Zahra Saedi’s Reviews > یک درخت، یک صخره، یک ابر > Status Update

Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 674 of 822
می‌چرخیدم و دست خودم نبود که چطور یا چه وقت یادش بیفتم. آدم فکر می‌کند می‌تواند یک جور سپر برای خودش درست کند؛ ولی خاطره همیشه از جلو سراغ آدم نمی‌آید، از پهلو می‌زند. اختیار من دست هر چیزی بود که می‌دیدم و می‌شنیدم.
Jul 31, 2026 06:16AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر

flag

Zahra’s Previous Updates

Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 760 of 822
او فکر می‌کرد حرف حضرت مسیح را مثل حرفهای دیگری که از اتاق خواب بیرون نمی‌آورند باید در داخل کلیسا نگه داشت. او مسیحی خوبی بود و احترام زیادی برای دین قائل بود، ولی البته باور نمی‌کرد چیزی از آن حقیقت داشته باشد.
Aug 04, 2026 06:07AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 731 of 822
اسبها، گاوها، گوسفندها، گربه‌هایی که در جاده کشته می‌شوند، سنجابهایی که دچار همین سرنوشت می‌شوند، گنجشکها، کبوترهای خانگی و صحرایی همه خاکستری‌اند. همه‌چیز خاکستری است و هرکس اینجا زندگی می‌کند بداقبال است.
Aug 04, 2026 02:16AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 731 of 822
همه چیز خاکستری است: مو، چشم، شیشهٔ پنجره، تابلو دستفروش و پوستر بلیت‌فروش، لبها، دنداتها، تیرها و علامتهای فلزی، همه خاکستری است، کاملاً خاکستری. ماشینها خاکستری‌اند. چکمه‌ها، کفشها، لباسها، دستکشها خاکستری‌اند.
Aug 04, 2026 02:15AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 731 of 822
پهلوهای ساختمانها، پشت بامها، شاخه‌های درختان خاکستری است. خیابانها، پیاده‌روها، چهره‌ها، احساسها همه خاکستری است. حرفها خاکستری است و علف، هرجا که به چشم می‌آید. هر طرف و جلو، هر بالایی خاکستری است.
Aug 04, 2026 02:13AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 731 of 822
بیلی در خانه‌اش را می‌بندد و زغال سنگ یا هیزم را در بخاریش می‌ریزد و چشمانش را می‌بندد و از هیچ راهی نمی‌توان فهمید تا چه اندازه تنها و خالی است او، یا آیا همان‌قدر خالی و سترون و بی‌عشق است که بقیه‌مان هستیم-اینجا در قلب کشور.
Aug 04, 2026 02:11AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 731 of 822
خواب می‌دیدم لبهایم روی پشتت مثل قایقی در رودخانه می‌لغزید. رگی را با نوک انگشتم دنبال می‌کردم و پاهای برهنه‌ات را در دستهای لختم می‌گرفتم.
«در قلب قلب کشور» ویلیام گس
Aug 04, 2026 02:06AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 379 of 822
می‌خواهم ساکت و آرام و راحت فکر کنم، بدون مزاحم، بدون اجبار به برخاستن از روی صندلی، تا راحت از این شاخه به آن شاخه بپرم، بدون احساس وجود مخالفت یا مانعی. می‌خواهم هرچه ژرفتر فرو بروم تا از رویه و حقایق مسلم بی‌ربط آن دور شوم.
Jun 17, 2026 09:19AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 309 of 822
اگر می‌خواست مرا غرق کند، چرا همان اول این کار را نکرد تا مرا این همه دردسر ندهد؟ کل ماجرا مسخره است... اما نه، نباید قصدش غرق کردن من باشد. جرأت ندارد مرا غرق کند. نمی‌تواند مرا غرق کند. نه بعد از این همه کار.»
May 21, 2026 11:01AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 309 of 822
زندگی را بچشم، آن‌ را از دسترسم دور کنند؟ مضحک است. اگر این پیرزن نادان، تقدیر، بهتر از این نمی‌تواند کار کند، باید از مدیریت سرنوشت آدمها برکنار شود. مرغ پیری است که به کار خود آگاه نیست.
May 21, 2026 10:59AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


Zahra Saedi
Zahra Saedi is on page 309 of 822
«اگر بنا بود غرق شوم... اگر بنا بود غرق شوم... اگر بنا بود غرق شوم، به نام هفت خدای دیوانهٔ دریاها می‌پرسم، چرا اجازه پیدا کردم تا اینجا بیایم و ماسه‌ها و درختها را ببینم؟ آیا تنها برای این به اینجا آورده شدم که تا خواستم طعم شیرین
May 21, 2026 10:57AM
یک درخت، یک صخره، یک ابر


No comments have been added yet.