Abolfazl’s Reviews > کلیدر، جلد سوّم و چهارم > Status Update
Abolfazl
is on page 32 of 453
چیست این مرگ؟ چگونه به سراغ آدم می آید؟ از کجا پیدایش می شود؟ چرا بیشتر خبرت نمی کند؟ از مادرت زاییده می شوی و خيالش را هم در سر نداری! غافل از اینکه هم او هم، مرگ هم با تو از مادر زاییده است. پا به پای تو. قدم به قدم. شاید او مرگ از مادری دیگر، از مادر خود، زاییده باشد! اما با هر نفس، با هر گام، با هر دم و آن، تو به او نزدیک می شوی و او به تو. رو به تو می آید. مثل چیزی که تو رو به آیینه بروی.
— Apr 01, 2020 04:26AM
1 like · Like flag



تو و مرگ.
من و مرگ.
او و مرگ.
نه! اصلاً مرگ از رو به رو نمی آید. مرگ پا به پا می آید. مرگ با تو می زاید. همزاد تو! از تو می زاید. از تو می روید. مرگ تویی،همان دم که زندگی تویی. همین که پا به زندگی گذاشتی، گام در آستانه مرگ هم گذاشتی. این دو رو نمی توان از هم جدا کنی. با همند. اصلاً یکی هستند. مرگ و تو. تو و مرگ. اگر بخواهی از مرگ بگریزی، به زندگانی باید پا نگذاری. کاش می شد مرگ را زیر پاهایت له کنی. نابود کنی. اما مگر می توانی سایه ات را زیر پاهایت له کنی؟ نه! سایه ات هم به اندازه خود تو سمج است. تا تو هستی، او هم هست. هست تا تو را به سایه مطلق بکشاند. تا تمام سایه. او، سایه تو، دمادم رو به گسترش است. هر روز پهنا وا می کند. قد می کشد:بیشتر قد می کشد. کشیده تر و پهناور تر می شود. و تو، دم به دم، آن به آن، کم حجم تر می شوی. کم حجم تر. کوچک تر. سبک تر. بی رنگ تر. خردتر. ساییده تر. ناچیز تر. تا اینکه به چیزی رقیق تر، چیزی مثل حسرت بدل شوی و بعد، ناگهان تبدیل شوی. تبدیل به سایه ات. جزو سایه ات بشوی. خودِ سایه ات. و این تو را به سایه بزرگ بسپارد. به غروبی پهناور وصل ات کند. به شب تمام.