Abolfazl’s Reviews > کلیات سعدی > Status Update
Abolfazl
is on page 263 of 1067
چو استاده ای بر مقامی بلند/برافتاده گر هوشمندی مخند
...
سرشک غم از دیده باران چو میغ/که عمرم به غفلت گذشت ای دریغ
بر انداختم نقد عمر عزیز /به دست از نکویی نیاورده چیز
چو من زنده هرگز مبادا کسی/که مرگش به از زندگانی بسی
...
نخورد از عبادت بر آن بی خرد/که با حق نکو و با خلق بد
سخن ماند از عاقلان یادگار/ز سعدی همین یک سخن یاد دار
گنهکار اندیشناک از خدای/به از پارسای عبادت نمای
— Apr 27, 2020 12:55PM
...
سرشک غم از دیده باران چو میغ/که عمرم به غفلت گذشت ای دریغ
بر انداختم نقد عمر عزیز /به دست از نکویی نیاورده چیز
چو من زنده هرگز مبادا کسی/که مرگش به از زندگانی بسی
...
نخورد از عبادت بر آن بی خرد/که با حق نکو و با خلق بد
سخن ماند از عاقلان یادگار/ز سعدی همین یک سخن یاد دار
گنهکار اندیشناک از خدای/به از پارسای عبادت نمای
13 likes · Like flag
Abolfazl’s Previous Updates
Abolfazl
is on page 258 of 1067
گر از دوست چشمت بر احسان اوست/ تو در بند خویشی نه در بند دوست
...
اگر مرد عشقی کم خویش گیر/ وگر نه ره عافیت پیش گیر
...
تعلق حجاب است و بی حاصلی/ چو پیوندها بگسلی واصلی
...
به دریا مرو گفتمت زینهار/ وگر می روی تن به طوفان سپار
— Apr 23, 2020 05:11AM
...
اگر مرد عشقی کم خویش گیر/ وگر نه ره عافیت پیش گیر
...
تعلق حجاب است و بی حاصلی/ چو پیوندها بگسلی واصلی
...
به دریا مرو گفتمت زینهار/ وگر می روی تن به طوفان سپار
Abolfazl
is on page 250 of 1067
توان از کسی دل بپرداختن/ که دانی که بی او توان ساختن
.
توقع مدار ای پسر گر کسی/که بی سعی هرگز به جایی رسی
سمیلان چو بر می نگیرد قدم/ وجودیست بی منفعت چون عدم
طمع دار سود و بترس از زیان/ که بی بهره باشند فارغ زیان
سمیل=بقیه ٔ آب در تک حوض و جز آن
.
دریغ است روی از کسی تافتن/ که دیگر نشاید چون او یافتن
.
چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی/که در دست چوگان اسیر است گوی
ترا هرچه مشغول دارد ز دوست/ اگر راست خواهی دلارامت اوست
— Apr 21, 2020 10:46AM
.
توقع مدار ای پسر گر کسی/که بی سعی هرگز به جایی رسی
سمیلان چو بر می نگیرد قدم/ وجودیست بی منفعت چون عدم
طمع دار سود و بترس از زیان/ که بی بهره باشند فارغ زیان
سمیل=بقیه ٔ آب در تک حوض و جز آن
.
دریغ است روی از کسی تافتن/ که دیگر نشاید چون او یافتن
.
چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی/که در دست چوگان اسیر است گوی
ترا هرچه مشغول دارد ز دوست/ اگر راست خواهی دلارامت اوست
Abolfazl
is on page 241 of 1067
غم جمله خور در هوای یکی / مراعات صد کن برای یکی
.......
ترا قدر اگر کس نداند چه غم / شب قدر را می ندانند هم
....
بنایی که محکم ندارد اساس / بلندش مکن ور کنی زو هراس
...
بداندیش را جاه و فرصت مده / عدو در چه و دیو در شیشه به
— Feb 29, 2020 11:21AM
.......
ترا قدر اگر کس نداند چه غم / شب قدر را می ندانند هم
....
بنایی که محکم ندارد اساس / بلندش مکن ور کنی زو هراس
...
بداندیش را جاه و فرصت مده / عدو در چه و دیو در شیشه به
Abolfazl
is on page 228 of 1067
مپندار اگر طاعتی کردهای/
که نُزلی بدین حضرت آوردهای/
به احسانی آسوده کردن دلی/
به از الف رکعت به هر منزلی
.........
خورنده که خیرش برآید ز دست/
به از صائم الدهر دنیا پرست/
مسلم کسی را بود روزه داشت/
که درماندهای را دهد نان چاشت/
وگرنه چه لازم که سعیی بری/
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
— Sep 16, 2019 05:00AM
که نُزلی بدین حضرت آوردهای/
به احسانی آسوده کردن دلی/
به از الف رکعت به هر منزلی
.........
