Dream.M’s Reviews > Tomorrow Sex Will Be Good Again: Women and Desire in the Age of Consent > Status Update
6 likes · Like flag
Dream.M’s Previous Updates
Dream.M
is 12% done
این کتاب واقعن جالبه و خیلی خوندنش رو دوست دارم. بقول بچا، انگار حرفایی که همیشه خودما دلمون میخواسته بزنیم رو داره خیلی دقیق و منظم میگه. خوندنش بنظرم خیلی لازم و مفیده چه برای خانما و چه آقایون. توی چنلم درموردش حرف میزنم.
تا اونجا که چک کردم، سومین ایرانی هستم که این کتابو میخونه ولی احتمالا اولین ریویوو فارسی رو قراره من براش بنویسم :))
— Jul 08, 2026 12:01AM
تا اونجا که چک کردم، سومین ایرانی هستم که این کتابو میخونه ولی احتمالا اولین ریویوو فارسی رو قراره من براش بنویسم :))
Dream.M
is 11% done
"If a 'no' is meaningless, then how can a 'yes' be meaningful?"
«اگر "نه"ی یک زن هیچ اعتباری نداشته باشد، چطور ممکن است "بله"ی او معنایی واقعی داشته باشد؟»
— Jul 07, 2026 11:07AM
«اگر "نه"ی یک زن هیچ اعتباری نداشته باشد، چطور ممکن است "بله"ی او معنایی واقعی داشته باشد؟»



میل جنسی اصلاً از کجا میاد؟
فصل دوم با یه سؤال ساده شروع میشه، ولی جوابش اصلاً ساده نیست:
میل جنسی چیه؟ از کجا میاد؟
آیا یه چیزیـه که از اول توی وجود ما گذاشته شده؟ یه نیروی طبیعی و غریزی که فقط منتظره خودش رو نشون بده؟ یا چیزیـه که کمکم توی رابطهها، تجربههای زندگی، فرهنگ و شرایطی که توش بزرگ میشیم شکل میگیره؟
کاترین آنجل توی این فصل دقیقاً دنبال همین سؤاله. اون میخواد یکی از رایجترین تصورها درباره میل جنسی رو بررسی کنه: اینکه مردها معمولاً میل جنسی مستقیمتر و فوریتری دارن، ولی زنها بیشتر وقتی وارد رابطه، صمیمیت یا فضای امن میشن، میلشون شکل میگیره.
اون اول به یه دیدگاه مطرح در پژوهشهای جدید اشاره میکنه:
«Men are generally anticipatory, women are generally responsive.»
به طور کلی گفته میشه مردها بیشتر با میل شروع میکنن و بعد دنبال رابطه میرن؛ اما زنها ممکنه همیشه از اول یه میل واضح و شدید نداشته باشن و میلشون توی جریان نزدیکی و برانگیختگی ایجاد بشه.
ولی آنجل یه هشدار مهم میده: همین توضیح علمی خیلی راحت میتونه دوباره تبدیل به یه کلیشه قدیمی بشه:
«Men are fast, women slow.»
«مردها سریعن، زنها کندن.»
مشکل اینجاست که اگه این تفاوتها رو خیلی ساده و قطعی ببینیم، دوباره برمیگردیم به همون تصویر قدیمی:
مرد = کسی که میل داره و شروعکنندهست.
زن = کسی که باید واکنش نشون بده.
آنجل میگه باید حواسمون باشه تفاوتهای احتمالی رو تبدیل به قانون طبیعی و همیشگی نکنیم.
---
یکی از بخشهای مهم فصل، نقد توضیحهای تکاملی درباره تفاوت میل زن و مرده.
بعضی نظریههای تکاملی میگن مردها چون از نظر تاریخی دنبال انتقال ژنهاشون بودن، میل جنسی شدیدتری دارن و زنها به خاطر هزینههای بارداری و فرزندپروری بیشتر دنبال امنیت و رابطه پایدارن.
آنجل با این نوع توضیحها مشکل داره. نه اینکه بگه تکامل هیچ نقشی نداره، بلکه میگه خیلی وقتها این روایتها بیشتر از اینکه واقعیت رو توضیح بدن، چیزی رو که امروز در جامعه میبینیم طبیعی جلوه میدن.
یعنی ممکنه جامعه اول یه تفاوتی بین زن و مرد بسازه، بعد برای توضیحش بگه: «طبیعت همینطوری خواسته.»
از نظر آنجل، تکامل به تنهایی نمیتونه رفتارهای پیچیده انسانی رو توضیح بده یا توجیه کنه.
---
بعد آنجل میره سراغ یکی از خطرناکترین نتیجههای این نگاه: تصور «میل مردانهی غیرقابلکنترل».
اگر مدام بگیم مردها یه نیروی جنسی خیلی قوی دارن که باید تخلیه بشه، ممکنه کمکم این تصور شکل بگیره که ناکامی جنسی میتونه دلیل خشونت باشه.
اون به جریان پیکاپ آرتیستها و کتاب The Game نوشته نیل استراس اشاره میکنه؛ جریانی که معتقد بود آموزش روشهای جذب زنان میتونه حتی جامعه رو امنتر کنه، چون ناکامی جنسی مردها رو کم میکنه.
