Elham’s Reviews > آویزه‌های بلور > Status Update

Elham
Elham is on page 10 of 83
قطره های آب از روی آلبالوها سرازیر می شد و رنگ جگری درخشان آنها در نور عصر بلند تلالو حیرت آوری داشت و همه چیز اساسا حیرت آور بود و من فکر می کردم که به احتمال اگر بتوانم دو کوچه از خانه دور شوم حتما حتما همه عاشقند.
Dec 30, 2015 08:52AM
آویزه‌های بلور

flag

Elham’s Previous Updates

Elham
Elham is on page 82 of 83
من دلم می خواهد بگویم: می دانی، کاکلی فکر می کنم پرنده قشنگی باشد، ها؟ البته ندیده ام، فقط فکر میکنم. دلم می خواهد به او بگویم رفیق بیا یک روز با هم برویم به کفترهای چاهی دانه بدهیم که برایمان بغ بفو می کنند اصلا یک روز برویم به تماشای جفت گیری دو تا گاو... اما عوض همه این حرف ها می کویم: اگر اجازه بفرمایید مرخص می شوم.. خوب فکرش را بکن میدانی او چه می گوید؟
"می گوید، خب آقا! پول مشروب را لطفا رد کنین بیاد."
Jan 01, 2016 01:17AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 76 of 83
دوستم می گوید- عجب گرمایی. من فکر می کنم - وقتی تابستان بشود دیگر چه خواهد شد.
میگویم - غروبهای تابستان برویم ماهیگیری
میگوید - مردم پشت سرمان حرف می زنند
میگویم - پس برویم قایقرانی
میگوید- باز هم مردم حرف می زنند
Jan 01, 2016 12:57AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 73 of 83
من هفتگی ها و ماهنامه های ادبی را می خوانم و اینها تمام صبح اتفاق می افتد، ساعت یازده یک فنجان چای و دو تا بیسکویت بعد یک کتاب دیگر، استفراغ سارتر که ناتمام است، قسمتی از دیوان یک شاعر، چگونه می توان خوشبخت بود. چه غذاهایی بخوریم که نفخ نکنیم؟ نقد ادبی، بررسی شعر شاعران امروز و نقدی بر فیلم شب. و بعد
... آیا ما فلینی را میشناسیم؟
... غرب زدگی
بعد ، مکتوب خواجه نوروزی.
Jan 01, 2016 12:45AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 67 of 83
زنش هم ابله بود ولی نه به اندازه بقیه تا سیزده چهارده سالگی استخوان های خورش را درباغچه می کاشت بلکه گوسفند سبز شود که نمی شد و شبها بفل دایه اش می خوابید.
Jan 01, 2016 12:19AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 66 of 83
آقازاده اینطوری بود و یکروز بالای کوه و نزدیک قله نشسته بود و قسم خورده بود که بالاخره تمام آخوندها را خواهد کشت و برای این کارش هم دلایلی داشت. بیست سال داشت و فکر می کرد کوه نهایت دنیاست.
Jan 01, 2016 12:15AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 16 of 83
..(

من گفتم، - رفیقان من، سرما را به اسارتی ابدی دچا کنیم، باشد؟ آنها گفتند، - نباشد.
Dec 30, 2015 09:15AM
آویزه‌های بلور


Elham
Elham is on page 14 of 83
رفیق من پیرمرد منقل حلبی اش را بسوی من سراند و گل های آتش صدای خفه و خشکشان را از زیر خاکستر بگوشم می رساندند. ترق، ترق. من به رفیقم گفتم کاش می شد صداهای مبهم اشیا را بکاغذ نوشت. رفیقم جواب داد، شاید بشود. یک روز اینجا مردی برای من دستهایش را بهم کوفت. من بخودم گفتم "شادی" به میهمانی باغ من آمده. امروز می دانم که نامش تنهایی بود.
Dec 30, 2015 09:10AM
آویزه‌های بلور


No comments have been added yet.