Marziye’s Reviews > پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ > Status Update

Marziye
Marziye is on page 28 of 53
نذاشتی زندگی کنم با این سکوتت. همیشه اونجا نشستی و نگاه منو گرفتی از همه‌چی. نتونستم جز تو به هیچ‌چی نگاه کنم. تو نذاشتی. ... همیشه خواستم بالات بیارم و نتونستم. ... همیشه اونجا نشستی و نذاشتی یه قدم بهت نزدیک‌تر بشم. ... دستم پر از التماس لمس کردن توئه، می‌فهمی؟ می‌خوام جلو بیام. می‌خوام بو بکشم تو رو. ببوسمت. سرمو بذارم روی شونه‌هات. می‌خوام گریه کنم‌. گریه کنم و با این انگشتام گلوتو فشار بدم. پاره‌ت کنم‌
Dec 14, 2019 07:20AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ

flag

Marziye’s Previous Updates

Marziye
Marziye is on page 38 of 53
وقتی میون خون و کثافت دنبال زندگی می‌گشتم و پیداش نمی‌کردم، دست‌هامو پاک می‌کردم و می‌گفتم: خدا بود که نخواست، اما حالا... ونسان، خدا بدجوری از ما انتقام گرفت. به قیمت دست‌هایی که هیچ‌وقت پاک نمی‌شن...
Dec 14, 2019 07:32AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 35 of 53
و خداوند فرمود فرشتگان باران اشک ببارند تا زمین زنده گردد و شادمانی گیرد. و فرشتگان گریان شدند و اشک باریدند. و میان فرشتگان فرشته‌ای بود که اشک اندوه از اشک شادمانی باز نمی‌شناخت. پس اشک اندوه از چشم بارید. و زمین سراسر اندوه شد.
Dec 14, 2019 07:29AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 32 of 53
اما یه چیزی هست، ونسان، یه چیز قطعی، ما با همه‌ی دانش‌مون، هیچ‌وقت نمی‌فهمیم که چرا - واقعاً چرا - دست به کارهایی زدیم که با اون‌ها داوری شدیم. براشون رنج بردیم یا بابت‌شون به اوج لذت رسیدیم...
Dec 14, 2019 07:24AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 28 of 53
من باید باهاش چه کار کنم وقتی منو می‌ترسونه.
Dec 14, 2019 07:04AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 23 of 53
ونسان: می‌دونی - تئو - من، تو و دیگرونو - همیشه - چه‌جوری می‌بینم وقتی دارین نگام می‌کنین؟... همه‌تونو می‌بینم که یه پارچه روی چشم‌هاتون بستین.
Dec 14, 2019 07:03AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 18 of 53
وپروردگاربرآن آتش مینگریست که شیطان برآن چشم دوخته بودومیان اینان سکوت بودپس پروردگارشیطان رافرمودبرخیزودراین آتش که افروخته کرده‌ای خویشرابسوزان.وشیطان برخاسته درآن آتش مهیب فروشدوهزارسال درآن آتش بسوخت.ومیان اینان سکوت بودوپروردگاردرهیچ نمینگریست.ودرآن آتش مینگریست.چون هزارسال آخرشدپروردگارفرمودبیرون شووشیطان ازآتش بیرون شدومیان اینان سکوت بودپس پروردگارفرموداینک کیستی؟وشیطان بازچشم درآن آتش دوختهبود
خدامن حالاخدام
Dec 14, 2019 07:00AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 12 of 53
دخترک: دوست‌داشتن کار بدیه، آقای ونگوگ؟
ونسان: وقتی دست‌هات اِنقده سیاهن، آره.
Dec 14, 2019 06:15AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


Marziye
Marziye is on page 7 of 53
بالا می‌آورد. دهانش را پاک می‌کند.
ونسان: هیچ‌چی توش نیست.
کریستین: می‌خواستی چی توش باشه؟
ونسان: یه درخت که شاخه‌هاش تو آسمون گیر کردن.
Dec 14, 2019 06:13AM
پروانه و یوغ، بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


No comments have been added yet.