SilverNediya’s Reviews > سنجاب ماهی عزیز > Status Update
1 like · Like flag
SilverNediya’s Previous Updates
SilverNediya
is on page 186
اینکه ایرادهای من از این کتاب بیشتر از نقل حسنهاش شده دلیل دارد. طبق فلان و بهمان پیش از خواندنش، واقعاً انتظارم بیشتر بود
دیگر اینکه از مدامحرفزدنهای ذهنی شخصیتها، که بیشتر در داستانهای ایرانی میخوانم، چندان خوشم نمیآید. نشانهی محدودیت شخصیت و نویسنده است به نظرم. بهترین نمونهاش کتاب خارجی «زندگی پنهان ربکا» بود که آن هم چندجا حوصلهام را سر برد اما واقعاً آن کتاب،از خیلی لحاظ، سرش به تنش میارزید
— Sep 21, 2020 10:06PM
دیگر اینکه از مدامحرفزدنهای ذهنی شخصیتها، که بیشتر در داستانهای ایرانی میخوانم، چندان خوشم نمیآید. نشانهی محدودیت شخصیت و نویسنده است به نظرم. بهترین نمونهاش کتاب خارجی «زندگی پنهان ربکا» بود که آن هم چندجا حوصلهام را سر برد اما واقعاً آن کتاب،از خیلی لحاظ، سرش به تنش میارزید
SilverNediya
is on page 180
زیر سِرُم به خودش میگوید: «درد باید فراتر از رفتن یک سوزن کوچک در دست و کبودی پوست باشد...» و چقدر این بخش مرا یاد جملات خیلی مشابهی از زبان زهزهی عزیزم میاندازد! کاش یک طوری نوشته شده بود که اینقدر شبیه کپی نبود
— Sep 21, 2020 10:03PM
SilverNediya
is on page 163
چقدر این نوع حرفزدنهای نینا درمورد ظاهر آدمها به دلم نمینشیند: چاق و خپل و گوساله و بدبو و ... هرچقدر هم جزء ویژگیهای شخصیتیاش باشد، دلیل «داستانی» موجهی برای این ذهنیتهایش ندارم
!
— Sep 21, 2020 10:02PM
!
SilverNediya
is on page 160
ماجرای یاشار و سنگها و بازار و آقای ماهی
!!
بوی جالبشدن میاد
— Sep 21, 2020 07:11AM
!!
بوی جالبشدن میاد
SilverNediya
is on page 129
بعد از آن اتفاقی که توی دریاچه افتاد، کمتر پیش میآید که دلم حرفزدن بخواهد. مامان هم بیشتر حرفهایش را صبحها و عصرها برای موجودات خیالیاش میگوید. مدتهاست احساس میکنم سکوت شبیه موجود چاق و شکمویی بین من و مامان زندگی میکند که، هر روز،بیشتر از دیروز حرفها و کلمههایمان را خرچخرچ گاز میزند و قورت میدهد و چاق و چاقتر میشود
***
خوبیش اینه که گاه با جملات درخشانی مواجه میشم در کتاب، هرچند اندک
— Sep 21, 2020 07:10AM
***
خوبیش اینه که گاه با جملات درخشانی مواجه میشم در کتاب، هرچند اندک
SilverNediya
is on page 117
شاید آینه سرزمین آنطرف دریاچه را نشانم میدهد، جایی که هیچ مرز و خطی وجود ندارد و همهچیز فقط لکههایی از رنگ است؛ لکهةای محو و پررنگی که فقط چیزها را در ذهن تداعی میکند
***
ایدهی آینه جالب بود. ببینیم چطور پیش میرود
— Sep 20, 2020 09:41PM
***
ایدهی آینه جالب بود. ببینیم چطور پیش میرود
SilverNediya
is on page 90
سنجابه از دم موهایم آویزان شده و تاب میخورد. دعوایش نمیکنم که دردم میآید. میگذارم حالا او که او هم شبیه من بفهمی نفهمی خوشحال است هرکاری دوست دارد بکند. مثل من که برای آقای ماهی نامه نوشتهام و حالا در راهی قدم میزنم که از درست یا اشتباهبودنش اصلاً مطمئن نیستم
**
این سنجابه از نقاط قوت داستانه
— Sep 19, 2020 08:54PM
**
این سنجابه از نقاط قوت داستانه
SilverNediya
is on page 78
فکر میکنم مامان وقت پاروزدن دنبال آن سرزمین میگردد که آدمهایش ماهیاند. شاید مامان هم دلش میخواهد غروبها ماهی شود
**
ماجرای پایستگی انرژی و ماده از زبان معلم علوم در داستان مطرح شده که منتظرم به صورت خوبی ازش استفاده بشه. فعلاً ارتباطش به اصل قضیه نسبتاً خوبه
— Sep 19, 2020 05:42AM
**
ماجرای پایستگی انرژی و ماده از زبان معلم علوم در داستان مطرح شده که منتظرم به صورت خوبی ازش استفاده بشه. فعلاً ارتباطش به اصل قضیه نسبتاً خوبه