آنجل با این منطق مخالفه، چون انگار مسئولیت رفتار مرد رو از خودش میگیره و میذاره روی میزان دسترسی اون به رابطه جنسی.
بعد به پرونده الیوت راجر اشاره میکنه؛ کسی که قبل از حمله مرگبارش، زنان رو مقصر میدونست چون بهش رابطه جنسی نداده بودن.
جملهای که شنل میلر برای توضیح این ذهنیت نقل میکنه، خیلی مهمه:
«Sex was his right and our responsibility.»
«سکس حق اون بود و مسئولیتش روی دوش ما.»
آنجل میخواد نشون بده وقتی میل جنسی تبدیل به «حق» نسبت به بدن دیگری بشه، میتونه به نگاه خطرناکی درباره مالکیت و کنترل منجر بشه.
---
بعد از این بحث، آنجل وارد یکی از مهمترین بخشهای تاریخ علم سکس میشه: تحقیقات ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون.
این دو پژوهشگر توی دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ تلاش کردن واکنشهای بدن انسان هنگام فعالیت جنسی رو به شکل علمی بررسی کنن.
تا قبل از اون، اطلاعات دقیق درباره تجربه جنسی زنان خیلی کم بود و خیلی از باورهای موجود بیشتر از سنت، اخلاق، مذهب یا نظریههای روانکاوی میاومد.
مسترز و جانسون واکنشهایی مثل ضربان قلب، تنفس، تغییرات بدن و واکنشهای فیزیولوژیک هنگام تحریک و ارگاسم رو بررسی کردن.
یکی از مهمترین یافتههاشون این بود که لذت جنسی زنان فقط به رابطه واژینال محدود نمیشه و کلیتوریس نقش خیلی مهمی در لذت و ارگاسم زنان داره.
این نتیجه با باورهای قدیمیای که ارگاسم واژینال رو نشانه بلوغ جنسی زن میدونستن، در تضاد بود.
اونها همچنین مدل «چرخه پاسخ جنسی انسان» رو ارائه دادن:
«Arousal → Plateau → Orgasm → Resolution»
برانگیختگی، تثبیت تحریک، ارگاسم و برگشت بدن به حالت عادی.
این تحقیقات برای فمینیستها مهم بود، چون نشون میداد زنها فقط موضوع میل مردها نیستن؛ خودشون بدن، میل و تجربه جنسی مستقل دارن.
اما نقد آنجل از همینجا شروع میشه.
اون میگه مسترز و جانسون برای ثابت کردن برابری زن و مرد، خیلی روی شباهت اونها تأکید کردن:
«Equality was sameness.»
«برابری یعنی شبیه بودن.»
آنجل میپرسه: چرا برای اینکه ثابت کنیم زنان آزاد و برابرن، باید نشون بدیم دقیقاً مثل مردان میل دارن؟ چرا تجربه مردانه باید معیار سنجش برابری باشه؟
---
در ادامه فصل، آنجل به نظریه رزمری باسون درباره «میل واکنشی» میرسه.
طبق این نظریه، خیلی از زنها همیشه با یه میل ناگهانی شروع نمیکنن. گاهی اول شرایط مناسب ایجاد میشه: احساس امنیت، نزدیکی، صمیمیت و برانگیختگی؛ بعد میل شکل میگیره.
اما آنجل تأکید میکنه که این نباید تبدیل بشه به این تصور که زنها وظیفه دارن همیشه پذیرای رابطه باشن.
اینکه میل ممکنه در جریان رابطه شکل بگیره، به معنی مجبور بودن به رابطه بدون میل نیست.
---
در نهایت، حرف اصلی آنجل در پایان فصل اینه:
میل جنسی نه فقط یه اتفاق زیستی توی بدن ماست و نه فقط چیزی که جامعه ساخته باشه.
میل جایی بین بدن، تجربه، رابطه و فرهنگ شکل میگیره.
جمله کلیدی فصل:
«All sexuality is responsive; all sexual desire emerges in a culture which in turn shapes it.»
«همه میلهای جنسی یه جورهایی واکنشیان؛ همه میلهای جنسی توی یه فرهنگ شکل میگیرن و همون فرهنگ هم روی اونها اثر میذاره.»
آنجل میخواد دو تصویر ساده و قدیمی رو کنار بزنه:
اینکه مردها ذاتاً موجوداتی با میل غیرقابلکنترل هستن؛
و اینکه زنها ذاتاً کممیل هستن و فقط به میل دیگران جواب میدن.
از نظر اون، واقعیت خیلی پیچیدهتره.
همه ما با بدن، تجربهها، رابطهها، ترسها، خاطرات و شرایط اجتماعیمون میل رو تجربه میکنیم.
پس آزادی جنسی فقط این نیست که آدمها اجازه داشته باشن میلشون رو بیان کنن؛ مهمتر اینه که شرایطی وجود داشته باشه که آدم بتونه میل خودش رو بدون فشار، شرم و کلیشه بشناسه و تجربه کنه.
چون میل فقط یه اتفاق در بدن نیست؛ میل توی یه جهان انسانی شکل میگیره.