خورنده که خیرش برآید ز دست/
به از صائم الدهر دنیا پرست/
مسلم کسی را بود روزه داشت/
که درماندهای را دهد نان چاشت/
وگرنه چه لازم که سعیی بری/
ز خود بازگیری و هم خود خوری؟
Abolfazl
is on page 225 of 1067
یکی رفت و دینار از او صد هزار
خلف برد صاحبدلی هوشیار
نه چون ممسکان دست بر زر گرفت
چو آزادگان دست از او بر گرفت
ز درویش خالی نبودی درش
مسافر به مهمانسرای اندرش
دل خویش و بیگانه خرسند کرد
نه همچون پدر سیم و زر بند کرد
ملامت کنی گفتش ای باد دست
به یک ره پریشان مکن هر چه هست
— Jun 23, 2019 11:32AM
خلف برد صاحبدلی هوشیار
نه چون ممسکان دست بر زر گرفت
چو آزادگان دست از او بر گرفت
ز درویش خالی نبودی درش
مسافر به مهمانسرای اندرش
دل خویش و بیگانه خرسند کرد
نه همچون پدر سیم و زر بند کرد
ملامت کنی گفتش ای باد دست
به یک ره پریشان مکن هر چه هست
Abolfazl
is on page 223 of 1067
اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت به جای
که را دانش و جود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ معنی نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
— Jun 21, 2019 05:08AM
که معنی بماند ز صورت به جای
که را دانش و جود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ معنی نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
Abolfazl
is on page 219 of 1067
منه در میان راز با هر کسی
که جاسوس همکاسه دیدم بسی
................
کرم کن، نه پرخاش و کین آوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری برآید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردنکشی
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان برآور ز بند
— Jun 14, 2019 10:03AM
که جاسوس همکاسه دیدم بسی
................
کرم کن، نه پرخاش و کین آوری
که عالم به زیر نگین آوری
چو کاری برآید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردنکشی
نخواهی که باشد دلت دردمند
دل دردمندان برآور ز بند
Abolfazl
is on page 215 of 1067
غم از گردش روزگاران مدار
که بی ما بگردد بسی روزگار
.......
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار. *
اگر صلح خواهد عدو سرمپیچ
وگر جنگ جوید عنان برمپیچ
که گر وی ببند در کارزار
ترا قدر و هیبت شود یک هراز
ور او پای جنگ آورد در رکاب
نخواهد به حشر از تو داور حساب
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینه ور مهربانی خطاست
چو با سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گردش کبر و گردنکشی
— Jun 13, 2019 01:38PM
که بی ما بگردد بسی روزگار
.......
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار. *
اگر صلح خواهد عدو سرمپیچ
وگر جنگ جوید عنان برمپیچ
که گر وی ببند در کارزار
ترا قدر و هیبت شود یک هراز
ور او پای جنگ آورد در رکاب
نخواهد به حشر از تو داور حساب
تو هم جنگ را باش چون کینه خواست
که با کینه ور مهربانی خطاست
چو با سفله گویی به لطف و خوشی
فزون گردش کبر و گردنکشی
Abolfazl
is finished
جهان ای پسر ملک جاوید نیست
ز دنیا وفاداری امید نیست
.......
ز دشمن شنو سیرت خود، که دوست
هر آنچ از تو آید بچشمش نکوست
.......
به نزد من آنکس نکو خواه تست
که گوید فلان خار در راه توست
به گمراه گفتن نکو می روی
جفائی تمام است و جوری قوی
هر آنگه که عیبت نگویند پیش
هنر دانی از جاهلی عیب خویش
— Jun 11, 2019 11:52AM
ز دنیا وفاداری امید نیست
.......
ز دشمن شنو سیرت خود، که دوست
هر آنچ از تو آید بچشمش نکوست
.......
به نزد من آنکس نکو خواه تست
که گوید فلان خار در راه توست
به گمراه گفتن نکو می روی
جفائی تمام است و جوری قوی
هر آنگه که عیبت نگویند پیش
هنر دانی از جاهلی عیب خویش
Abolfazl
is on page 204 of 1067
نه هر آدمیزاد از دد به است/که دد ز آدمیزاد بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد / نه انسان که در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند بجز خورد و خواب / کدامش فضیلت بود بر دواب
.......
اگر بد کنی چشم نیکی مدار / که هرگز نیارد گز انگور بار
...
مَدر پرده کس به هنگام جنگ /که باشد ترا نیز در پرده ننگ
— Jun 10, 2019 01:15PM
به است از دد انسان صاحب خرد / نه انسان که در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند بجز خورد و خواب / کدامش فضیلت بود بر دواب
.......
اگر بد کنی چشم نیکی مدار / که هرگز نیارد گز انگور بار
...
مَدر پرده کس به هنگام جنگ /که باشد ترا نیز در پرده ننگ

