Hajar’s Reviews > The Prison Healer > Status Update

Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:30PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)

4 likes ·  flag

Hajar’s Previous Updates

Hajar
Hajar is 75% done
امروز تا چپتر 26 پیش رفتم.
وای... اگر این کتاب اوله پس کتاب دوم و سوم چطوره!!!
دارم می‌ترسم، خیلیییییی زیاددددد.
چرا این کتاب اصلا معروف نیست، بچه‌ها بخونیدش!
من عاشق ازمایش‌های پزشکیِ داستان شدم.
شوکه کننده‌ترین چیز؟ داستان پشتِ زخم‌های روی رون پای کیوا.
برات شکستم دختر عزیزم....
چقدر همه چیز بهت سخت گذشته...
و ازمون‌ها.... ازمون بعدی آزمون آب ‌‍ه.
کیوا شبیه دانش اموزیه که به امتحان فکر نمیکنه، مگر سر جلسه امتحان!
Sep 10, 2026 12:34AM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 41% done
از همین الان می‌دونم که این سه‌گانه از سه‌گانه‌های مورد علاقم می‌شه و همخوانی کردنش با مدیسا اون رو بیشتر از پیش جادویی‌تر کرده.
پشمام. پشمام. پشمام.
نمی‌تونم بگم داره چی می‌شه ولی وضعیت فاکداپ و همزمان زیباست.
از کل این زندان و کشور متنفرم، همتون بمیرید، جز کیوا، تیپ، جارِن، ناری و حالا چندنفر دیگه.
وای...
چقدر درد.
همش می‌ترسم تجاوز اتفاق بیوفته، باور کنید سقوط کیوا اونقدرا ترسناک نبود که این احتمال هست.
Sep 09, 2026 01:30AM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:30PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:30PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:30PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:30PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:29PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 25% done
چپتر ده هم تموم شد.
ریکشنم به آخرش: نهههههه.
این تازه اولای کتابه و اینجوریه، آخراش چطوری می‌شه؟
ناری هی مرموزتر و در عین حال برام مورد احترام‌تر و عزیزتر می‌شه، لطفا بهم خیانت نکنید.
تجاوز توی زندان‌های و اون درخواست قرص برای اینکه باردار نشن من رو یاد دخترها/زن‌هایی انداخت که توی زندان‌های جمهوری اسلامی ‍ن... من هیچوقت نمی‌تونم دست از فکر کردن بهشون بردارم.
عاشق دوتیکه‌ش شدم.
حیف نمیتونم بگمش، تو کامنتا مینویسمشون.
Sep 06, 2026 01:29PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is 12% done
بلاخره همخوانی شروع شد!
بیست و دو سالگی با بهترین نوعِ کتاب خوندن شروع شد.
5 چپتر اول حسابی من رو شوکه کرد و من هنوز چون هنوز توی مود بی‌رحمیِ کتاب‌های داستان دو شهر و آخرین روز یک محکوم‌ هستم، پس انگار از یه زندان وارد یه زندان دیگه شدم.
کیوا خیلی ازت خوشم اومد.
جارِن چقد تو خوشمزه‌ای مرد، از کجا اومدی‌ای؟
به ناری جذب شدم.
و خدای من، تیپ چقدر دوست داشتنینه!
اینا قراره یه گروه بشن،لطفا!
مدیسا تو چی فکر میکنی؟
Sep 05, 2026 06:49AM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Hajar
Hajar is starting
بلاخره نوبت این سه‌گانه و مهم‌تر از همه همخوانی با مدیسایِ عزیزم شد.
احتمالا دو روزی چیزی نخونم تا سوگم برای تموم شدن کتاب داستان دو شهر تموم بشه، و بعد همخوانی رو استارت بزنیم.
خیلی خیلی خیلی ذوق دارم.
حسابی قراره خوش بگذره!!!
Sep 01, 2026 11:34PM
The Prison Healer (The Prison Healer, #1)


Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)

dateUp arrow    newest »

Hajar موت با تکان سری موافقتش را نشان داد، و کیوا به امید آنکه ناری بتواند جلوی این اتفاق را بگیرد به سمتش چرخید. اما نگهبان فقط به سمت نزدیک‌ترین نیمکت رفت و _ جوری که انگار قصد رفتن نداشته باشد _ بر روی آن نشست. کیوا به سختی جلوی خودش را گرفت تا با دهان باز به او نگاه نکند، و وقتی که دید بقیه به تقلید و پیروی از ناری به روی صندلی نشستند و با حالت منتظری به کیوا نگاه کردند، نگاه کیوا به خشم تغییر کرد.
به جمع حاضر گفت:«من درمانگر زندانم نه قصه‌گو.»
موت گفت:«امروز هردوتاشی.»


Hajar «باید این زخم‌ها رو تمیز نگه داری، وگرنه عفونت می‌کنن.» بعد از گفتن این حرف، بی‌امان خاک و کثیفی روی دست‌های جارِن رو شروع کرد به سابیدن.
جارِن در پاسخ گفت: «خودت به اندازه‌ی من می‌دونی که این کار چقدر غیرممکنه.»
کیوا در جوابش دیگه حرفی نزد.
وقتی تمیز کردن هر دو دست جارِن را تمام کرد و بر رویشان شیره‌ی بالیکو زد، به او گفت: «پیراهنت رو دربیار و دراز بکش.»
«حسابی خوشحالم کردی، ولی ما که تازه با هم آشنا شدیم.»
نگاه کیوا یک‌دفعه بالا رفت و روی صورت جارِن نشست. با اینکه صورتش با خاک پوشیده شده بود و از شدت خستگی پر از خط‌وخطوط شده بود، اما چشم‌های آبی‌طلایی‌اش از شیطنت می‌رقصیدند.
کیوا نزدیکش شد و با لحنی تند، اما آهسته گفت: «یا قضیه‌ی درمان رو جدی بگیر، یا برو.» و به در اشاره کرد.


Hajar کتابش ترجمه نداره تا جایی که من اطلاع دارم، اینا رو خودم ترجمه کردم تا شما هم به لیست کتاباتون اضافه ـش کنید😔


back to top