Status Updates From آویزه‌های بلور

آویزه‌های بلور آویزه‌های بلور
by


Status Updates Showing 1-24 of 24

order by

Latif Joneydi
Latif Joneydi is finished
دوازده، "باران":
بلاخره هر مجموعه متفاوتی باید داستانی با تِم یا نامِ باران داشته باشد.
چیزِ خاصی نداشت، شبیه تغزلِ نابهنگامی که تَهِ یک مجموعه‌ متفاوت، نهالی در حال بالا رفتن پیش از رسیدن به درِ زنگ زده آهنی، صدایِ جارویِ پاکبانِ اولِ صبح...چنین چیزی بود، همین.
Jul 08, 2025 05:35AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 76 of 83
یازده، "زندگی خوب جنوبی":
راوی اول شخصی که کارش "وصل کردن تلفنهای مردم است."
شبیه داستانِ پنجمِ مجموعه "یک جای خوب" اینجا هم در عنوان و هم در تِم آیرونی داریم.
آنگونه که توصیف و شرح ها مینمایاند "خوب"ای که عنوان داستان است در روایت روزمرگی و گفت-و-گو هایِ پوچ و روشنفکر مآبیِ تو خالی است. رخداد ویژه ای هم پیش نمی آید و داستان به گفت-و-شنود هایِ راوی با پدر و دوستش و گفته های خودش میگذرد.
چنگی به دل نزد.
Jul 08, 2025 05:26AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 69 of 83
ده، "در چگونگی تحول یک خانواده":
راوی دانای کل با لحنی نیمه خنثی/نیم پوزخند زندگی آقا و همخوابگی ها و خانواده گاتیکش را بازنمایی می‌کند. شازده احتجابِ خیلی جمع و جوری بدونِ پیچش تکنیکی.
آخرش هم نتیجه گیریِ نمکینی دارد که سُخرّیه/هجویه ای است بر چنین روایت هایِ کلاسیک و خطی ای.
تکرار میکنم، تجربه گراییِ پارسی پور ستایش برانگیز است، در فُرمی که روایتش برای او امن است توقف نمی‌کند.
Jul 08, 2025 04:51AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 65 of 83
نُه، "آقایان":
راویِ دانای کل و بنیاد روایت بر گفتگویِ سه مرد دور میزی پیرامون سیاست و جنگ و از هر دری سخنی، با این پایان بندی:
"صدای بم زن آقای طهمورثی از داخل اطاق بگوش میرسید،: مرده شور برده ها خوابشونم نمیبره که اقلا خفه شن."
نامِ داستان و تنظیماتِ روایت و پایان بندیِ آن با وجودِ کلیشه ای بودن معنادار و هماهنگ است.
داستانی قابل توجه!
Jul 08, 2025 03:46AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 50 of 83
هفت، "گرما در سال صفر":
پارسی پور مانند امیرشاهی توانِ درآوردنِ لحن های گوناگون و تجربه فُرم های متفاوت را داراست. "گرما..." را جدی نگیریم به طرحی بی بُن میماند ولی دقت در جزئیاتِ "گرما..." کیفیت پرداختِ ساده اما با جزئیات داستان دستمان می آید. "گرما..." روایتِ کوتاهی از بندر است و زنانگیِ در تعلیق. انسانیتی که کیفیتِ وجودی اش بر ماهیت اش در روایت‌ برتری جُسته و داستانی را استوار کرده است.
خوب بود.
Jul 06, 2025 12:52AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 45 of 83
شش، "کشتار گوسفند ها":
راوی اول شخص از رفیقی خوب می‌گوید که عادتِ بدِ آشنایی با مشاهیر خبیث دارد. تنظیمات روایت در آغاز ما را به دیوانگی رفیقِ خوب راهبر می‌شود ولی در پایانِ داستان نظرِ مخاطب می‌تواند تغییر کند.
اِلِمان ها در عینِ آشفتگی به خوبی چفت درآمدند و داستانِ کوتاهِ بدی نبود.
Jul 06, 2025 12:28AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 35 of 83
پنجم، "یک جای خوب":
راوی دانای کل سوم شخص با لحنی با فاصله و خنثی. آیرونیِ نامِ داستان با توصیفِ موقعیتی که شخصیت اصلیِ داستان به نامِ "قشنگه" از پنجره همسایه پیشنهاد پذیرفتنِ نوزادی را ناگهانی دریافت می‌کند و با نپذیرفتنِ کودک مردِ همسایه کودک را در سرمایِ کوچه می اندازد و قشنگه اسیرِ بویِ پوسیدن و اضمحلال جنازه کودک می‌شود.
پیامد هایِ انتخاب. انتخابی که خواسته نشده بود. "یک جای خوب"؟
Jul 05, 2025 08:04AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 26 of 83
چهارم، "آویزه های بلور":
راویِ اول شخصی که مادربزرگش مُرده و پیرامون مجلس عزا با کس/چیزی، (شاید سایه ای، سایه خودش؟ سایه مادربزرگ؟) دیدار میکنه.
چندان برام گیرا نیومد، شایدم نفهمیدمش کلا، نمیدونم.
باید دوباره بخونم.
Jul 05, 2025 07:10AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 20 of 83
سوم، "همکاران":
راویِ دانایِ کل سوم شخصِ محدود. بنیاد داستان بر دیالوگ هایِ همکارانی هست که در اتوبوسی به سمتِ خانه رهسپار اَند. کوتاه و دقیق بود با پایان بندیِ به جا، اینو دوس داشتم. اینکه پارسی پور فُرم هایِ رواییِ متفاوتی رو نو به نو به کار میبره رو دوست دارم. هر داستان ساختار ها و تنظیماتِ فُرمی متفاوتی داره. تاکیدش بر نُو پردازی ستایش برانگیزه.
