Niloufar’s Reviews > آیدا: درخت و خنجر و خاطره > Status Update

Niloufar
Niloufar is starting

شبانه -دریغا انسان


اما انسان، ای دریغ
که با دردِ قرونَش
خو کرده بود.



پا در زنجیر و برهنه تن
تلاشِ ما را به گونه‌یی می‌نگریست
که عاقلی
به گروهی مجانین
که در برهنه شادمانیِ خویش
بی‌خبرانه های‌وهویی می‌کنند.
Jan 06, 2018 02:33PM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره

flag

Niloufar’s Previous Updates

Niloufar
Niloufar is starting

شبانه

پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمی‌خواند.

مرگِ من سفری نیست،
هجرتی‌ست
از سرزمینی که دوست نمی‌داشتم
به خاطرِ نامردمان‌اش.
خود ایا از چه هنگام اینچنین
آیینِ مردمی
از دست
بنهاده‌اید؟
Jan 13, 2018 05:43AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is starting

شبانه -عصر عظمت های غول آسا



و عشق
سوء تفاهمی‌ست
که با «متأسفم» گفتنی فراموش می‌شود
Jan 13, 2018 05:35AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is starting

شبانه -و شما که به سالیانی چنین دوردست

اگر دیگر پای رفتنِمان نیست،
باری
قلعه‌بانان
این حجت با ما تمام کرده‌اند
که اگر می‌خواهیم در این سرزمین اقامت گزینیم
می‌باید با ابلیس قراری ببندیم.
Jan 13, 2018 05:29AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is starting

شبانه -و شما که به سالیانی چنین دوردست

ما بسی کوشیده‌ایم
که چکشِ خود را
بر ناقوس‌ها و به دیگچه‌ها فرودآریم،
بر خروس‌قندیِ بچه‌ها
و بر جمجمه‌ی پوکِ سیاستمداری
که لباسِ رسمی بر تن آراسته باشد.
ما بسی کوشیده‌ایم
که از دهلیزِ بی‌روزنِ خویش
دریچه‌یی به دنیا بگشاییم.
ما آبستنِ امیدِ فراوان بوده‌ایم،
دریغا که به روزگارِ ما
کودکان
مُرده به دنیا می‌آیند!
Jan 13, 2018 05:29AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is reading

شبانه -اندکی بدی در نهادِ تو

اندکی بدی در نهادِ تو
اندکی بدی در نهادِ من
اندکی بدی در نهادِ ما
و لعنت جاودانه بر تبارِ انسان فرود می‌آید.

آبریزی کوچک به هر سراچه ــ هرچند که خلوتگاهِ عشقی باشد
شهر را
از برای آن که به گنداب در نشیند
کفایت است.
Jan 06, 2018 05:29AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is reading

شبانه-مرگ را دیده‌ام من

وقتی که به پیرامنِ تو
چانه‌ها
دمی از جنبش بازنمی‌مانَد
بی آنکه از تمامیِ صداها
یک صدا
آشنای تو باشد،
وقتی که دردها
از حسادت‌های حقیر
برنمی‌گذرد
و پرسش‌ها همه
در محورِ روده‌هاست…






من مرگ را زیسته‌ام
با آوازی غمناک
غمناک
Jan 06, 2018 05:27AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


Niloufar
Niloufar is reading

شبانه-مرگ را دیده‌ام من

دردا
دردا که مرگ
نه مُردنِ شمع و
نه بازماندنِ ساعت است،
نه استراحتِ آغوشِ زنی
که در رجعتِ جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پُر آبی که می‌مَکی
تا آنچه به دورافکندنی‌ست
تفاله‌یی بیش
نباشد:


تجربه‌یی‌ست
غم‌انگیز
غم‌انگیز
به سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌ها…
وقتی که گِرداگِردِ تو را مردگانی زیبا فراگرفته‌اند
یا محتضرانی آشنا
Jan 06, 2018 05:25AM
آیدا: درخت و خنجر و خاطره


No comments have been added yet.