Pejman’s Reviews > خانهی پزشک > Status Update
Pejman
is on page 117 of 237
مادرم خودش اتاقم را تزیین میکرد، با
پرده توری وفرش صورتی که شکل توت فرنگی عظیمی رویش بود،گلدان بنفشه هم
.دراتاقم گذاشته بود؛که فقط خودش اجازه ی آب دادنش را داشت
من نرم ترین پتوی سرخابی را داشتم،پایین تخت بود و
.مادرم با نهایت دقت آن را تا کرده بود
بعضی شبها ترجیح می دادم ازسرما بلرزم تا این که
پتو را باز کنم وصبح مادرم برای این که درست تایش
.نکرده ام، ملامتم کند
...عروسکهایم رابه ندرت بر می داشتم چون دوستشان نداشتم
— Feb 10, 2020 04:52AM
پرده توری وفرش صورتی که شکل توت فرنگی عظیمی رویش بود،گلدان بنفشه هم
.دراتاقم گذاشته بود؛که فقط خودش اجازه ی آب دادنش را داشت
من نرم ترین پتوی سرخابی را داشتم،پایین تخت بود و
.مادرم با نهایت دقت آن را تا کرده بود
بعضی شبها ترجیح می دادم ازسرما بلرزم تا این که
پتو را باز کنم وصبح مادرم برای این که درست تایش
.نکرده ام، ملامتم کند
...عروسکهایم رابه ندرت بر می داشتم چون دوستشان نداشتم
Like flag
Pejman’s Previous Updates
Pejman
is on page 150 of 237
.پیتر نگاهی به من کرد
.دیگردرباره ی شوهرم سوالی نپرسید
...یادم نمی آید چطور ازرستوران بیرون آمدیم.نمی دانم
نظرش این بود که باهم فیلمی ببینیم
،می دانستم اگر شوهرم بویی ببرد
.باید تاوان سنگینی بدهم
ولی من از انگیزه های خودم خبر داشتم
.لازم نبود شوهرم نگران چیزی باشد
این شدکه رفتم
فیلم ناجورها رادیدیم
فیلم بسیارخوبی بود و
.هردویمان را تحت تاثیرقرار داد
،انتظار داری مریلین مونرو همیشه نقشی تکراری بازی کند
ولی این طورنبود
— Feb 15, 2020 04:11AM
.دیگردرباره ی شوهرم سوالی نپرسید
...یادم نمی آید چطور ازرستوران بیرون آمدیم.نمی دانم
نظرش این بود که باهم فیلمی ببینیم
،می دانستم اگر شوهرم بویی ببرد
.باید تاوان سنگینی بدهم
ولی من از انگیزه های خودم خبر داشتم
.لازم نبود شوهرم نگران چیزی باشد
این شدکه رفتم
فیلم ناجورها رادیدیم
فیلم بسیارخوبی بود و
.هردویمان را تحت تاثیرقرار داد
،انتظار داری مریلین مونرو همیشه نقشی تکراری بازی کند
ولی این طورنبود
Pejman
is on page 60 of 237
:زن با سر به صندلی اشاره کرد و گفت
آن جا، روی آن صندلی شال شوهرم است،نه؟-
.لبهایم از تعجب باز شد. سریع به این نتیجه رسیده بود که چیزی بین من و هنری هست
.تمام مدتی که نشسته بود، فکرش همین بوده
:نگاهم را به او دوختم و گفتم
.دو هفته پیش با هم شام خوردیم و شالش را به من داد چون از آن خوشم آمده بود-
.انگشتش را بر لبه ی لیوان کشید
.بالاخره نگاهم کرد
:گفتم
.راست می گویم-
مکثی طولانی کرد و گفت
...باشد-
— Feb 04, 2020 07:24PM
آن جا، روی آن صندلی شال شوهرم است،نه؟-
.لبهایم از تعجب باز شد. سریع به این نتیجه رسیده بود که چیزی بین من و هنری هست
.تمام مدتی که نشسته بود، فکرش همین بوده
:نگاهم را به او دوختم و گفتم
.دو هفته پیش با هم شام خوردیم و شالش را به من داد چون از آن خوشم آمده بود-
.انگشتش را بر لبه ی لیوان کشید
.بالاخره نگاهم کرد
:گفتم
.راست می گویم-
مکثی طولانی کرد و گفت
...باشد-

