Biblio Bat’s Reviews > زنان بدون مردان > Status Update

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 50 of 140
حس درخت شدن در او نبود، البته طبیعتش درختی نبود. زاینده هم نبود. می‌دانست در خودش پوسیده است. در انتظار پوسیده بود، تجربه نکرده بود. می‌دانست. خود عاری از رذالت بود اما رذالت را می‌دانست. یاد نگرفته بود، می‌دانست.
— Sep 24, 2026 02:35AM
زنان بدون مردان

flag

Biblio Bat’s Previous Updates

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 51 of 140
فکر کرد، "خوب چه بکنم؟ چه بکنم با این آگاهی‌های کوچک؟ چگونه از آنها عبور کنم؟"
فرخ لقا از خواب بیدار شده بود و با ربدوشامبر پشمی مقابل عمارت ایستاده بود.
.
.
.
می‌دانست که فرخ لقا می‌خواهد آنها بروند. گفت:
ببینید، به نظر شما من با این دانسته‌های کوچک چه باید بکنم؟
کدام دانسته‌ها؟
همین دانسته‌های کوچک. مثلاً شما می‌خواهید ما برویم. چرا من باید این را بدانم؟
— Sep 24, 2026 02:40AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 51 of 140
مقام فقر را در نیافته و بنابراین هرگز دارنده و دارا نبوده است. کرم خاکی را دوست نداشته، در برابر برگ خشکیده تواضع نکرده، به صدای چلچله نماز نخوانده، از کوه بالا نرفته، سحرگاه را ندیده، هرگز شب تا صبح به دب اکبر خیره نمانده، خاک و شن را یکسان دیده اما میان آسمان و زمین فرق گذاشته است، از این روی آسمان‌های زمین را ندیده است و زمین‌های آسمان را ندیده است. دید میل پوسیدن دارد، که پوسیده است.
— Sep 24, 2026 02:38AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 51 of 140
آن جا، در بیابان‌های کرج شهوت افسار گسیخته را شناخته بود. بدبختی پیش از شناختن، شهوت را می‌دانست. اشکال این بود که همه چیز را می‌دانست، در حد ذهنی که باروری را از ترس پس رانده، وحشت را چاشنی اندیشه کرده، از تجربه ترسیده، از بد نامی، از حقیر شدن. میل کرده تا میان مردم متوسط بماند، بی آن که از راز متوسط بودن به درستی آگاه باشد.
— Sep 24, 2026 02:37AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 50 of 140
تا حیرت رفته بود. اما عشق، اقیانوس اقیانوس دور بود. دور بود و نزدیک و می‌دانست اگر بتواند با سر انگشتش با صداقت پوست زیر درخت را لمس کند عشق می‌آید. اما همیشه، همیشه پیش از لمس کردن حس زبری درخت می‌آمد. همیشه زبری درخت را می‌دانست، همیشه رذالت را در مردم می‌دانست. خود عاری از رذالت بود اما رذالت را می‌دانست. یاد نگرفته بود، می‌دانست.
— Sep 24, 2026 02:37AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 50 of 140
حس درخت شدن در او نبود، البته طبیعتش درختی نبود. زاینده هم نبود. می‌دانست در خودش پوسیده است. در انتظار پوسیده بود، تجربه نکرده بود.
— Sep 24, 2026 02:36AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 50 of 140
مونس از میان درختان خشک به سوی عمارت به راه افتاد. دو بار مرده بود. دیگر هیچ چیز به نظرش عجیب نمی‌آمد. جایی در میانه‌ی راه سرش را به درختی تکیه داد. گفت:
من به کمک احتیاج دارم.
در دلش به فاحشه غبطه می‌خورد. فاحشه بسیار آسان برده بود. نور شدن برای او گویا کاری بود به راحتی خندیدن. مونس راز را نمی‌دانست، پرسید:
چه کنم که نور بشوم؟
جوابی نمی‌رسید.
— Sep 24, 2026 02:33AM
زنان بدون مردان


Biblio Bat
Biblio Bat is on page 44 of 140
بدبختانه هنوز دوره‌ای نیست که زن تنها سفر برود. یا باید نامریی بشود، یا باید چشمش کور در خانه بماند. اما بدبختی من دیگر نمی‌توانم درخانه بمانم، با این حال چون زن هستم بالاخره باید در خانه بمانم منتهی شاید بشود یک مقداری جلو بروم، بعد بچپم توی یک خانه، دوباره مقداری بروم باز بچپم توی یک خانه دیگر. همینطوری شاید بتوانم به سبک لاکپشت دنیا را گشت بزنم. این است که با کمال میل دعوت شما را قبول می‌کنیم
— Sep 24, 2026 01:38AM
زنان بدون مردان


No comments have been added yet.