیا پیرامون شخصیت ها و جزییات چشم انداز تصویر شده را در ذهنمان با احساس های شخصیت ها پیوند می زنیم. رمان نویسی پیوند دادن احساس ها و افکار شخصیت با اشیا پیرامون او و توانایی دیدن آن دو در یک نگاه و در یک جمله است.
Apr 30, 2017 10:39AM Add a comment
رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند

Sanaz
Sanaz is on page 73 of 176 of رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند
هنگام نوشتن، نخستین انگیزه قوی درونم، دیدن بعضی موضوعات آشنا به واسطه کلمات، رفتن به مکان های نو، بررسی یک ناحیه هرگز تعریف نشده زندگی، و تبدیل تجارب بسیای از آدم های هم جهان من از وضعیت ها، احساس ها و چیزها، برای بار نخست به کلمات است.
Apr 30, 2017 10:25AM Add a comment
رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند

Sanaz
Sanaz is on page 73 of 176 of رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند
هنگام نوشتن، نخستین انگیزه قوی درونم، دیدن بعضی موضوعات آشنا به واسطه کلمات، رفتن به مکان های نو، بررسی یک ناحیه هرگز تعریف نشده زندگی، و تبدیل تجارب بسیای از آدم های هم جهان من از وضعیت ها، احساس ها و چیزها، برای بار نخست به کلمات است.
Apr 30, 2017 10:25AM Add a comment
رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند

Sanaz
Sanaz is on page 65 of 176 of رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند
هنر رمان در جوامع سنتی بسته و نیمه بسته، که تصمیم و انتخاب شخصی در آن محدود است، در حقیقت رشد بسیار اندکی دارد. اگر رشد کند ما را فرا می خواند تا با ساختن روایت های ادبی، به شکلی خلاف عادت، بر پایه ویژگی ها، انتخاب ها و دریافت های فردی اهتمام بورزیم و به باز نگری در زندگیمان بپردازیم.
Mar 09, 2017 04:39AM Add a comment
رمان‌نویس ساده‌نگر و رمان‌نویس اندیشمند

Sanaz
Sanaz is on page 40 of 443 of تجربه مدرنیته
فوکو برای نسلی از پناهندگان و آوارگان به جا مانده از دهه ۱۹۶۰، نوعی عذر و بهانه تاریخی- جهانی فراهم می آورد که احساس انفعال و درماندگی را، که در دهه ۱۹۷۰ گریبان بسیاری از ما را گرفت، توجیه می کند. تلاش برای پایداری و مبارزه علیه ستمها و بی عدالتی های زندگی مدرن بیهوده است، زیرا حتی رویاهای ما درباره آزادی نیز فقط تعداد حلقه های زنجیر اسارت ما را افزایش می دهد.
Mar 06, 2017 02:58AM Add a comment
تجربه مدرنیته

