mohsen pourramezani’s Reviews > ببرهای زخمی حکیمیه > Status Update
mohsen pourramezani
is on page 51 of 126
تفنگه خیلی عالی بود. من و رسول خواستیم بگیریم و نگاهش کنیم، اما سینا اجازه نداد. گفت: «همین طوری که دست خودمه ببینید … بابام میگه اسلحه مثل ناموس آدمه.»
غزاله گفت: «ناموس چیه دیگه؟»
سینا گفت: «هوی … مواظب حرف زدنت باشا.»
با ناموس سینا همینطور که توی دست خودش بود ور رفتیم و نوبتی از توی دوربینش نگاه کردیم. خیلی خوب بود،دقیقاً مثل تفنگهای واقعی.
— Dec 23, 2017 08:49AM
غزاله گفت: «ناموس چیه دیگه؟»
سینا گفت: «هوی … مواظب حرف زدنت باشا.»
با ناموس سینا همینطور که توی دست خودش بود ور رفتیم و نوبتی از توی دوربینش نگاه کردیم. خیلی خوب بود،دقیقاً مثل تفنگهای واقعی.
Like flag
mohsen’s Previous Updates
mohsen pourramezani
is on page 50 of 126
مراسم تشیع جنازه و خاکسپاری آبرومندانهای برای مارتین برگزار کردیم و جسدلهشدهاش را که بیشتر شبیه تفاله هویج بوددر باغچه ساختمان، جلوی خانهی جنیفر، خاک کردیم. سینا چند دقیقهای برایمان در مورد روح بزرگ مارتین صحبت کرد و رسول هم یک بحث علمی جذاب کرد در مورد این که مرغها چه چیزهایی میخورند که جوجههایشان رنگی میشود و بعد به افتخار سرگرد مارتین اسم یک نوع بستنی چوبی را که همیشه میخوردیم گذاشتیم «بستنی مارتینی»
— Dec 20, 2017 04:16AM
mohsen pourramezani
is on page 16 of 126
این دوازدهمین بار بعد از بازنشستگی بود که بابا شغل جدید انتخاب میکرد. شغل قبلیاش فروشنده کتابهای نایاب بود که چهار روز بیشتر طول نکشید و قبلتر از آن هم زده بود تو کار کشتن موشهای ولگرد. سر ایده آشپزخانهی غذاهای محلیاش، یک روزه، یک وانت سبزی قورمه تو حیاط خالی کرد و دو هزار تا برگهی تبلیغاتی چاپ کرد، اما یک هفته بعدش گفت: «نوازندهی دورهگرد... این چیزی بود که از اول باید میرفتم سراغش!»
— Dec 17, 2017 04:36AM

