Biblio Bat’s Reviews > تاریخ دلتنگی > Status Update
Biblio Bat
is on page 44 of 128
بوی قهوه را میخواهم برای این که خویشتن داری کنم، تا روی پاهای خود بایستم چگونه میتوانم بوی قهوه را در سلولهای خود پخش کنم و صدفهای دریایی که جلوی اشپزخانه مشرف به دریا بود بوی باروت و طعم همه چیز پخش شود! فاصله زمانی بین دو موشک را اندازه میگیرم. یک ثانیه یک ثانیه کافی نیست زیرا من در مقابل اجاق گاز مجاور شیشه جلوی دریا ایستاده ام. بوی قهوه را میخواهم فقط برای پنج دقیقه میخواهم. من پنج دقیقه برای قهوه آتش بس میخواهم
— Dec 09, 2023 10:04AM
Like flag
Biblio Bat’s Previous Updates
Biblio Bat
is on page 77 of 128
*درباره ی یک انسان*
بر دهانش زنجیر زدند دستانش را به سنگ مرگ بستند و گفتند: تو قاتلی
نان و جامه و پرچمش را گرفتند او را به سلول مرگ انداختند
و گفتند: تو غارتگری
از مرزها بیرونش راندند عشق کوچکش را از او گرفتند و گفتند: تو پناهجویی
ای چشم و دست به خون آغشته
شب رفتنی ست
نه بازداشتگاه ماندنی ست
نه حلقه های زنجیر پلیس
نرون مرد
ولی رم زنده ماند
با چشمانش میجنگد
و دانه های خوشهی مرده
روزی
زمین را گندمزار خواهند کرد
— Dec 09, 2023 10:15AM
بر دهانش زنجیر زدند دستانش را به سنگ مرگ بستند و گفتند: تو قاتلی
نان و جامه و پرچمش را گرفتند او را به سلول مرگ انداختند
و گفتند: تو غارتگری
از مرزها بیرونش راندند عشق کوچکش را از او گرفتند و گفتند: تو پناهجویی
ای چشم و دست به خون آغشته
شب رفتنی ست
نه بازداشتگاه ماندنی ست
نه حلقه های زنجیر پلیس
نرون مرد
ولی رم زنده ماند
با چشمانش میجنگد
و دانه های خوشهی مرده
روزی
زمین را گندمزار خواهند کرد
Biblio Bat
is on page 59 of 128
.
.
.
گفتند: به زودی مینوشیم
گفتم از شما میخواهم تا
آرام باشید و مرا آهسته آهسته بکشید
تا شعر جدیدی برای دلارامم بگویم
ولی میخندند
و از خانه چیزی جز شعری را
که برای دلارامم مینویسم نمی دزدند.
— Dec 09, 2023 10:09AM
.
.
گفتند: به زودی مینوشیم
گفتم از شما میخواهم تا
آرام باشید و مرا آهسته آهسته بکشید
تا شعر جدیدی برای دلارامم بگویم
ولی میخندند
و از خانه چیزی جز شعری را
که برای دلارامم مینویسم نمی دزدند.
Biblio Bat
is on page 59 of 128
.
.
.
گفتم چه وقت ترور من را آغاز میکنید؟
گفتند: آغاز کرده ایم
گفتم چرا برای روح کفش فرستاده اید؟ تا بر زمین راه برود؟
گفتند چرا شعر را سپید مینویسی
حال این که زمین تیره است و تار؟
پاسخ دادم چون سی دریا در قلبم سرازیر میشود
گفتند چرا آب انگور فرانسوی دوست داری؟
پاسخ دادم شایسته ی زیباترین بانو هستم
پرسیدند مرگ خود را چگونه میخواهی؟
پاسخ دادم همچون ستاره های آبی
که از سقف سرازیر میشوند.
آیا شراب بیشتر میخواهید؟
.
.
.
— Dec 09, 2023 10:08AM
.
.
گفتم چه وقت ترور من را آغاز میکنید؟
گفتند: آغاز کرده ایم
گفتم چرا برای روح کفش فرستاده اید؟ تا بر زمین راه برود؟
گفتند چرا شعر را سپید مینویسی
حال این که زمین تیره است و تار؟
پاسخ دادم چون سی دریا در قلبم سرازیر میشود
گفتند چرا آب انگور فرانسوی دوست داری؟
پاسخ دادم شایسته ی زیباترین بانو هستم
پرسیدند مرگ خود را چگونه میخواهی؟
پاسخ دادم همچون ستاره های آبی
که از سقف سرازیر میشوند.
آیا شراب بیشتر میخواهید؟
.
.
.
Biblio Bat
is on page 59 of 128
*مرا مرده دوست دارند*
مرا مرده دوست دارند
تا بگویند:
بی شک از ما بود و برای ما ...
صدای این قدم ها را بارها شنیده ام
بیست سال است که بر دیوار شب می کوبند
میایند ولی در را نمیگشایند
اما اکنون وارد میشوند
از خانه سه کس بیرون میشوند
شاعری
قاتلی
و آوازه خوانی
پرسیدم: آب انگور نمینوشید؟
گفتند: به زودی مینوشیم
پرسیدم چه وقت به من شلیک میکنید؟
پاسخ دادند صبر کن
پیاله ها را چیدند و رفتند تا برای ملت آواز بخوانند
.
.
.
— Dec 09, 2023 10:07AM
مرا مرده دوست دارند
تا بگویند:
بی شک از ما بود و برای ما ...
صدای این قدم ها را بارها شنیده ام
بیست سال است که بر دیوار شب می کوبند
میایند ولی در را نمیگشایند
اما اکنون وارد میشوند
از خانه سه کس بیرون میشوند
شاعری
قاتلی
و آوازه خوانی
پرسیدم: آب انگور نمینوشید؟
گفتند: به زودی مینوشیم
پرسیدم چه وقت به من شلیک میکنید؟
پاسخ دادند صبر کن
پیاله ها را چیدند و رفتند تا برای ملت آواز بخوانند
.
.
.