Sanaz
Sanaz is on page 175 of 177 of هیاهوی زمان
او آن قدر زندگی کرده بود که از خود دل زده شود. و شاید این آخرین پیروزی آنها بود در جنگ با او. به جای کشتنش اجازه دادند زندگی کند و با این اجازه او را کشتند. این آخرین طنز دندان شکن زندگی بود: اجازه دادند زندگی کند ولی در حقیقت او را کشتند.
Mar 02, 2017 03:14PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 175 of 177 of هیاهوی زمان
او آن قدر زندگی کرده بود که از خود دل زده شود. و شاید این آخرین پیروزی آنها بود در جنگ با او. به جای کشتنش اجازه دادند زندگی کند و با این اجازه او را کشتند. این آخرین طنز دندان شکن زندگی بود: اجازه دادند زندگی کند ولی در حقیقت او را کشتند.
Mar 02, 2017 03:13PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 162 of 177 of هیاهوی زمان
به چشم جوانانی که می خواستند راه و رسم دنیا را درک کنند؟ چه طور می توانستند قضاوتش نکنند؟ و حالا به نظر خودِ جوانش چه می آمد که کنار جاده ایستاده بود و بهت زده رد شدن اتومیبل دولتی را تماشا می کرد؟ شاید این یکی از تراژدی هایی است که زندگی برای ما در آستین دارد: تقدیرمان این است که در پیری تبدیل به همان چیزی شویم که در جوانی بیش از هر چیز دیگری از آن بیزار بودیم.
Mar 02, 2017 02:16PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 133 of 177 of هیاهوی زمان
پیکاسو یک عمر مزخرفات خودش را کشیده بود و قدرت شوروی را ستایش کرده بود. ولی خدا رحم می کرد به هنرمند خردپای بدبختی که تحت امر شوروی هوس می کرد شبیه پیکاسو نقاشی بکشد. پیکاسو می توانست حقیقت را بیان کند؛ ولی چرا زبان کسانی نمی شد که دهانشان دوخته بود؟ در عوض مثل پولدارها در پاریس و جنوب فرانسه می نشست و پشت سرهم کبوتر صلح حال به هم زنش را می کشید. از بردگی عقاید همان قدر متنفر بود که از بردگی جسمانی.
Mar 02, 2017 07:22AM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 115 of 177 of هیاهوی زمان
ولی این قهرمانان، این شهدا که مرگشان اغلب رضایتی دوسویه همراه داشت - هم برای مستبدی که فرمان قتل را صادر کرده بود و هم برای ملل تماشاگری که هم همدردی می کردند و هم احساس برتری - تنها نمی مردند. بسیاری از اطرافیان شان بابت عمل قهرمانانه شان نابود می شدند. بنابراین با وجود شفاف بودن، ساده نبود.
Feb 27, 2017 12:02PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 112 of 177 of هیاهوی زمان
بعد کسانی بودند که کمی بیشتر می فهمیدند، کسانی که حمایتت می کردند ولی در عین حال ازت مایوس بودند. کسانی که این حقیقت ساده را درباره اتحاد جماهیر شوروی درک نمی کردند: اینجا نمی توانی هم حقیقت را بگویی هم زندگی کنی. کسانی که تصور می کردند عملکرد قدرت را می شناسند و از تو انتظار داشتند با آن بجنگی، کسانی که فکر می کردند مردی در موقعیت تو این توانایی را دارد. به عبارت دیگر خونت را می خواستند.
Feb 27, 2017 11:45AM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 110 of 177 of هیاهوی زمان
چه قدر کم می فهمیدند، حتی کسانی مثل ناباکوف که مدتی کوتاه زیر نظر شوروی زندگی کرده بودند. و چه از خود راضی بر می گشتند به آپارتمان دنج آمریکایی شان، راضی از اینکه یک روزشان را صرف خوبی و آزادی و صلح جهانی کرده اند. این نوع دوست های شجاع غربی هیچ چیز نمی دانستند، هیچ تصوری نداشتند.
Feb 27, 2017 11:40AM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 87 of 177 of هیاهوی زمان
در نظرش گستاخی و ظلم همیشه ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند. می دانست که لنین هنگارم دیکته کردن وصیت نامه سیاسی اش و فکر کردن به جانشینان آینده اش گفته بود بزرگ ترین عیب استالین گستاخ بودنش است. در عالم حرفه خودش هم متنفر بود از اینکه می شنید رهبر ارکستر هرچه دیکتاتورتر، بهتر. گستاخی با یک نوازنده ارکستر که کارش را به نحو احسن انجام می داد شرم آور بود.
Feb 26, 2017 12:14PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 74 of 177 of هیاهوی زمان
در نظرش گستاخی و ظلم همیشه ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند. می دانست که لنین هنگارم دیکته کردن وصیت نامه سیاسی اش و فکر کردن به جانشینان آینده اش گفته بود بزرگ ترین عیب استالین گستاخ بودنش است. در عالم حرفه خودش هم متنفر بود از اینکه می شنید رهبر ارکستر هرچه دیکتاتورتر، بهتر. گستاخی با یک نوازنده ارکستر که کارش را به نحو احسن انجام می داد شرم آور بود.
Feb 26, 2017 12:14PM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 252 of 287 of کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
زخم های ناسیونالیسم، چهل و پنج سال تمام در آغوش آهنین حزب کمونیسم التیام نیافت. فقط به این زخم ها فرمان دادند که ناپدید شوند. ایدوئولوژی «برادری - اتحاد» جای تضادهای آشتی ناپذیر و مکتوم ناسیونالیستی را گرفت.
Feb 25, 2017 06:12AM Add a comment
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

Sanaz
Sanaz is on page 242 of 287 of کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
فکر می کنم منشا آن نیروی ویرانگر و دلیل اصلی آن وضع خود ما هستیم. آنچه شهرهای ما را کشته و نابود کرده، ده های متمادی بی تفاوتی خودمان است، اعتقاد راسخمان است به این که دیگری - دولت، حزب، بالایی ها - اختیار شهر را دارند و مسئول حفظ و نگه داری آن هستند. نه ما. چطور ممکن است اختیار شهر دست ما باشد وقتی اختیار زندگی خودمان را نداریم؟
Feb 25, 2017 06:08AM Add a comment
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

Sanaz
Sanaz is on page 237 of 287 of کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
شیوه اقدامات شورای شهر طوری بود که انگار جهان داماد است و زاگرب عروس - اما عروسی ترشیده و فقیر که بیهوده سعی می کند فقر و ترشیدگی اش را با این لباس رنگی نو رفع و رجوع کند. چیزی که اذیتم می کرد این فاصله گذاری میان جهان بود و خودمان. می دانم که این فاصله گذاری ابداع شورای شهر نبود - ابداع خود ما بود.
Feb 25, 2017 05:58AM Add a comment
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

Sanaz
Sanaz is on page 74 of 177 of هیاهوی زمان
ظلم با این که پارانویید است، لزوما احمق نیست. اگر احمق بود، حیاتش ادامه پیدا نمی کرد. ظلم عملکرد نقاط ضعف مردم را می دانست. سال ها صرف کشتن کشیش ها و بستن کلیساها کرده بود، ولی اگر سرباز با دعای خیر کشیش ها سرسختانه تر می جنگید، پس کشیش ها باید برای مفید فایده بودن موقتشان به صحنه باز می گشتند. و اگر در دوران جنگ، مردم برای روحیه گرفتن موسیقی نیاز داشتند آهنگسازها باید دوباره به کار گماشته می شدند.
Feb 25, 2017 05:41AM Add a comment
هیاهوی زمان

Sanaz
Sanaz is on page 59 of 177 of هیاهوی زمان
ولی گذر زمان باعث می شد حقایق دیگر حقیقت به شمار نیایند، صرفا اظهاراتی باشند در معرض تفاسیر متفاوت. پس او در مدرسه همراه فرزندان کرنسکی و تروتسکی بود: زمانی مایه غرور، بعد موضوعی برای اندیشیدن، و حالا هم برای شرم.
Feb 23, 2017 02:40PM Add a comment
هیاهوی زمان

« previous 1 3 4 5
Follow Sanaz's updates via RSS