Yasna | Woman, Life, Liberty’s Reviews > شاهنامه، دفتر چهارم > Status Update
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 45% done
چو پیگارِ کیخسرو آمد پدید
ز من جادویها بباید شنید
👀😍
— Sep 19, 2022 04:14AM
ز من جادویها بباید شنید
👀😍
6 likes · Like flag
Yasna | Woman, Life, Liberty’s Previous Updates
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 90% done
گودرز یکی از شخصیتهاییه که ارتباط عمیقی باهاش گرفتم و خودش و خاندانش عجیب به دلم نشستن. به تبعش میون صحنههای تراژیک و غمانگیز شاهنامه، سوگواریهای گودرز برای پسران ازدسترفتهاش برام یه طور دیگهای ناراحتکننده است... :(
همی کند گودرز گشواد موی
همی ریخت آب و همی خست روی
همی گفت: هرگز کس این بد ندید
که از تخم کاووس بر من رسید
نبیره پسر داشتم لشکری
جهانجوی و بر هر سری سروری
— Sep 27, 2022 11:41AM
همی کند گودرز گشواد موی
همی ریخت آب و همی خست روی
همی گفت: هرگز کس این بد ندید
که از تخم کاووس بر من رسید
نبیره پسر داشتم لشکری
جهانجوی و بر هر سری سروری
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 90% done
بر آن چشمه یکسر فرود آمدند
ز خسرو بسی داستانها زدند
که چونین شگفتی نبیند کسی
وگر در زمانه بماند بسی
کزین رفتن شاه ما دیدهایم
ز گردنکشان نیز نشنیدهایم
دریغ آن بلند اختر و رای او
بزرگی و دیدار و بالای او
خردمند ازین کار خندان شود
که زنده کسی پیش یزدان شود
که داند به گیتی که او را چه بود
چه گوییم و گوش این نیارد شنود
بدان نامداران چنین گفت گیو
که هرگز چنو نشنود گوش نیو
— Sep 27, 2022 11:33AM
ز خسرو بسی داستانها زدند
که چونین شگفتی نبیند کسی
وگر در زمانه بماند بسی
کزین رفتن شاه ما دیدهایم
ز گردنکشان نیز نشنیدهایم
دریغ آن بلند اختر و رای او
بزرگی و دیدار و بالای او
خردمند ازین کار خندان شود
که زنده کسی پیش یزدان شود
که داند به گیتی که او را چه بود
چه گوییم و گوش این نیارد شنود
بدان نامداران چنین گفت گیو
که هرگز چنو نشنود گوش نیو
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 80% done
سپهبد که با فرّ یزدان بود
همه خشم او بند و زندان بود
چو خونریز گردد، بماند نژند
مکافات یابد ز چرخ بلند
چنین گفت موبد به بهرامِ تیز
که خونِ سرِ بیگناهان مریز!
چو خواهی که تاج تو ماند به جای
مبادی جز آهسته و پاکرای!
نگه کن که خود تاج با سر چه گفت
که با مغزت ای سر خِرَد باد جفت!
— Sep 26, 2022 06:44AM
همه خشم او بند و زندان بود
چو خونریز گردد، بماند نژند
مکافات یابد ز چرخ بلند
چنین گفت موبد به بهرامِ تیز
که خونِ سرِ بیگناهان مریز!
چو خواهی که تاج تو ماند به جای
مبادی جز آهسته و پاکرای!
نگه کن که خود تاج با سر چه گفت
که با مغزت ای سر خِرَد باد جفت!
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 70% done
چو دشمن همی جان ستاند نه چیز،
بکوشیم یکدست ناچار نیز
اگر سربهسر تن به کشتن دهیم،
وگر ارجِ تاجِ کیی برنهیم
— Sep 25, 2022 04:38AM
بکوشیم یکدست ناچار نیز
اگر سربهسر تن به کشتن دهیم،
وگر ارجِ تاجِ کیی برنهیم
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 65% done
پیاده به باره برآمد چو گرد
درفشِ سیه را نگوسار کرد
نشانِ سپهدارِ ایران بنفش
بر آن باره زد شیرپیکر درفش
به پیروزیِ شاهِ ایرانسپاه
برآمد خروشیدن از رزمگاه
— Sep 24, 2022 06:02AM
درفشِ سیه را نگوسار کرد
نشانِ سپهدارِ ایران بنفش
بر آن باره زد شیرپیکر درفش
به پیروزیِ شاهِ ایرانسپاه
برآمد خروشیدن از رزمگاه
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 55% done
گاهی وقتا درک کردنشون خیلی سخته 💀
برو کرد جوشن همه چاکچاک
همی ریخت بر تارگ از گرد خاک
به رهام گفت این بد ناهمال
دلیر و سبکسر، مرا بود خال (خال = دایی)
پس از کشتنش مهربانی کنید
یکی دخمهی خسروانی کنید
سرش را به دبق و به مشک و گلاب
بشویید و تن را به کافورِ ناب...
— Sep 20, 2022 01:43AM
برو کرد جوشن همه چاکچاک
همی ریخت بر تارگ از گرد خاک
به رهام گفت این بد ناهمال
دلیر و سبکسر، مرا بود خال (خال = دایی)
پس از کشتنش مهربانی کنید
یکی دخمهی خسروانی کنید
سرش را به دبق و به مشک و گلاب
بشویید و تن را به کافورِ ناب...
Yasna | Woman, Life, Liberty
is 25% done
به آغاز جنگ بزرگ کیخسرو نزدیک میشیم...
به یزدان چنین گفت کای کردگار
چه مایه شگفت اندرین روزگار
که را برکشیدی تو افگنده نیست
جز از تو جهاندار دارنده نیست
ز خسرو، نگر تا جز از روزگار
که دانست کاید یکی شهریار
نگه کن بدین کار گردنده دهر
هر آن را که از خویشتن کرد بهر
برآرد گل تازه از خار خشک
شود خاک با بخت بیدار مشک
شگفتیتر آنک از پی آز مرد
همیشه دل خویش دارد به درد
میان نیا و نبیره، دو شاه،
ندانم چرا باید این کینهگاه
— Sep 09, 2022 06:00AM
به یزدان چنین گفت کای کردگار
چه مایه شگفت اندرین روزگار
که را برکشیدی تو افگنده نیست
جز از تو جهاندار دارنده نیست
ز خسرو، نگر تا جز از روزگار
که دانست کاید یکی شهریار
نگه کن بدین کار گردنده دهر
هر آن را که از خویشتن کرد بهر
برآرد گل تازه از خار خشک
شود خاک با بخت بیدار مشک
شگفتیتر آنک از پی آز مرد
همیشه دل خویش دارد به درد
میان نیا و نبیره، دو شاه،
ندانم چرا باید این کینهگاه