Jul 05, 2025 05:51AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 16 of 83
دوم، "همزاد":
زبانِ پوئتیک، نثری شعرگون و راوی ای اول شخص با پایانی برانگیزاننده.
یه چیزی تو قلم این پارسی پور هست که خوندنش رو با وجودِ غرابتش نسبت به روایت‌ هایِ دیگه خواندنی میکنه، پلات و شخصیت پردازی و تِم خاصی نداره، ولی میشه دنبالش کرد.
Jul 05, 2025 05:34AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Latif Joneydi
Latif Joneydi is on page 13 of 83
اولی، "بهارِ آبی کاتماندو":
با تاکید راوی بر حضورِ با جزئیات در اتاق و تمامِ آگاهی اش از بیرون به میانجیِ روزنامه و وجودِ جسدی در اتاق، خواننده گُمانمند می‌شود به چرایی ها و پایانی غافلگیر کننده ولی تمام‌ روایت‌ همین است و تفسیر پذیریِ بسیار را ممکن می‌کند.
راوی را دوست داشتم و احتمالا با زنی قاتل روبروییم که امیدوار است دو کوچه آن طرف تر آدم ها عاشق باشند.
Jul 05, 2025 05:26AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Mah.Sa A
Mah.Sa A is on page 60 of 83
Aug 31, 2018 12:25PM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 82 of 83
من دلم می خواهد بگویم: می دانی، کاکلی فکر می کنم پرنده قشنگی باشد، ها؟ البته ندیده ام، فقط فکر میکنم. دلم می خواهد به او بگویم رفیق بیا یک روز با هم برویم به کفترهای چاهی دانه بدهیم که برایمان بغ بفو می کنند اصلا یک روز برویم به تماشای جفت گیری دو تا گاو... اما عوض همه این حرف ها می کویم: اگر اجازه بفرمایید مرخص می شوم.. خوب فکرش را بکن میدانی او چه می گوید؟
"می گوید، خب آقا! پول مشروب را لطفا رد کنین بیاد."
Jan 01, 2016 01:17AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 76 of 83
دوستم می گوید- عجب گرمایی. من فکر می کنم - وقتی تابستان بشود دیگر چه خواهد شد.
میگویم - غروبهای تابستان برویم ماهیگیری
میگوید - مردم پشت سرمان حرف می زنند
میگویم - پس برویم قایقرانی
میگوید- باز هم مردم حرف می زنند
Jan 01, 2016 12:57AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 73 of 83
من هفتگی ها و ماهنامه های ادبی را می خوانم و اینها تمام صبح اتفاق می افتد، ساعت یازده یک فنجان چای و دو تا بیسکویت بعد یک کتاب دیگر، استفراغ سارتر که ناتمام است، قسمتی از دیوان یک شاعر، چگونه می توان خوشبخت بود. چه غذاهایی بخوریم که نفخ نکنیم؟ نقد ادبی، بررسی شعر شاعران امروز و نقدی بر فیلم شب. و بعد
... آیا ما فلینی را میشناسیم؟
... غرب زدگی
بعد ، مکتوب خواجه نوروزی.
Jan 01, 2016 12:45AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 67 of 83
زنش هم ابله بود ولی نه به اندازه بقیه تا سیزده چهارده سالگی استخوان های خورش را درباغچه می کاشت بلکه گوسفند سبز شود که نمی شد و شبها بفل دایه اش می خوابید.
Jan 01, 2016 12:19AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 66 of 83
آقازاده اینطوری بود و یکروز بالای کوه و نزدیک قله نشسته بود و قسم خورده بود که بالاخره تمام آخوندها را خواهد کشت و برای این کارش هم دلایلی داشت. بیست سال داشت و فکر می کرد کوه نهایت دنیاست.
Jan 01, 2016 12:15AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 16 of 83
..(

من گفتم، - رفیقان من، سرما را به اسارتی ابدی دچا کنیم، باشد؟ آنها گفتند، - نباشد.
Dec 30, 2015 09:15AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 14 of 83
رفیق من پیرمرد منقل حلبی اش را بسوی من سراند و گل های آتش صدای خفه و خشکشان را از زیر خاکستر بگوشم می رساندند. ترق، ترق. من به رفیقم گفتم کاش می شد صداهای مبهم اشیا را بکاغذ نوشت. رفیقم جواب داد، شاید بشود. یک روز اینجا مردی برای من دستهایش را بهم کوفت. من بخودم گفتم "شادی" به میهمانی باغ من آمده. امروز می دانم که نامش تنهایی بود.
Dec 30, 2015 09:10AM Add a comment
آویزه‌های بلور

Elham
Elham is on page 10 of 83
قطره های آب از روی آلبالوها سرازیر می شد و رنگ جگری درخشان آنها در نور عصر بلند تلالو حیرت آوری داشت و همه چیز اساسا حیرت آور بود و من فکر می کردم که به احتمال اگر بتوانم دو کوچه از خانه دور شوم حتما حتما همه عاشقند.
Dec 30, 2015 08:52AM Add a comment
آویزه‌های بلور