maryam’s Reviews > کآشوب > Status Update

maryam
maryam is on page 69 of 245
تا شب اول محرم نیاید آدم یادش نمی‌آید دلش چقدر مرده است.
— Sep 25, 2018 01:08AM
کآشوب

flag

maryam’s Previous Updates

maryam
maryam is on page 189 of 245
بچه آخری‌ها در تصور بقیه کوچکتر از سن‌شان می‌مانند. انگار زندگی همه در جوانی ثابت مانده و پیش‌تر نرفته.
— Sep 25, 2018 01:16AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 188 of 245
به نظرم این مراسم نسبت نوشتن بود، کسر نوشتن از اندوه کوچک روی اندوه بزرگ و خجالت کشیدن از صورت کوچک کسر. روضه که تمام می‌شد زن‌ها غم کوچک‌شان را که خرد و پیش‌پا افتاده‌تر از قبل بود برمی‌داشتند و سبک می‌رفتند خانه.
— Sep 25, 2018 01:15AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 178 of 245
حس می‌کردم دستم دارد از دستت درمی‌آید و آتش می‌گرفتم از سرمای تنهایی.
...
شیر دادن به بچه خودش روضه بود. توی هیات تازه‌مادرها رباب دم در ایستاده بود و خوش‌آمد می‌گفت. سینه‌ی مادرها زخم بود اما از روی ماه رباب خجالت می‌کشیدند. در هیات تازه‌مادرها هرکس در همان اتاقی نشسته بود و طفلش را شیر می‌داد روضه می‌خواند و اشک می‌ریخت.
— Sep 25, 2018 01:14AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 160 of 245
بیا که خانه‌ی عباس باوفا این‌جاست
دری که بسته نگردد به روی ما این‌جاست
— Sep 25, 2018 01:12AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 105 of 245
هر سهمی که از زخم به کسی می‌دهند انگار دعوت‌نامه‌ای باشد به مجلس روضه. رنج‌ها غبار از دل و جان آدم‌ها پاک می‌کنند. هرکس رنج بیشتری کشیده باشد به مصیبت کربلا نزدیک‌تر می‌شود. بعضی‌ها را هم روزگار قدم به قدم می‌رساند پشت خیمه حسین(ع).
— Sep 25, 2018 01:11AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 104 of 245
عمو سرش را به زیر انداخت و گفت: امام حسین هم زن و بچه داشت.
جمله‌اش افتاد توی بشقاب گل سرخی ملامینو برش داشتم. بویش کردم. مثل ماهی از دستم سر خورد و افتاد روی خاک.
— Sep 25, 2018 01:10AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 104 of 245
آخرهای روضه که مداح چند لحظه سکوت می‌کرد و مردم نرم نرم با هم گریه می‌کردند باب میلم بود. این لحظات طراوت پس از باران بود.
— Sep 25, 2018 01:10AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 77 of 245
هرسال می‌ترسیم از اشکی که تمام شود، از دلی که راه نیاید، نلرزد، خودش را بین بهشت و دوزخ مخیر نبیند. هر سال برای اشک‌های سال بعد نذر می‌کنیم. نذر جناب حر.
— Sep 25, 2018 01:08AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 58 of 245
این شهرهای بی‌امام‌زاده و حرم چقدر سردرگم‌اند. آدم باید در شهرش جایی داشته باشد که به سمتش جاری شود. آن‌جا آرام گیرد. شاید هم آتش بگیرد.
— Sep 18, 2018 01:04AM
کآشوب


maryam
maryam is on page 46 of 245
توی ذهنم این زوج‌های جوان شمال و کیش نمی‌رفتند، توی پار والیبال بازی نمی‌کردند و توی کافه معذب بودند. دلم کنار روضه، شمال و کیش و والیبال و کافه می‌خواست.
— Sep 18, 2018 01:03AM
کآشوب


No comments have been added yet.