“کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.”
―
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.”
―
“مرا
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
― ابراهیم در آتش
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
― ابراهیم در آتش
“طفلی به نام شادی، دیریست گم شده ست/ با چشم های روشن براق/ با گیسویی بلند به بالای آرزو/ هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر/ این هم نشان ما :/ یک سو خلیج فارس / سوی دگر خزر”
―
―
“
نفسم گرفت ازين شب در اين حصار بشكن
در اين حصار جادويي روزگار بشكن
چو شقايق از دل سنگ برآر رايت خون
به جنون صلابت صخره ي كوهسار بشكن
تو كه ترجمان صبحي به ترنم و ترانه
لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشكن
... سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي؟
تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن
بسراي تا كه هستي كه سرودن است بودن
به ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكن
شب غارت تتاران همه سو فكنده سايه
تو به آذرخشي اين سايه ي ديوسار بشكن
ز برون كسي نيايد چو به ياري تو اينجا
تو ز خويشتن برون آ سپه تتار بشكن
”
―
نفسم گرفت ازين شب در اين حصار بشكن
در اين حصار جادويي روزگار بشكن
چو شقايق از دل سنگ برآر رايت خون
به جنون صلابت صخره ي كوهسار بشكن
تو كه ترجمان صبحي به ترنم و ترانه
لب زخم ديده بگشا صف انتظار بشكن
... سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي؟
تو خود آفتاب خود باش و طلسم كار بشكن
بسراي تا كه هستي كه سرودن است بودن
به ترنمي دژ وحشت اين ديار بشكن
شب غارت تتاران همه سو فكنده سايه
تو به آذرخشي اين سايه ي ديوسار بشكن
ز برون كسي نيايد چو به ياري تو اينجا
تو ز خويشتن برون آ سپه تتار بشكن
”
―
Pejman’s 2025 Year in Books
Take a look at Pejman’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Pejman
Lists liked by Pejman
















































